بعد از ۶ سال مریض شدم! اگر کرونا رو فاکتور بگیریم بعد از ۱۴ سال مریض شدم! حس عجیبی دارم، توی بدن درد غرق شدم و توی تب میسوزم. و نمیدونم چرا! مثل درد نبودن تو که نمیدونم چرا باید تحملش کنم؟ بدن درد خیلی عجیبی رو دارم تحمل میکنم.. انگار یه زلزله بزرگ توم جریان داره، انگار یه جنگ بزرگ وسط این زلزله ...
قوی باش این هم میگذره به تاریخ ۲مهرماه ۱۴۰۴ خدا جون اون یادداشتی که قراره ۲۳مهر دوباره بخونم رو بادته؟من خیلی به کریمانه بودنت و سخاوت تو حساب کردما کمکم کن تنها پناه من ...
در این واحد جدیدی که به آن تبعید شده ام سه نفر دیگر هم کار می کنند.دو تایشان رییس و معاون من هستند و یک فلک زده دیگر که البته خیلی جوان است با سابقه خیلی کم. رییس مان پانزده سال خدمت دارد.معاون سیزده من بیست و شش و آن آن فلک زده دیگر دوازده.حالا آس قصه؟من بر صندلی پیشخدمت قبلی تکیه زده ام و نمی دانس ...
یکی از دردناکترین عادتهایی که برای هر انسانی ممکنه به وجود بیاد به نظرم، اهمیت دادن به قضاوت دیگران هست. به این فکر کنیم که دیگران در مورد ما چه فکری میکنند و با این فکر خودمون رو عذاب بدیم که «نکنه در مورد من بد فکر کنه» و یا «این چه کاری بود که کردم یا اشتباهی بود که کردم، حالا فلانی چطور در م ...
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه من که در شدیدترین حالت دل دردم ... روحیه هم عجیب بهم ریخته. اصلا نمیتونم آروم بگیرم. قرصایی که میخورم فقط خواب آورند.. تا اثرشون میره همون غم و غصه ها دوباره برمیگردن... کی این کابوس تموم میشه ؟ بچه ها شما چه جوری کار پیدا کردین ؟ چه جوری برا خودتون درآمد دارین ؟ چه جور ...
یکی از دندانهای لیلی آپسه کرده بود، بدجوری هم خراب شده بود، پیش چند تا دکتر رفتیم، یکی از راهها درست کردن دندون بود که به نظرم چون شیری بود خیلی اهمیت نداشت، به خصوص که اوضاع دندونش اصلا خوب نبود، راه دیگه کشیدن دندون […] ...
1. این سیاهچاله جدیدی که با حکم این رییس پفیوز به آن فرستاده شدا ام،هزار تا ایراد دارد و یکی از بزرگتربن ایرادهایش این است که هدیه دوست قدیمی و بیست ساله من که چند سالی است که دیگر دوست نیستیم،رییس من است.فک کن! 2. برای سارا در مورد سیاهچاله و مصببت هایش حرف می زدم و اینکه برگشته ام به روز اول کارم. ...
امروز وقتم آزاد تر بود، کتاب قبلی رو تموم کردم از بین کتاب های، کتاب خونه این رو انتخاب کردم صفحه اول چه جمله نور بخشی نوشته... یه مطلبی خواستم بنویسم، چند وقت دست دست می کنم بنویسم یا نه؟ ...
نشستم سیگار میکشم و ب سبد گلی که هدیه گرفتم نگاه میکنم. کاش گل هاش هیچوقت خشک نشن .. خیلی قشنگن . خیلی . .. امروز رفتم سر کار جدید . خوب بود. آروم بود. شبیه خونه بود ، انگار وارد یه خانواده شده بودم ، خیلی آروم نشستم پشت میزم و یه سری کارا رو سر و سامون دادم، تو سکوت ، تو آرامش ، کسی باهام کار نداش ...
نمیدونم اثر مریضیه. امروز حتی نتونستم تا جلو در برم. چندتا چیز مختلف رفته تو مخم اما اون از همه بزرگتره پیگیری میکنم با ما باشید تا فردا هفت صبح. ...