بسم الله امروز با مدیر مدرسمون حرفم شد... درباره یک مسئله ای باهاش توافق کرده بودم و تاییدش رو گرفته بودم و مطمئن بودم پشتیبانیش رو جلوی اولیا دارم... یهو وسط جلسه برگشت پشتم رو خالی گرد...اصن اینطوری بود که انگار اومده بود پشتم خالی کنه منو بد کنه بره...خیلی رفتارش زننده بود اصن تپق زدم وسط جلسه که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شاید قبلا اینو شنیده باشی ولی دوباره شنیدنش چیزی ازت کم نمی کنه.. تصورکن یه روز اون حجم نیرویی که واسه حسادت واسه جواب تیز دادن به کسی که بهت بدی کرده واسه انتقام، برای تک تک نادیده گرفتن ها و دلشستن ها جمع کنی فقط بذاری روی خودت ​​​​​​ تو اونجا بزرگ شدی یاد گرفتی میشه از انرژی خشم و انتقام به نفع خ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

توی آبدارخانه اداره،من داشتم برای خودم چای می ریختم که این همکار جوان که خیلی خوش قلب و تا حدی شیرین عقل به نطر می رسد بدون مقدمه گفت: - پدرم نود سالشه.درد و بلاش بخوره تو سر من.هفتاد ساله بقاله.دیروز بهم گفت: پسرم اوضاع مملکت خوب نیست! حتی پدر من هم این رو فهمیده.مادرم چند سال پیش عمرش رو داد به شم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تو اینو نمیدونی ولی اون هفته‌ای که قرار بود تهش بیام ببینمت، شب و روز کار کردم! کار کردم تا بتونم برات یه کادو بخرم! شب بیداری کشیدم، برنامه‌نویسی کردم، دانشجو گرفتم تا اینکه بهترین مدل کالیمبا که توی ایران بود رو برات خریدم و با هزار آب و تاب برداشتم برات آوردم. وقتی توی درکه کنار جوی آب نشسته بودی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب قبل از اینکه برم خونه دلبر پیام داد که ماشین جلوی خونه خراب شد و دیگه فرمونش تکون نمی‌خورد، حدس زدم احتمالا تسمه دینام ماشین پاره شده، صبح ماشین رو بردم تعمیرگاه، فهمیدم بله، تسمه دینام پاره شده، بهنام مشغول درست کردن تسمه دینام […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیگه داروهای خواب آوری که روانپزشک برام نوشته دارن اثر خودشونو از دست میدن خوابم خیلی عمیق نمیشه و وقتی بیدار میشم فورا یاد دانشگاه و دردسرای لعنتیم می افتم . وقتی دو لقمه زورکی صبحونه میخوردم به این فکر میکردم که جرات ندارم رگمو بزنم پس باید یه چیزی بخورم چه میدونم اسیدی ، سمی ‌و... خلاصه امروز فهم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بدجوری نسخ سیگارم // اینجا یه تراس مشتی داره خوراک سیگار ولی حیف که وجه م خراااااااب میشه ... :/ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اوایل روزهای شهریور ماه بود و حال من خراب تر از همیشه ، دلگیر از روزهایی که باید با یک مشت آدم دو رو ، بی اخلاق فاسد سر کنم و غمگین از اینکه چقدر خسته ام ، چقدر کم ساز می زنم چقدر این روزها رو نمیخواهم ... یک شب خواب دیدم برگشتم به مدرسه دوره دبستانم مدرسه معاد ، دارم به عنوان یک معلم با یک خانم مهج ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

توجه: این داستان در چهار پلان نوشته شده، اگر حوصله داشتین ادامه مطلب رو بزنید و همشو بخونید! پلان اول؛ آزادی بعد از گذشت یک هفته که زندانی بود، درها باز شد تا علی از زندان شیب دار به سمت یک دره عمیق کشون کشون خودش رو برسونه به در و از زندان بیاد بیرون. جلوی در یه نامه بود که روش مهر خون خورده بود. خ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تا اینجا که این فیلم بی‌نظیر بوده، دو تا قسمت هم جالب برای من داره، یکی روابط پیچیده انسانی و احساسی سیاستمداران هست، که واقعا عجیب و جالب توجه هست. اینکه چطوری منافع می‌تونه باعث بشه ارتباطات عجیب شکل بگیره، چطوری آدم‌ها رو در ارتباط […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید