جلد رمانکجیمی مثل هرروز از خواب بیدار شد کار او تعطیلاتی نداشت اگر هم خودش می خواست به خودش مرخصی بدهد بقیه این اجازه را به او نمی دادند از اولین باری که سوار قوشش شده بود نامه رسان قوش خانه بود و حالا هم که چهارده سال داشت همچنان به همین کار ادامه می داد صبح قبل از اینکه خورشید از پشت کوه های مشرق ...
**نقد رمان "غدّه"**رمان "غدّه" به قلم امیرحسین نصیری، یک اثر جسورانه و متفاوت در دنیای ادبیات معاصر است که با داستانی پیچیده و شخصیتهای عمیق، خواننده را به چالش میکشد. این رمان روایتگر زندگی یک قاتل است که در درون خود، برادر آدمخوارش را حمل میکند و این موضوع به تنهایی میتواند به عنوان یک تم جذ ...
تهیه شده توسط گروه تحقیقاتی شادی جدیدتا حالا دیدی یکی از دوستات برای تغییر تو زندگیش دستوپنجه نرم کنه؟مثلاً تو یه شغل، رابطه، یا موقعیتی گیر کرده که باعث درد و رنجشه، و تو با خودت میگی: “چرا نمیفهمه چی داره بهش میگذره و چقدر این بهش آسیب میزنه؟”حقیقت اینه که احتمال خیلی زیاد، اون دوستت هم یه زم ...
بار چندم است نمیدانم، ولی اين چندمين بار است كه مینشينم تا چيزی بنويسم اما جوهری از خودكارم در نمیآید. نه كه حرفی برای گفتن نداشته باشم، نه. برعكس، در يك هفتهء گذشته هزار اتفاق برايم افتاده است. ولی طبق معمولِ هميشه، هروقت كه من حرف بيشتری برای گفتن دارم، ساكتتر میشوم.از كدام بگويم؟ از كجا شروع ...
تهیه شده توسط گروه تحقیقاتی شادی جدید«چطور میتونم نگرانیهام در مورد اینکه دیگران چه فکری در مورد من دارن رو متوقف کنم؟»نمیتونی. ولی میتونی نذاری که این نگرانیها تو رو کنترل کنن.مردم همیشه نظری در مورد اینکه تو کی هستی و چکار میکنی خواهند داشت — تو نمیتونی این رو کنترل کنی. و اهمیت دادن به نظر ...
پشت جایگاه شاکیان ایستاده بودند و رابرت هم کنارشان ایستاده بود محمود پنج سالش بود. پدرش چهل و پنج ساله و مادرش چهل سال داشت چهل سال داشت ولی همچنان آن زیبایی چندین سال جوانی را با خود به همراه داشت. البته نه خودش را بلکه بازتابش را. گذر زمان و مشکلات عصبی و مشکلات زندگی او را پیر تر از جوانی کرده بو ...
« سلام شیرینی منالان که دارم این نامه را برایت مینویسم، از ته دل خوشحال و البته دلتنگم. امروز قبل از اینکه برسم به محل قرارمان، مضطرب بودم نه، فکر کنم بیشتر هیجانزده بودم. به آسمان نگاه کردم. ابری و خاکستری بود، آب و هوای موردعلاقهام. تندتر قدم برداشتم.تو نشسته بودی، در انتظار من. لحظاتی نگاهت کر ...
تهیه شده در گروه تحقیقاتی شادی جدیدوقتی نمیدونید باید چیکار کنید، این کار رو امتحان کنید.به نتیجهی نهایی فکر نکنید.در عوض، فقط به قدم بعدی فکر کنید و ببینید برداشتن این قدم چه حسی به شما میده.وقتی که این حس خوب رو پیدا کردید، میفهمید که مسیر درست رو پیدا کردید.گاهی وقتا، تمرکز روی نتیجهی تصمیم ...
يك روز صبح كه چشمهايم را باز كردم، فهميدم كه يك چيزى سرجايش نيست. اما شستم دقيق خبردار نشد. تا وقتى كه اولين گازِ صبحگاهى را به لقمهء نانِ صبحانهام زدم. مفصل فكى سمت چپم از همان روى پوستِ صورت تا آخرين سلولهاى مغز استخوانش تير کشید و من باخبر شدم كه دوباره فكم ملتهب شده. اين اتفاق، هرازچندگاهى بر ...
هدر دادن عمر، تلف کردن وقت، مرور سالهای گذشته و افسوس کارهای نکرده، تقریبا همه این احساسات را تجربه کردهایم. حتی آدمهای موفق و فعال هم این احساسات را تجربه میکنند. اما چرا؟ما اغلب فکر میکنیم مسئله دربارهی کاری نکردن است. اما اینطور نیست، مسئله درمورد ندیدنها و فراموش کردن هاست.بیشتر اوقات ما ...