دلم تنگ یک چیزهای عجیبی است که آنقدر درهم گوریده و بی نامند، نمی توانم بگویم دقیقا چی، فقط می دانم میخواستم برگردم به کدام تصویر حک شده در خاطرم.یازده ساله باشم، دم عید. خانه از تمیزکاری صبح تا عصر، بوی آب و شوینده بدهد و کریستالهای لوستر برق بزنند. آفتاب خنک تنبل هنوز پهن باشد. آقای فیلمی با آن کیف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تمام روز منتظر شبم.وقتیکه شب میشه نمیخوابم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام! صبحت به خیر. امروز حالت چه‌طوره؟ من؟ من... نمی‌دونم. شب خواب بدی دیدم. نه، چیز مهمی نبود. لااقل فکر می‌کنم که نبود، خیلی یادم نیست. صبحانه چی می‌خوری؟ می‌خوام نون در بیارم. سنگک بهتره یا تافتون؟ نون و پنیر و سبزی می‌خوای؟ سبزی زیاد دارم. نمی‌شه که، یه چیزی بخور. مگه نمی‌دونی صبحانه مهم‌ترین و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من با چیزهایی حرف می‌زنم که جواب نمی‌دن. با کبوتری که روی درخت نارنج حیاط لونه درست کرده، با گیاه پشت پنجره‌ی اتاق داداش که وقتی می‌ره سفر بهش آب می‌دم، با اون ابری که انگار توی آسمون به اون بزرگی تنهای تنها بود، با خاطرات تو وقتی که هنوز دوستم داشتی. یه‌زمانی بود که می‌نوشتم. الان؟ الان وقتی سعی می ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کجای این نخ و رچ ها؟  کجای دار وجودم؟ چگونه بود زمانه؟ در آن زمان که نبودم؟   تو یکه نقش گلی روی چله ی تاریخ «من»، که نه...  «ذره ی پرزی که دست شانه زدودم»   بیا و تار های کهنه ی فرش را بنواز ببین مرا که میان دو رشته ی پودم.   بیا بباف و بچین کار یکسره کن خطوط نقشه ی قالی، خالی و خام چه سودم؟ این شع ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خرید کردن یکی از سخت‌ترین کارها برای من هست. یا اصلا دقت نمی‌کنم و همینطوری می‌خرم یا اگه دقت کنم خرید اصلا نمی‌کنم و روی از چیزی ایراد میگیرم تا به چیزی برسم که دیگه درست و حسابی مورد پسندم باشه. البته برای خیلی‌ها مخصوصا خانم‌ها خرید کردن خیلی کار لذت بخشی هست و نه اینکه برای من لذت بخش نیست، فقط ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سالهاست که میوه های مورد نیازم را از دستفروش ها می خرم.هم دستفروش هایی که کف خیابان بساط می اندازند و هم آنهایی که با وانت بار یا ماشین خودشان کسب و کارشان را پیش می برند.اما، مدتی است از این کار دست کشیده ام و راستش الان یادم نمی آید آخرین بار کی بود که از دستفروش ها میوه خریدم.اوه یادم آمد.آخرین ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز با همسر رفتیم سر مزار مادر همسر..به این فکر میکردم تمام کسایی که زیر خاک خوابیدن‌‌‌..زنده ان و حیاتشون یه جایه دیگه اس‌‌‌‌..کاش میشد فراموششون نکنیم..فکر نکینم هرکی رفت پرونده اش بسته اس و سهم ما فقط غصه خوردن و دلتنگی باشه...اونام خواهر برادرای دینیمونن..چه فرقی داره چه اون دنیا گره از کار کس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من هنوز نشئه‌ی لحظه‌ای هستم که به قله دماوند رسیدم. هنوز هر وقت بهش فکر می‌کنم نفس‌م تنگ می‌شود از سر خوشی و کامیابی. چشم‌هام را می‌بندم و باز و باز یادآوری‌ش می‌کنم، حسش را زنده می‌کنم، زیست می‌کنم‌ش. چون مطمئن‌ام بیرون آمدن حجة‌بن‌الحسن از پس پرده غیبت این حسی‌ست و هرقدر بیشتر حسش کنم، وسعت می‌یاب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

توی برنامه‌نویسی مفهومی داریم با عنوان آرایه. آرایه چیزی هستش که میشه داخلش چندین تا چیز رو ذخیره کرد! مثل این میمونه یه برگه کاغذ بردارین و لیست کارهای امروزتون رو توش بنویسید. یا لیست خرید و... دیشب وقتی همه چراغ‌های شهر خاموش شد، چراغ ترمینال کامپیوتر من روشن شد و رفتم سراغ ادامه یادگیری پرل. رسی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید