دیروز دکتر برایم چهار نوع قرص و شربت تجویز کرد که برخلاف تصورم نه آموکسی سیلین داشت نه سیفیلیسیم و برم هگزین و اکسپکتورانت.یعنی من انتظار داشتم مثل گذشته قرص ها آشنا باشند و دوست و رفیق.اما،نه تنها دوست و رفیق نبودند که حتی نمی شناختمشان و برای اولین بار بود که چشمم به جمالشان روش میشد.البته دروغ چر ...
خیلی کارام یهوییه یهویی تصمیم میگیرم یه کاریو بکنم و میرم توی دلش بعد از ناهار وقتی که همه اومدیم بالا رفتم برای استعفا، دو ساعت مونده بود به آخر ساعت کاری اون روز.. هوا بارونی بود و من موقع برگشتن دلگیر ... دلم میخواست گریه کنم از وضعیتی که داخلش بودم. این وضعیت رو وقتی از آبادیس هم میخواستم بیام ...
یه شد دیگه داره به زندگیم اضافه میشه 😍 سال قبل واسه اینکه بشه خیلییی تلاش کردم اما نمی شد،. انگار تمام درها رو بسته بودن منم برای مدتی ولش کردم بش فکر نکردم، فقط در یه جهت دیگه کار کردم اما الان خود به خود اون اتفاق که منتظرش بود افتاد راست میگن دنیا شلوارش برعکس وقتی دارع میره انگار داره میاد 😂 دلم ...
چند روز پیش با رئیس نشسته بودم و سر موضوعی داشتم بحث میکردم که یهویی گفت: «ببین این موضوع مثل این میمونه که تو رو هفتهی اول اخراج کنم» اولش برام جملهی عجیبی اومد، ولی بعدش که نشستم بهش فکر کردم دیدم راست میگه، فکر […] ...
خاکستری عزیزم، اکتبر عزیز از راه رسید. فصل قشنگ نه خیلی سرد و نه خیلی گرم. فصلی که میشه قشنگ ترین لباس ها رو پوشید. فصلی که وایب قشنگ و مرموزی داره. چه ناراحت کنندست که نمی تونم این فصل رو به عنوان یه فیزیکدان 23 ساله انگلیسی در لندن بگذرونم. کسی که هر روز کت های قهوه ای رنگ و دامن چین دار و چکمه ها ...
امروز کلاس داشتم و ووووو یک چیزی شنیدم برگ ریزوووون بعد از سالها فهمیدم خدا واقعا چه لطفهایی بهم کرده و نفهمیدم یک واقعیت در مورد علی نامی فهمیدم که از شدت کثیف بودنش. واقعا هنگ بودم تو کلاس. اینم نوشتم ببینم بعدا آیا هنوزم هم دنیا میتونه در این حد متعجبم کنه. علی خیلی کثیفی. اه حالم بهم خورد ازت. ا ...
اون شب با بچهها درباره کتاب عوضی* صحبت میکردیم. یهجورایی پیشنهاد من بود و خوشحال بودم که خوششون اومده. تو یه خط بخوام بگم، داستان یه مردیه که هر کی اینو میبینه با یکی عوضی میگیردش. جالبه که حین حرف زدن راجع به کتاب، میفهمم چه برداشتهای دیگهای هم از داستان میشد کرد. یک برداشت کلی این بود که ...
بالاخره به قول مادرم "هوا مسلمون شده " خدا کنه که فعلا مرتد نشه و اون گرما و شرجی حالاها حالاها بره سفر و برنگرده. روی پله های بالکن نشسته ام حیاط کوچکمان پر از گرد وخاک هست و صدای یکنواخت پمپ آب که بی وقفه تلاش میکند منبع آب را پرکند برای ساعت های متوالی قطع آب ،سالهاست که فقط روزی چهار ساعت آب وص ...
بسم الله ۱۰ مهر سال ۱۳۹۹ همسر شماره امو ار خواهرش گرفت و بهم پیام داد...هی یادش بخیر ... تو دورانی نامزدی تعریف میکرد میگفت انقد تو فکرت بودم مسیر سر کاری که هر روز میرفتم رو اشتباه رفتم و سر از نا کجااباد در آوردم.. برای شعر حافظ و سعدی میخوند منم خوشحال که همسر آینده ام چقد دایره ادبیش گسترده اس ...
تنگ نه... یه چیزی بیشتر از تنگ دلم برات شده. میدونم، علم روانشناسی میگه تو چیزی نبودی که دل ارزششو داشته باشه برات تنگ بشه! میدونم! چت جی پی تی میگه من خیلی از تو سر تر بودم! میدونم! دوستام میگن ارزششو نداره ول کن دیگه داره میشه 3 ساله که رفته! اما آخر شبا که میشه، آخرین قرصِ روزمو که میخورم، اون گو ...