تو اینو نمیدونی ولی اون هفته‌ای که قرار بود تهش بیام ببینمت، شب و روز کار کردم! کار کردم تا بتونم برات یه کادو بخرم! شب بیداری کشیدم، برنامه‌نویسی کردم، دانشجو گرفتم تا اینکه بهترین مدل کالیمبا که توی ایران بود رو برات خریدم و با هزار آب و تاب برداشتم برات آوردم. وقتی توی درکه کنار جوی آب نشسته بودی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

+به نظرت تهش چی میشه؟ _ته چی؟ +ته این رابطمون؟! _اهوم +مثل قدم زدن تو تاریکی مطلق میمونه _اگه تو این تاریکی به پرتگاه برسیم چی؟ کاملا ریسکه +اره دیگه من با اینکه میدونم اگه خانوادم بفهمن همه چیز بهم میخوره دارم ریسک میکنم و تو که همه انتخاباتو رد میکنی و به هیچکس فکر نمیکنی جز من داری ریسک میکنی _خب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خدا جونم؛ میبینی دیگه؟! مثل همیشه شاهدی درسته؟! روزایی که آه کشیدم رو بیشتر از روزهای دیگه یادت بمونه... دل نهاده ام به صبوری که جز این چاره ندارم :) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همه‌چیز با یه نگاه شروع شد. نگاه پر از امید و اعتماد، نگاه به کسی که فکر می‌کردم دنیا و همه‌چیز منه. و فکر کردم بلاخره اومده، کسی که با لبخندش دنیای منو روشن می‌کرد. روزهایی که کنار هم بودیم، پر از حرف‌ها و رویاهایی بود که توی ذهنم می‌ساختم. باور داشتم که این راه، راه مشترک ماست و هیچ چیز نمی‌تونه م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چ راست میگفت. رو مادرش خیلی حساسه. صبح صداش بشاشه و عصر پگر و غمزده. مادرش بیمار شده و گاهی دچار درد میشه. چ شاید سرزنشش کنه یا چندان خوش اخلاق نباشه اما خسلی بهم میریزه وقتی میفهمه حال مادرش خوش نیس. خشم هایی از مادر داره مربوط به وقتی خودش و برا خانواده فدا میکرد... بهرحال هم چ رو دوس دارم هم ارزش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داشتم فکر می‌کردم با چی شروع کنم. ذهنم کاملا به ریخته است. یکسری موضوع به شدت خودشون رو به دیواره‌های مغزم می‌کوبن و از طرفی موضوعات دیگه‌ای هم هستن که با این که ساکت نشستن ولی مهمن. می نویسم ببینم ترتیب‌ها چطور میشن اول این که آزمون اول رو خوب ندادم. انتظاری هم نداشتم و میدونستم خوب نمیدم ولی اشکال ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب قبل از اینکه برم خونه دلبر پیام داد که ماشین جلوی خونه خراب شد و دیگه فرمونش تکون نمی‌خورد، حدس زدم احتمالا تسمه دینام ماشین پاره شده، صبح ماشین رو بردم تعمیرگاه، فهمیدم بله، تسمه دینام پاره شده، بهنام مشغول درست کردن تسمه دینام […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پیش‌تر این متن را نوشته بودم، چون بهم گفته بودند زیاد نفرت‌پراکنی می‌کنم منتشر نکردم. حالا که بحثش داغ است خدمت شما:پروژه سروش صحت و دوستان را هیچ‌وقت دوست نداشتم. کاری که می‌کنند نوعی بزک دوزک چیزهای دم‌دستی برای آدم کم‌خوانده است تا با شنیدن آن حرف‌های قشنگ احساس فرهیختگی کند.مشکلم با این رویکرد آ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیگه داروهای خواب آوری که روانپزشک برام نوشته دارن اثر خودشونو از دست میدن خوابم خیلی عمیق نمیشه و وقتی بیدار میشم فورا یاد دانشگاه و دردسرای لعنتیم می افتم . وقتی دو لقمه زورکی صبحونه میخوردم به این فکر میکردم که جرات ندارم رگمو بزنم پس باید یه چیزی بخورم چه میدونم اسیدی ، سمی ‌و... خلاصه امروز فهم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این میتونه یه چالش باشه میتونین توش شرکت کنین :) میتونم حس کنم تو دنیاهای دیگه "من" های دیگه دارن چیکار میکنن بسته به شرایط زندگیشون، کشوری که هستن یکیشون قطعه یه دنسر حرفه ای که برای خودش آکادمی داره یکی دیگشون اسکیت باز حرفه ایه و یه عالمه جایزه داره یکی دیگه جهانگرد شده و داره با دوچرخش میره کشور ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید