1. رویا دوستم که به سلامتی، سرپیری بازاریاب شده است دو تا صایون انداخت به من به قیمت هفتصد هزار تومان.یعنی صد رحمت به سرگردنه.همین چند هفته پیش در جوانرود یک باکس شش تایی صابون خارجی را می توانستم سیصد بخرم و نخریدم.یعد یک دوست عزیز خیلی ملس دو تا صابون بی نام و نشان را با این قسمت گزاف کرد توی پاچه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کسی که مثل هیچکس نیست گفت دستمو بگیر پاشو بزنیم بیرون. تو خیابون گفت عقب عقب راه بریم. گفتم نه زشته! چه کاریه! مجبورم کرد. از اون اجبارهای بد نه. از اونا که کلی خنده قاطیشه. گفتم آخه زشته آدما میبینن! گفت به آدما نگاه نکن! همونطوری که عقب عقب راه میرفت گفت بدو منتظرما..! گفت خب! حالا بیا مثل اون بچه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From Sidelinerمن نمی‌دونم، ولی یه‌جورایی انگار آدم‌ها توان یک‌چیزی بودن و فقط همون‌چیز بودن رو دارن از دست می‌دن. به هرطریق هرکدوم از ما تو مقاطع زمانی مختلف، لاجرم یا از سر اختیار نقشی داریم که به باقی نقش‌ها غالبه. یکی دانشجوئه، یکی مدیره، یکی مادره، یکی پدره و یکی چه می‌دونم. پزشکه. زند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه باک چند روز برات راه میره و چقدر برات صرفه‌جویی داره و باعث می‌شه چقدر تو زندگی جلو بیفتی که هر بار بنزین گرون می‌شه از روز قبلش صف می‌کشی؟ خل و چلی چیزی هستی؟(@mahdyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح روز پنج شنبه داداش از خواب بیدار شد گفت سرماخوردم، حالم بده. مامان گفت سرکار نرو برو دکتر گوش نداد رفت ظهر که اومد حالش بدتر شده بود قبل از اینکه بریم جشن مامان به بابا گفت حتما ببرش بیمارستان.. رفته بود سرم زده بود، یکی دوتا بسته قرص داده بود مرتب می خوابه و غذا نمی خوره امروز بازم بابا بهش گفت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی بعید بود که پاییز تمام شود و سهمیه‌ی مریضی مردافکن امسالش را با ما صاف نکند. الحمدلله حواسش به این یک قلم خوب جمع است. خلاصه که دو روز تمام توی رخت خواب ماندم. حتی جان بلند شدن و دکتر رفتن هم نداشتم. مریضی را از مامان گرفته بودم و قرص‌های او را هم می‌خورم. امروز کمی بهتر بودم، بعد از ظهر دوش هم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

---- درس خوندن همچنان برای من چالش برانگیزه. خدایا شکرت وارد دی داریم میشیم و من هنوز چالش دارم. فکر کنم تا خود روز آزمون همه ش شبیه علامت سوالم و هی این جورم: این کارم درست بود؟ ساعت مطالعه‌م بیشتر باشه؟ تست بیشترم میشه زد نه؟ کند نیستم؟ اون روز مشاورم گفت: چرا این قدر به خودت سخت میگیری زن. ( شاید ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

فصل پنجم رو وقتی تموم کردم خیلی ناراحت شدم، چون مطمئن بودم در فصل بعدی فرانک وجود نخواهد داشت. چقدر این سریال می‌تونست بی‌نظیر ادامه پیدا کنه. این فصل هم عالی تموم شد، واقعا نمی‌شد هر لحظه از فیلم رو پیش‌بینی کرد، فقط خیلی دوست […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آفتاب در میان ابرهاآسمان آرام آرامکبوتران بر فراز بام هابرگ ها زرد شده روی زمینخش خشی می آیدظهر استسکوتی پنهاندر میان نواهای روزصحبت ویز ویز محیط یخچالپتک فلزی آهن جدا شده ساختمان مقابلتق تق عصای پیرمرد محلخیرچ خیرچ راه رفتن همسایه ها در کوچهروشنایی تاس سر مردی از بالای پنجرهظهر استمادر تازه از سرکا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اوایل مهر ماه بود، مثل فرفره از این شرکت به آن شرکت می‌رفتم و تقریبا به هر دری می‌زدم، بسته بود. چند روزی آزمایشی و بی‌حقوق کار می‌کردم و آخرش می‌دیدم نه، این کار آن چیزی نیست که می‌خواستم و البته شرایطش هم خیلی غیرمنصفانه است.راستش تقصیر من نیست، تقصیر هیچ‌کداممان نیست. ما در زمانه عجیب و غریبی گیر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید