یکی از دوستام با یک آقایی دوست شده که از نظر من ردفلگ خالصه و گمانم نظر خودشم همینه. اینا چنند روز پیش دعواشون شد و امروز داشت تعریف کرد، منم به خیال این که دیگه هیچ وقت نمیره سمت این یارو گفتم: اگر خواستی بهش دوباره پیام بدی، بگو منم برم به آقای ح پیام بدم. همراه باشیم. یکهو برگشت گفت: پیام دادم. پ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خوشبحالشون رفتن سفر دخترونه منم دارم دائم اضطراب میکشم همه صورتم پر جوش شده امشب یه راکوتان سر خود خوردم تا وقت دفاعم هفته ای دوتا میخورم تا نزنم وگرنه پر میشه تا وقت دفاع ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله تا تولدم چیزی‌نمونده ... همش به این فکر میکنم چطوری جمع بندی و اولویت گذاری هامو انجام بدم؟ +حتی اگر فولادی ترین اراده هم داشته باشی ولی بازم ممکنه موقع برنامه ریزی به شکست بخوری چون زندگی خیلی غیر منتظره اس...ممکنه یک لیست بلند بالا از اهداف بنویسی و به هیچکدومشون نرسی..چون یه سری چیزا اصن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

واقعا زشت‌ترین عنوان نوشته‌ای هست که تا حالا گذاشتم، نمی‌خواستم این عنوان رو انتخاب کنم، ولی هر چی فکر کردم دیدم هیچ واژه‌ی دیگه‌ای نمی‌تونه اینقدر خوب حق مطلب رو ادا کنه. شاید همه‌ی آدم‌ها در زندگی‌شون حداقل یکبار با آدم‌هایی که خود عن‌پنداری دارن […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

فکر کردم شاید جوانانی در آستانه انتخاب رشته تحصیلی/مهارت شغلی/ آموختن اینجا را بخوانند.توصیه که طبعا هیچوقت ندارم صرفا برخاسته از تجربه زیسته؛ و دقیق بخواهم بگویم بعد از بیست و پنج سال آموختن و خواندن درس های مختلف در کشورهای مختلف (از حوصله یک عمر هم بیشتر):در هر کاری که می‌کنید، هر چه؛ از آرایشگری ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

او در جستجوی حلقه‌ای بود که زندگی‌اش را کامل کند؛ حلقه‌ای از عشق، امید و وفاداری. اما هر بار که نزدیک می‌شد، آن حلقه گم می‌شد، یا به دست کسی دیگر می‌افتاد. در نهایت فهمید که باید خودش آن حلقه را بسازد، نه از جنس طلا، بلکه از جنس بخشش و اعتماد . 🕊 نسرین ـ مانا ـ خوش‌کیش/1398 🕊 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

_سلام عزیزم وقتتون بخیر. کار من کی آماده میشه؟ *سلام عزیزم . انشالله تا دو هفته آینده _یعنی همه ی کار حاضره؟ *عزیزم من الان دارم منابع درست میکنم و مطلب اضافه میکنم جاهایی که لازمه . تقریبا دو فصل آماده هست . یکم صبوری کنی تحویل میدم . فصل ۴ هم دادم یه شخص مطمئن انجام بده . خیالت راحت _آهان. بعد فصل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From یادداشت‌ها | فاطمه بهروزفخرمُو خودُم ماهی می‌گیرم از دریا!من و یاسی (تا پیش از دیدار امروز، نامش را نمی‌دانستم) نشسته بودیم روی صندلی‌های فضای بیرون یکی از کافه‌های شهر. جلسه، جلسه مصاحبه بود. من باید برای تکمیل روایت‌های کتاب، چیزهایی می‌پرسیدم و او به‌عنوان مصاحبه‌شونده پاسخ می‌داد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مُو خودُم ماهی می‌گیرم از دریا!من و یاسی (تا پیش از دیدار امروز، نامش را نمی‌دانستم) نشسته بودیم روی صندلی‌های فضای بیرون یکی از کافه‌های شهر. جلسه، جلسه مصاحبه بود. من باید برای تکمیل روایت‌های کتاب، چیزهایی می‌پرسیدم و او به‌عنوان مصاحبه‌شونده پاسخ می‌داد که از یک جایی به بعد، احساس کردم چه حیف ای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میدان انقلاب، حوالی ده صبح یکی از مغازه‌های تک‌افتاده بین آن‌همه کتاب بود. از اینها که تابلوهایی حاوی اشعاری در مایه‌های قطره تویی، بحر تویی.. بیش میازار مرا، نوشته شده روی پلاستیک مرمر‌نما یا مقوای دورمینیاتور می‌فروشند. صدی‌به‌دست، اصرار می‌کرد به پسر پیک‌موتوری؛ دشت نکردی، بیا بگیر. پیک‌موتوری ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید