چندين روز پيش، پس از آن كه با قطارِ نيمهشب حركت كردم، نرسيده به طلوع خورشيد، دستم به دستگيرهء در رسيد و وارد خانه شدم. چمدان و كيف و كولهام را يك طرف روی زمين انداختم و خودم را خسته و درخودفشرده، روی تختخواب. در همان موقع بود كه ديگر عقربه هم پای كوچكش را روی گلوی ٤ گذاشته بود. تا چشمهايم را بس ...
این روزها اکثر سازمانها را میبینیم که در تلاش برای جذب مشتری در این شرایط اسفناک اقتصادی و رقابت شدید هستند. تمامی منابع و آموزشها معطوف به تکنیکهای فروش و جذب مشتری و بازاریابی و تبلیغات شدهاند و خودمان هم هرچه در چنته داریم برای بازاریابی و فروش میگذاریم.ولی باز هم اکثر سازمانها در جذب و نگ ...
جلد رمانکجیمی مثل هرروز از خواب بیدار شد کار او تعطیلاتی نداشت اگر هم خودش می خواست به خودش مرخصی بدهد بقیه این اجازه را به او نمی دادند از اولین باری که سوار قوشش شده بود نامه رسان قوش خانه بود و حالا هم که چهارده سال داشت همچنان به همین کار ادامه می داد صبح قبل از اینکه خورشید از پشت کوه های مشرق ...
**نقد رمان "غدّه"**رمان "غدّه" به قلم امیرحسین نصیری، یک اثر جسورانه و متفاوت در دنیای ادبیات معاصر است که با داستانی پیچیده و شخصیتهای عمیق، خواننده را به چالش میکشد. این رمان روایتگر زندگی یک قاتل است که در درون خود، برادر آدمخوارش را حمل میکند و این موضوع به تنهایی میتواند به عنوان یک تم جذ ...
تهیه شده توسط گروه تحقیقاتی شادی جدیدتا حالا دیدی یکی از دوستات برای تغییر تو زندگیش دستوپنجه نرم کنه؟مثلاً تو یه شغل، رابطه، یا موقعیتی گیر کرده که باعث درد و رنجشه، و تو با خودت میگی: “چرا نمیفهمه چی داره بهش میگذره و چقدر این بهش آسیب میزنه؟”حقیقت اینه که احتمال خیلی زیاد، اون دوستت هم یه زم ...
بار چندم است نمیدانم، ولی اين چندمين بار است كه مینشينم تا چيزی بنويسم اما جوهری از خودكارم در نمیآید. نه كه حرفی برای گفتن نداشته باشم، نه. برعكس، در يك هفتهء گذشته هزار اتفاق برايم افتاده است. ولی طبق معمولِ هميشه، هروقت كه من حرف بيشتری برای گفتن دارم، ساكتتر میشوم.از كدام بگويم؟ از كجا شروع ...
تهیه شده توسط گروه تحقیقاتی شادی جدید«چطور میتونم نگرانیهام در مورد اینکه دیگران چه فکری در مورد من دارن رو متوقف کنم؟»نمیتونی. ولی میتونی نذاری که این نگرانیها تو رو کنترل کنن.مردم همیشه نظری در مورد اینکه تو کی هستی و چکار میکنی خواهند داشت — تو نمیتونی این رو کنترل کنی. و اهمیت دادن به نظر ...
پشت جایگاه شاکیان ایستاده بودند و رابرت هم کنارشان ایستاده بود محمود پنج سالش بود. پدرش چهل و پنج ساله و مادرش چهل سال داشت چهل سال داشت ولی همچنان آن زیبایی چندین سال جوانی را با خود به همراه داشت. البته نه خودش را بلکه بازتابش را. گذر زمان و مشکلات عصبی و مشکلات زندگی او را پیر تر از جوانی کرده بو ...
« سلام شیرینی منالان که دارم این نامه را برایت مینویسم، از ته دل خوشحال و البته دلتنگم. امروز قبل از اینکه برسم به محل قرارمان، مضطرب بودم نه، فکر کنم بیشتر هیجانزده بودم. به آسمان نگاه کردم. ابری و خاکستری بود، آب و هوای موردعلاقهام. تندتر قدم برداشتم.تو نشسته بودی، در انتظار من. لحظاتی نگاهت کر ...
تهیه شده در گروه تحقیقاتی شادی جدیدوقتی نمیدونید باید چیکار کنید، این کار رو امتحان کنید.به نتیجهی نهایی فکر نکنید.در عوض، فقط به قدم بعدی فکر کنید و ببینید برداشتن این قدم چه حسی به شما میده.وقتی که این حس خوب رو پیدا کردید، میفهمید که مسیر درست رو پیدا کردید.گاهی وقتا، تمرکز روی نتیجهی تصمیم ...