خواستم بنویسم چرا وداستان چیه واقعا نتونستم 😔 فقط می تونم بگم درد چشم بابا ناگهانی نبود بابا چند روز قبل یه نفر رو قضاوت کرد من هی گفتم بابا مطمئنی؟ دیدی اینی که میگی؟ گفت آرع الان مشخص شد اشتباه قضاوت کرده.. اینقدر شوکه شدم که تنم داره می لرزه.. دارم از حجالت آب میشم، نمی دونم چطوری باید به اون بند ...
وقتی بچه بودم جمعهها وروجک میدیدم. بعد ناهار میخوردم. وقتی بچه بودم نمیدونستم امروز چند روز بعد تولدم لبام سفید سفید شده و دارم برمیگردم خونه. حالم خوب نیست. رفته بودم برای عینک و بعد نمک. حالا هم صدای وق وق بچه های همسایه میاد. کی فکرشو میکرد یه سرماخوردگی بهم نشون بده من واقعا خودم هستم و خود ...
من مدت هاست روابط برام اهمیتی ندارن کسی که بال در میاره میزارم بره کسیکه اذیتم میکنه میزارم میره حتی نزدیک نزدیک تریم آدما وقتی میبینم اذیتم دوست دارم بره وقتی اذینه من هیچکسو نگه نمیدارم. اگرم روزی جایی مقاومت کردم چون دلیلش آزارم داده یا ابهام بوده. همیشه اینجوری بودم. الان بیشتر از رفتن آدم ...
امشب داشتم فایلهای قدیمی کامپیوترم رو مرتب میکردم، رسیدم به پوشه موبایل قبلیم، از عکس و چت های تو که رد شدم رسیدم به یه نوت، من معمولا نوت هامو خودم مینویسم... یه جا تو دست نوشته های قدیمی نوشته بودم "شاید خوشبختی یعنی یه موزیکی گوش کنی و کسی یادت نیاد!" و این منو میخکوب کرد به صندلی! خشکم زد و آب ...
بنام مهربان کریم آیدا سبزاندیش عزیزم که انگاری دوباره یطوری شدی، کامنتا رو هم بستی، خواستم بگم که حال و احوالت برام مهمه و دعاگوت هستم خدایا برای همه دوستای خوبم بساز ، بهترین ها رو براشون رقم بزن ...
برای مدیتیشن رفته بودم داخل یکی از اتاق خواب تا که به حدی ساکت است که انگار قبل از بیگ بنگ است و هیچ صدایی هنوز در جهان نیست.بعد تا چشمانم را بستم چنان سر و صدایی به پا شد که رفتم از پنجره ببینم چه خبر است.چه خبر بود؟هیچی. فقط یک ماشین آتش گرفته بود! 🎶 انگار مدیتیشن به من نیامده است.همان کوهنوردی را ...
از عصر وضع نت داغون یه دقیقه یه بار قطع میشه کلی طول می کشته، مجددا وصل بشه مسابقه گذاشتن دست تایپمون تند بشه در یک دقیقه نوشتی که هیچ وگرنه باید بصری وصل بگردد ...
یه ساعت دیگه تایم کاریم تموم میشه و از اینجا میخوام برم خونه خواهرم ناهار ، بعدش آماده ش کنم بره عروسی و با خواهر زاده کوچولوم برم خونه مادرم و امشب رو اونجا باشم خوشحالم که باز میتونم تایم خالی پیدا کنم و برم دیدنشون اون کار لعنتی همه زندگی مو ازم گرفته بود . حسینی میگه دیگه بهش فکر نکن . فراموشش ک ...
تصور کن خواهرت اینا بعد از مدت طولانی دارن از تبریز میان... تو مریض شدی.. ظرف ها هنوز تو سینک مونده کل توانم جمع کردم تونستم چند تا بشقاب رو بشورم ایستاده اذیت میشم.. عروس رفته خیابون زنگ زدم از دارو خونه ژلوفن بگیره نیم ساعت دیگه می رسه.. کلی حنا درست کرده بودم بذارم رو موهام لعنتی کل برنامه هام به ...
امروز رفتم پیش دکتر زنان برام آزمایش و سونو نوشت باید انجام بدمو باز برم پیشش ، گفته احتمالا هورمون هات بهم ریخته.. کاش رحم و تخمدانام هیچیشون نباشه ، کاش تنبلی تخمدان نداشته باشم .. خدایا همه رو سالم و سلامت نگه بدار از جمله من ...