فیلم سینمایی کره ای تاریخ اعتراف یا گره گشایی عشق راجبه یه دختر مو فرفری مدرسه ایه که فک میکنه چون موهاش فره کسی ازش خوشش نمیاد از طرفی از یه پسر خوشتیپ تو مدرسه خوشش میاد ، و شنیده که اون پسره از دخترای مو صاف خوششون میاد ، یه روز یه پسر جدید میاد به مدرسه شون ، که پاش شکسته ، پسره مامانش ارایشگ ...
سلام ؛ سلام خداجان . ببخشید که خیلی وقت با شما زیاد دوست نبودم و به کل از کمک شما قطع امید کردهبودم؛ ببخشید که هر وقت از مهربانی و بخشندگی شما کسی حرفی میزد یاد آن عشق داغون گذشته که بهم نرسیدیم پیش چشمم زنده میشد و مهربانیتان را رد میکردم آخه شما که خوب یادتان هست من چه قدرررر برایش گریه کردم و غص ...
بسم الله پسر خوابید و من ۷ دقیقه وقت گذاشتم برای نوشتن تو وبلاگ باید برای ارضا شدن این نیاز نوشتن یه روزنگار تو دفترم درست کنم چون وقتی هر شب میام وبلاگ کلی وقتم صرف خرابی اینترنت میشه... زمانی که میتونم کتاب بخونم زمانی که میتونم با همسر باشم...زمانی که میتونم بهتر بنویسم..ضررش بیشتر از سودشه برام ...
هفتهی باحالی بود، به جز کارهای روتین فیلم این هفته رو خونهی لیلی و به صورت خانوادگی دیدیم، فیلم خانهی ارواح، هر چند کلیشههای احمقانه زیاد داشت ولی بهتر از طنزهای کاملا زردی بود که این چند وقت ساخته شده بود. هر روز تو بلاگم […] ...
حالم، حال زندانی بدون ملاقاتی، حال مریض بدون همراه، حال سرباز بدون نامه. همان اندازه منتظر، همان اندازه آونگ میان امید و یأس. ...
آدمهای فضول، مثل سایههایی هستند که پشت هر در و پنجره میچرخند و بدون دعوت وارد زندگیها میشوند. آنها قضاوت میکنند، شایعه میسازند و بیاجازه به دلها دست میزنند. این آدمها نه تنها نمیفهمند که هر کسی حق دارد زندگیاش را داشته باشد، بلکه با کنجکاوی بیجا، زخمهای پنهان را عمیقتر میکنند. زندگی ...
دیروز صبح، هنوز کامل بیدار نشده بودم که ناگهان صدای محکمی آمد. یک کبوتر خاکستری به پنجرهی نیمهباز اتاقم خورد و بیحال افتاد کف اتاق. جا خوردم؛ قلبم تند میزد. چند لحظه فقط نگاهش کردم. بعد آرام بلند شدم و گرفتمش. با احتیاط روی لبهی پنجره گذاشتم تا پرواز کند—اما نکرد.وقتی دقیقتر نگاه کردم، دیدم چش ...
من ازدواجی بودم اما نه از اون ازدواجیها که به خرید جهاز و مدل لباس عروس فکر میکنند. دیشب که بعد از خوابیدن بچهها، با همسر نشسته بودیم و داشتیم چای میخوردیم، هردومون به فوقالعاده بودن زندگی با بچهها فکر میکردیم. به شیرینی و لذتبخش بودنِ پدر و مادر بودن. و من خوب یادمه که در سالهای نوجوانی که ...
وقتی در مورد وبلاگستان فارسی و وبلاگنویسان فارسی صحبت میکنیم در حقیقت در مورد یک جامعه مشخصی از افراد با ویژگیهای مشترک صحبت میکنیم. کسانی که سالیان سال است، وبلاگ مینویسند و همچنان در برابر نوشتن در شبکههای اجتماعی به جای وبلاگها مقاوت میکنند و یا دلشان همچنان با این محیط و حس و حال نوشتن د ...
بله ! به همه بدبختی هام یه بدخوابی و بیخوابی ام اضافه شد!!! دو روزه میخوابم یا خوابای پریشون میبینم یا مثل الان بیدار میشمو دیگه خوابم نمیبرد... ...