هر صدای خاطره انگیز درون ذهنم می‌رقصد مثل دویدن بین قصه های شبانه قاصدکی بین خواب و بیداری بعد از گذشت همه چیز وقتی به دور دست ها می‌نگرم صدای پرنده ای کوچک مرا در اغوش می‌گیرد چیزی که درخشش خود را از دست داده شور و اشتیاقش را عطر یاس لا به لای موهایم می‌پیچد چیزی در دلم سنگینی می‌کند مثل خرداد خاکس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ولی همسر خیلی عزیز دوست داشتنیه برام. نمیخوام زندگی دیگه ای رو تجربه کنم. همسر همیشه‌حامی من بوده.. همین خوبه کنار همسرم ...نمیخوام کس‌دیگه ای باشم.. تنها چیزی که میخوام تغییر بدم خودمم..اونم نه همه چیزم فقط نقاط ضعف بقیه چیزا سرجای خودشون قرار گرفتن به بهترین شکل ممکن. +شاید ده بار دیشب از خواب پا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام اول دوست عزیزی که پیام دادید بنظرم دوستتون باهات شوخی کرده و حرفش جدی نبوده ؛ پس خودت رو اذیت نکن .اصل کار نادی هست عزیزم. اما حال این روزای همه مون احتمالا شبیه هم باشه .روز جمعه که پیش مادر بودم و البته خیلی هم اذیت نشدم اما من انگار دیگه رمقم خیلی کم شده شاید بخاطر ورزش نکردن و البته هوای گر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چندتا پست قبلم بود از یه پیرزن جلو در مدرسه حرف زده بودم که هرروز اصرار داشت جلو در مدرسه منو ببوسه!!! خواستم بگم ایشالا جنگ نشه هیچوقت من حاضرم هرروز جلو در مدرسه خودم پیش قدم بشم برای بوسیدنش😂😂😂 بعد جنگ وقتی پستای قبلیم رو خوندم دیدم چقدر غر غرو بودم! در حالی که باید شکرگزار میبودم! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روزی هست که شب ها اروم تر میشه خوابید! احساس میکنم خیلی از نظر روحی داغون شدم! من هیچوقت دختر قوی ای نبودم! بر خلاف مادر و مخصوصا پدرم! هر شب با گریه میخوابم! اینستای لعنتیم رو پاک کردم، اونم بعد از اینکه کلی فیلم از بچه های مظلوووووم غزه دیدم؛ حقیقتا جگرم سوخت! دلم میخواست کلی غذا با خودم میتون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پناه روزهای پر درد من،کلمات‌اند. می‌نویسم تا فراموش نکنم. کلمات حافظه‌ی خوبی‌اند. امروز را هم توانستم تاب بیاورم و چیزی نگویم. متن بلند بالایی برای خودم نوشتم و یادآوری کردم که چرا نزدیک نمی‌شوم. به این فکر کردم که من نمی‌خواهم بارِ روزهای شلوغش باشم. بی‌انصافانه و بدون ذره‌ای عقل متن را نوشتم و در ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خونه تو تاریکی و من کنار پنجره لحاف انداخته و دراز کشیدم تنها نور کم سوی ماه از پنجره روی پرده میفته و کمی فضا را روشن میکنه هوایِ گرم خانه با باد کولر کمی خنک میشه زورِ خواب پلک هام رو به هم نزدیک میکنه امشب رفتم حسینیه نزدیک خونه روی بالا ترین پلکان ، دقیقا همانجایی که دوسال پیش نشسته بودم ، نشستم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز تراپی‌مو کنسل کردم. به خاطر اینکه وقتی پولام کم میشه باید بیشتر از قبل حواسم باشه که چطوری خرج میشن. جلوی خرج‌هایی که میتونم رو میگیرم تا دوباره رقم مانده کارتم به منطقه امن برسه. برای همین بعد از کلاس ویولن به جای تراپی، قدم میزدم توی خیابونا، یه لحظه توجهم رو یه خانوم و پسر کوچولوش جلب کردن. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کاش کتاب ها واقعی بودن و من سر از‌ کتابخونه ی نیمه شب در‌میوردم و تک تک حسرت هامو زندگی میکردم میدیدم ارزش حسرت خوردن داره یا نه؟ مثلا اگر برمیگشتم عقب روزایی که تحت فشار روحی زیاد بودم با دو شیفت کار کردن خودمو خفه نمیکردم و میرفتم بدون عذاب وجدان روانکاو یا مثلا شاید تو یه زندگی دیگه بیشتر به اندا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز در حد یکی دو تا نیم پک سیگار کاپتان بلک کشیدم. یکی دوتا چیز جدید ممنوعه امتحان کردم. با دوستای چ رفتیم بیرون و وقت گذروندم باهاشون. چ شخصیت جالبی داره. رمانتیک، پخته، شیطون، عمیق... خیلی واسم دوست داشتنیه. فکر میکردم باید بذارمش کنار. اما وقتی با تراپیستم راجع بهش صحبت کردم فهمیدم بهتره فعلا ن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید