شما که در حال خوندن این مطلب هستید احتمالا یک آدم گیگ لذت در خواندن و بوکوورمید که با همه وجود در کارتون غرق میشید بدون اینکه بفهمید چه زمانی پرنده شب در حال خوندن که به این بهونه یه نگاه به ساعت بندازید و بفهمید ساعت سه صبح شده و شما هنوز در مغز رومانوویچ محصورید. دیگه لغتها در میان اشک چشمانتان ...
همیشه عاشق فصل های سرد سال بودم .هوای سرد ، بوی بارون ، برفِ سفید ، اما از وقتی ازدواج کردم و بچه دار شدم هوا که سرد میشه تنم می لرزه ! پسر هشت ساله م سینوزیت داره و در تمام فصل های سرد باید خودشو حسابی بپیچونه و مراقب باشه . متاسفانه بچه ها هم خیلی رعایت نمی کنند و خودِ این ، کار رو سخت تر کرده ! ه ...
پیوند چشمیپیوند چشمیارتباط چشمی را همه شنیده و تجربه نیز کردهایم. با هر کسی میشود ارتباط چشمی گرفت. مثلا در اتاق انتظار یک مطب، با منشی، با بیماری که آنطرفتر در سکوت نشسته، با بغلدستیمان که دارد حرف میزند، با بچهای که توی بغل مادرش گهگاهی نگاهمان میکند، با همهی اینها میشود ارتباط چشمی ...
بعد از خواندن يكی از نوشتههايم، پيام میدهد و میگويد: «بيا و فكركن كه من همان فرشتهء مهربانم. اگر چه چيزی را زير متكا بهجاى خستگیهايت بگذارم خوشحال میشوی؟» مدتی فکر میکنم و نهایتا جواب میدهم: «هيچ چيز. من از چيزی رنج میبرم كه تعلقی به خود من ندارد.»..من حالم خوب نيست.اين جمله، هرچه گفتنی هست ...
در تاريكى اتاق دراز كشيدهام و هی بیجهت از اين پهلو به آن پهلو میشوم. میدانم كه خوابم نمیبرد اما انگار رغبتی هم به بيدار ماندن ندارم. نمیدانم كه باز همه چيز زير سرِ آن نمودار انرژی است كه ماشينش بنزين تمام كرده و افتاده توی درهء سينوس منفی يك، (هیچ هورمونی هم نیست که بیاید و یک هلی بدهد)، يا اي ...
هُمای بر همه مُرغان از آن شرف داردکه استخوان خورد و جانور نیازارد-سعدیهما، همای سعادت، آن پرندهی دوستداشتنی از دستهی لاشهخوارها، پاککنندهی طبیعت، با ابهت و موقر، که میگویند خجالتی نیز هست. بارها شده به عکسش دقت کردهام. تماشا کردنش را دوست دارم. امیدوارم روزی از نزدیک یک هُمای آزاد را ببینم. ...
جلد پیشنهادی رادیو در دستان پیر مرد صدا می کرد و پیرمرد هم سعی داشت با پیچاندن پیچش صدا را بهتر کند. رادیو خر خر می کرد"...کنعانی زادگان...داور کارت قرمز میده...اینقدر...نداشتیم...اعتراض تماشاچیان...می کنید"رادیو در دستان پیر مرد صدا می کرد و پیرمرد هم سعی داشت با پیچاندن پیچش صدا را بهتر کند. رادیو ...
به این عکس که نگاه میکنم، یاد فعلِ 《grab》 در زبان انگلیسی میفتم. شاید نشود این فعل را در یک کلمه به فارسی برگرداند؛ یا شاید من نمیتوانم. به هر روی، برای من چیزی در مایههای "گرفتن"، "چنگ زدن"، "تصرف کردن"، "برداشتن" و اینجور مفاهیم است. هیچ کدام به تنهایی احساس درونی من نسبت به عکس را ارضا نمیکند ...
"راحتی"، موجودی خنگ و خرفت، تنبل، ژولیده و ژندهپوش است؛ که در هر شهری به حکومت رسد، فاتحه آن شهر را باید خواند!راحتی که سر کار بیاید، خیلی زود از گیروگورهای "وجدان" زله میشود و او را تبعید میکند. اگرچه وجدان، پلیسِ نیکوسرشتِ شهر است و آگاه، اما در تبعید و انزوا به خواب میرود. وقتی نتواند به وظیف ...
عیار دوست داشتنیک زوج را با وضع مالی بسیار خوب تصور کنید. مرد صاحب یک کسب و کار میلیاردی باشد. شغل او به شدت درگیرش کرده است و برای مدیریت آن حسابی باید وقت و انرژی بگذارد. برای همسرش هدیههای گرانقیمت میخرد. درحالی که هزینهی آنها برای او با اوضاع مالی خوبی که دارد اصلا به چشم نمیآید.در مقابل ز ...