هوا تاریک شده و هنوز هیچ خَیِری پیدا نکردم تا بیاد لامپای خونه رو روشن کنه فضای خونه رو فقط تلویزیون روشن کرده و اشکای تازه ریختم بغل گوش و موهام درحال خشک شدنه در طول تماسم با بابا متوجه هیچی نشد ولی وقتی مامان گوشی رو گرفت در همون چند ثانیه اول فهمید و پرسید سرما خوردی؟ آبجی وسطی سفارشات رو ردیف ک ...
مثل همه زندگیها، خبری نیست جز سختی و آسانی و تلخی و شیرینی در هم آمیخته. دو تا دوست قدیمی که نقطه مقابل همدیگهاند ولی یک پیوند ناگسستنی با هم دارند و دوشادوش همدیگه مسیر زندگی رو طی میکنند. دقیقا هفته پیش، مامانم دو روز روضه حضرت زهرا سلام الله علیها گرفت. یکشنبه و دوشنبه ولی مریض شد و گلوش ...
تو زمانهای که تا خرهای #ریاکاری از پل گذشتن، دوباره تنظیمات کارخونه برگشت به روزگاری که «ایران» و طبیعت و تمدن و مردمش ، سیبلِ خشکسالی و آلودگی و مسابقات نمایشی دوهزاری شدن؛ ماها سالهاست از ایران خانم عاشقانه هواداری میکنیم و هیچوقت هم از جلوی چشممون دور نمیشه.برای وطنپرستان ۱۲ روزه میگم: شیر ...
تو زمانهای که تا خرهای #ریاکاری از پل گذشتن، دوباره تنظیمات کارخونه برگشت به روزگاری که «ایران» و طبیعت و تمدن و مردمش ، سیبلِ خشکسالی و آلودگی و مسابقات نمایشی دوهزاری شدن؛ ماها سالهاست از ایران خانم عاشقانه هواداری میکنیم و هیچوقت هم از جلوی چشممون دور نمیشه.برای وطنپرستان ۱۲ روزه میگم: شیر ...
خدای کشتار به کارگردانیِ محمد نادری درهکتی که یکی از شناختهشدهترین نمایشنامههای یاسمینا رضا است، یک درامِ آموزشی در پوستهی کُمدی و سیاهی، نه کمدیِ سیاه، در خود دارد. این درامِ آموزشی از این جهت دارای ارزش است که تمدنِ انسانی بر اساس گفتوگو را یادآور میشود. بازیِ خوبِ پناه آزادی در نقشِ یک ماد ...
یک روزهایی در دهه هشتاد، در خانه ما رمانهای #رضا_امیرخانی حکومت میکرد. همزمان که خواهرم "من او" میخواند، من "ارمیا" را تازه شروع کردهبودم و برادرم "ازبه" و این کتابها میگشت بین ما. آن روزها نمیدانستیم، اما حالا خوب میفهمم او چقدر حق کلمه دارد بر گردن ما. کاش برگردد..@derakhte_tafakor ...
اینهایی که بعد از صد سال با آدم کار دارند، پیام احوالپرسی میفرستند و بعد خیلی یکهویی یادشان میآید که میتوانند یک کمکی ازت بگیرند، پیش خودشان چه فکری میکنند؟ مثلاً یارو بعد از سالها پیام میدهد: «سلام عزیزم. خوابت رو دیدم، دلم برات تنگ شد گفتم حالت رو بپرسم.» بعد که تشکر میکنی، میگوید: «راست ...
آلودگی هوا و تعطیلی و شهرمون و رضایتم... جمعه و شنبه نمایشگاه آب فاضلابه میرم به امیدی در دل... روزا رو دور تنده... شبا تند تر ... حرفام جرت تر ... دکترا واقعا سخته، الکی نیست :دی ز اومد ایران بالاخره دیدمش نه اونجور که دلم میخواست ولی خب بازم خوب بود... هفتهی دیگه ف میاد ایران و امیدوارم بتونم ببی ...
برای اولین بار در مدت زمانی که حتی یادم نمیآد، بیدار شدم و نهتنها احساس مرگ نداشتم، حالم خوب بود انگار. شاید برگرده به مکالمهی قبل از خواب، یا به پیام محبتآمیزی که از یکی از بچهها دریافت کردم، یا به اینکه توی خواب دوستم بهم یه حافظه جانبی داد و گفت: «بیا، دادههای باقیموندهای که میخواستی رو ...
وجود داره کافیه بهش باور داشته باشی شاید اریک امانوئل اشمیت نویسنده حرفه ای نباشه. یعنی یه روز دوستمحمدیان تو کلاس داستان کوتاه یه جوری ازش حرف زد که این داوری به ذهنم متبادر شد. اما اریک بی شک حکیم بزرگیه او در مجموعه داستان بهترین کتاب دنیا نوشت: جرج متاهل بود وقتی عاشق منشیش، شد . موقع بازنشستگی ...