از ابتدا مشخص است که با داستانی نمادین طرف هستیم. پس باید در ابتدا فکر کنیم که سگ و اسب نماد چه هستند. چون میدانیم نویسنده صرفا از روی عادت یا سلیقه شخصی آنها را انتخاب نکرده است.به صاعقه و درخت عظیم میرسیم. چرا صاعقه به مرد و حیوانات که قطعا کوتاهتر از درخت هستند میزند؟ چرا صاعقه آنها را انتخ ...
سلام آقای سفیدامروز چهارمین روز از زمستان است و من، در حالی که این کلمات را برایتان کنار هم میچینم، بیش از هر زمان دیگری دلتنگتان هستم. منتظرم با دومین برفِ جدیِ شهر، سراغتان بیایم و بسازمتان. البته حق دارید اگر نخواهید مرا ببینید، از آخرین باری که با هم گپ زدیم سالها میگذرد و خوب میدانم که این ...
وحشی به کارگردانیِ هومن سیدی در فصل دوّم از نظرِ معنایی اُفتِ دراماتیک و شخصیت پردازی پیدا کرده. چُنین شخصیتی، داوود اشرف، که جوگیرِ اخلاق، مرام و فرهنگِ زندان شده با یک دگردیسیِ رِوایی نمیتوان مکانیکِ او را تحتِ تأثیرِ کاریزمای دیگران قرار داد. مثلاً اگر داوود از مَنِشِ نیک تقلید کند ایرادی ندارد ...
قطعا نمیتوان مسخ را علیرغم ظاهر آن به چشم یک رمان صرفا فانتزی و تخیلی سرگرمکننده نگاه کرد. کافکا در این اثر سعی کرده با استفاده از نمادها واقعیت نهفته در داستان را شرح بدهد. برای مثال در ابتدای داستان با بدنی به طرز غیرعادی سنگین و بزرگ مواجهایم که میبینیم پاها علیرغم زیادشدن، توان حمل آن را ن ...
هنری جانسون به نویسندگی و کارگردانیِ دیوید مَمِت فیلمِ مورد انتظارِ من بود تا ببینم این نمایشنامهنویسِ قدرتمند مِدیوماش در سینما همچنان تئاتری است یا خیر؟. ممت نویسندگیِ شعاریِ مثبتی دارد. اینکه وُکَلا به هرراهی برای اثبات بیگناهی موکل خود میروند امّا همین که خودشان گرفتار میشوند دست به دامان ق ...
چارهای نیست به کارگردانیِ پارک چان ووک استخراج کمدی از دلِ سیاهیهای زیستن در عصرِ معاصر است که به باورِ من کمدی به خودی خود معانی سیاهای در خود دارد و نیازی نیست که فیلمهایی این چُنین را یک کمدیِ سیاه بنامیم. کمدی و درام ریشهای ترین باورهای علمِ هنرهای نمایشی هستند و من فکر میکنم آنچه که باعث ...
برف میبارد. احساس میكنم كه اطراف مغزم را چيزی سرد و منجمد گرفته است. انگشتم را به سمتش میبرم و با اولين لمس، ذوب شدن و ريختنش را توی چشمهايم احساس میكنم. سرم، حالا داغ شده است. انگار كه تمام حرارت جهان در سرِ انگشتانم جمع شده باشد، با تعجب به پوست قرمزرنگشان نگاه میكنم.از پشت اين چشمهای تار، ...
نمیدونمدلم میخواد هرچیز که ته قلبم هست رو بنویسم اما انگار نمیتونم...فقط خودت درک میکنی چی میگم مگه نه؟چیزی درونم میخوام که با هیچ چی سیراب نمیشه! حس خواستن کسی!نیاز داشتن به کسی!در انتها همشون به تو میرسه!من تورو میخوام!من خیلی جاها تورو انتخاب نکردم،پَسِت زدم و ازت فاصله گرفتم اما تو همیشه بودی... ...
گاهی حالت از دنیا بههم میخورد. انگار جایی گیر افتادی که نه راه پیش داری و نه راه پس. نه به اختیار خودت بهدنیا آمدهای و نه بهاختیار خودت میتوانی از دنیا بروی. مگر نه اینکه انسان کاملا اختیار خود را دارد؟لازم نیست کار خاصی کنی، در همان حال که نشستهای چنان کثافات دنیا به سر و صورتت میخورد که ت ...
Now You See Me: Now You Don’t به کارگردانیِ روبن فلیشر، جادویی است که درام را به مبارزه با شُعبدهبازی دعوت میکند. قبل از اینکه وارد تحلیلِ کوتاهِ چُنین فیلمهایی شوم باید این توضیح را اضافه کنم که: نظر ِ یک روحانی و آدمی که در علوم دینی مطالعه داشته با آنها که خود را مُنتقدِ سینما میدانند، به اند ...