بعد از مدتها دوباره نشانی ازش دیدم. البته اون هستش، منم که نیستم. خب امروز یک جایی، یک پستی ازم لایک کرد. دیدن اسمش روی گوشی حس عجیبی بهم میده اونم وقتی که تمام جاهای ممکن دسترسیش رو بستهم. وضعیت جوری داره پیش میره انگار که من خوشحالم از نبودنش و سنگدلم. این جور نیست حقیقتاً من فقط دوست ندارم دو ...
1. هیچ روزی مثل امروز این تکنیک تمرکز بر یک اتفاق زیبا و دوست داشتنی که در طول روز افتاده است و تکرار آن در لحظات سخت برایم کاربردی نبوده است و هنوز که یادم می افتد یک لبخند گشاد روی صورتم ظاهر می شود. اتفاق خوب امروز دیدن دمِ همان گربه دیروزی بود که امروز چشمانم آن را به عنوان اولین صحنه پس از باز ...
برام سخت ترین کار دنیا خشک کردن موهام بعد از حمومه مخصوصا موهای من که اصلا خشک نمیشه اینجور موقع ها دلم میخواد باز برم بزنم کوتاهشون کنم ... امروز تونستم ب همه برنامه ریزی هام با زور و زحمت برسم سخت بود اما شد . حدیث یه کم ب خودت فشار بیاد لایف استایلتو همینطوری نگه دار بذار حالت روز ب روز بهتر شه آ ...
اگه شما هم مثل من تایید و تعریفای الکیِ چت جیپیتی روی اعصابتونه و نمیتونید درست تشخیص بدید جواب درست کدومه، به این آدرس برید:Settings>Personalizationو داخل کادرِ «Custom Instructions» این متن رو وارد کنید:(روش بزنید کپی میشه)تو مربی سختگیر و صادق من هستی. هیچ چیزی را قشنگتر از آنچه هست نشان ...
نمیدونم چم شده! واقعنی نمیدونم! خیلی بی حوصله ام و هیچ کاری نمیکنم. حتی کارهایی که دوست دارم! حتی کارهایی که راحته! امروز سومین روزه که این حس ادامه داشته! برای غلبه به این حس امروز پروژه "یک تسک یک لبخند" رو به حالت نرم افزار برای ویندوز درآوردم و آپلودش کردم. لینکش رو گذاشتم همونجا اگر دوست داشتین ...
چند هفته بود که اونقدر درگیر کار شده بودم، یادم رفته بود در حوزهی کوچینگ باید یه کارهایی میکردم، ولی یکی از دوستانم که کار کوچینگ رو باهاش جدی شروع کردم، باعث شد دوباره برگردم به فضا، امروز با دو نفر قرار کوچینگ گذاشتم، یکیشون […] ...
در خدمت و طاعت کمد ادویه هاوقت بازسازی پارکت کف خانه، یخچال را کشیدند وسط آشپزخانه. از دو طرف فر و کمد ادویه ها را بلوکه کرد. یعنی دو بال آشپزخانه مرا را عملا از جا کند. وقتی هم بازسازی تمام شد و برگشتیم به لایروبی و خاکروبی، همچنان آشپزخانه بی بال را بخاطر بچه، یکجوری با ماکارونی واندیش و پیتزای ...
دیشب در جمعی بودیم. دیر شده بود. همسرم رو صدا زدم بریم. گفت: بذار جمله محمدآقا تموم بشه. رفتم برگشتم دیدم هنوز دارند ادامه میدن. گفتم: عزیزم بسه! ما میاییم پیش دوستات بلکه مغزت استراحت کنه، همش کار! کار! کار! همینه همش خستهای. گفت: محمدآقا اتفاقا داره میگه زود برگرد خونه. وگرنه شهید نمیشی. ...
وقتی توی سالن دانشکده منتظر استادم نشسته بودم تا بیاد هزارتا فکر به ذهنم رسید ؛ یادم رفته بود باید چی بگم دستای لعنتیم خیس عرق میشد و جاش روی کیف مشکیم میموند دسته های صندلی که روش نشسته بودمو بغل کردم تا یکم بهتر شم .... تا استادم اومد . نمیدونم چه طوری شد ولی مطمئن تر شدم که استادم خوبه نباید اصلا ...
همین. نه کاری به من داشت، نه مزاحم کسی میشد، نه تاثیری رو رانندگیم داشت. خط ریزی که افتاده بود روی نقابِ پلاستیکیِ کلاه کاسکتم گوگل. سرچ. یه سنباده 2000 رو به صورت دایره ای روی نقاب بکشید تا خراش و بدنه هم سطح بشن. نگفت فقط روی خراش بکشید که. انجام دادم. بعد گفت حالا با سنباده 5000 پولیش کنید. پولی ...