سلام ؛ من هنوز منتظرم یه روز دانشگاه تعطیل نشه تا بتونم برم دانشگاه و برا کارای دفاع امضا اساتید بگیرم و کارهای قبل دفاعو انجام بدم ... اما دو هفته ست دانشگاه تعطیل میشه . یه انتظار طاقت فرسایی شده که نگم . اصلا دیگه هیچی برام اهمیت نداره . قبلا از نمره ی دفاعم دل کنده بودم حالا از هرچیزی که بهش مرب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این متن، انسجام چندانی نداره. یه سری حرف‌ها و افکار پراکنده‌ست راجع به آشپزی که دوست داشتم ثبت کنم. هفتۀ پیش که با اون بنده خدا راجع به کارِ خونه و آشپزی صحبت می‌کردم، برداشتش این بود که من این کارها رو انجام نمی‌دم و دوست ندارم. برداشتشو تصحیح کردم و گفتم اتفاقاً دوست دارم و انجام می‌دم، ولی نه برا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بازتاب به کارگردانی لیلا پرویزی یک اِنحرافِ فرهنگی در هنرِ نمایشِ ایران است. من بارها این فکت را یادآور شده‌ام که با شخصِ خاصّی زاویه‌دار نیستم بلکه اثر برای من مهم است نه مؤثر. اثری که نسخه‌ی غربی برای فرهنگِ ایرانی بپیچد و احتمالاً همه‌ی هنرِ کارگردان در بازنویسی متن این بوده که جای اسمِ مشروباتِ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب اولین شبی بود که با دیدن یه عکس ازت قلبم واقعا شکست ببین حسود نیستم ولی... نه اون بیشتر از من بهت میاد خوبه که لبات کنارش میخنده خوبه که حالت خوبه کنارش خوبه که حالتون کنار هم خوبه من؟؟ هیچی منم سرگرم زندگیمم گاهی دلتنگتر از همیشه و گاهی هم دلتنگ مثل همیشه و اما همچنان مسر به دوریتم همچنان وایس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله آخی وقت شبانه نویسی شد.. + به همسر اوه ی کتابم حسادتم می‌کنم چقد اوه بهش وفاداره و دوستش داره....شاید باید مثل اوه و سونیا بیشتر از ۴۰ سال کنار هم زندگی کنی تا انقد دلبسته و عاشقش بشی + به همسر میگفتم من از خدا میخوام منو نکشه تا زمانی که تو پیر و پاتال بدرد نخور بشی که بعد من هیچکس نخوادت. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تولدت قند خاله اس امروز.. هر سال تولدتش همه دور هم جمع می شدیم از چند روز قبل به فکر خرید کادو،. تزئنات خونه،. مهمون، سفارش کیک و... بودیم یادمه یه بار با چنتا فامیل همه باهم رفتیم خرید.. یه جاهمه باهم بودیم هی خرید های همو به بقیه نشون می دادیم میگفتم این خوبه؟ این اندازش هست؟ این اسباب بازی رو دوس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز یک لحظه داشتم به پسر جدیده فکر می‌کردم و پیشنهادی که داد. نه این که بخوام برم توی رابطه و اصلا الان همچین چیزی برام مطرح باشه، نه. فقط بهش فکر کردم و بعد از چند ساعت فهمیدم چه جالب، حالا توی مرحله‌ای قرار گرفتم که پیشنهاد بقیه ناراحتم نمی‌کنه و این جور فکر می‌کنم که: شاید تجربه‌ای متفاوت و خوب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز صبح از خواب بیدار شدم، دیدم دلبر میگه حال صبحانه درست کردن نداره، بهش گفتم پاشو بریم یه دوری بیرون بزنیم. این شد که رفتیم املت شاپوری زدیم، واقعا فکر نمی‌کردم یک روزی املت هم یک غذای اشرافی حساب بشه، فکر کنید، ترکیب تخم‌مرغ، […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

رقص پاسخی انسانی به پیشامدهای زندگی است. ما با غصه‌هایمان می‌رقصیم، در شادی‌هایمان می‌رقصیم، کنار دردهایمان می‌رقصیم و در همه‌ی این لحظات شبیه اجدادمان به‌دور آتش، هیجانات و عواطف‌مان را به‌شکلی کاملاً جسمانی ابراز می‌کنیم. شاید برای همین عجیب‌ نیست که «نامهربون» یکی از معروف‌ترین آهنگ‌های قری است ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسمت اول: آینه‌ها دروغ نمی‌گویند خانه‌ی مادربزرگ بعد از سال‌ها باز شده بود. بوی چوب نم‌خورده، هوا را سنگین کرده بود. نورِ عصرگاهی از لای پرده‌های خاک‌خورده رد می‌شد و بر کف اتاق نقش اشباحی قدیمی می‌انداخت . نیکی، با کنجکاوی کودکانه‌ای که هیچ‌وقت درونش خاموش نشده بود، در اتاق‌ها پرسه می‌زد. روی طاقچه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید