بنام رب کریم دیروز انقققدر توی ذهنم موارد احمقانه ای مثل اون الان داره درباره من فکر میکنه، پس باید به بهترین شکل ممکنم بنظر برسم باید دویت داشتنی تصورم بکنن باید لبخند بزنم باید خوشرو بنظر برسم باید گرم و صمیمی دست بدم و .. تا خوب باشم که خوب باشم که دوسم داشته باشن و..... توی مغزم داشت رژه سنگین م ...
از وقتی به خانه برگشته ام- ده شب- مغزم دارد تعداد دفعاتی را می شمارد که امروز به من بی احترامی شد و هر بار هم وسط شمارش نویز می افتد و می روم نقطه سرخط.در نهایت تصمیم گرفتم مکتوب بنویسم و بخاطر وجود اینهمه آدم حاضر و آماده جهت بی احترامی کردن و تحقیر کردن و نادیده گرفتن که دورم را گرفته اند چند تا ش ...
تو تاریکی مطلق نشستم. تقریبا مثل همیشه. به ویولنم توی تاریکی نگاه میکنم. امروز صبح تمیزش کردم، طرح هایی که روش کشیدم رو دوباره ترمیم کردم. آرشه هامو کلیفون زدم. ولی حوصله ندارم تمرین کنم الان. نگامو برمیگردونم سمت لپ تاپ، روشنه ولی نمیدونم چیکار کنم. اون کتاب که میخوندم نصفه نیمه پشت لپ تاپ ولو شده، ...
از پیش دوستم برمیگردم. انقدر که من حرف زدم اون حرف نزد، حس خوبی ندارم. گیجم. یعنس چ داره از من برای فراموشی و حرص درآوردن استفاده میکنه؟ ادامه زندگیم باید چطوری باشه؟ ازدواج کنم؟ نکنم؟ به چ گفته بودم تا ۵ سال دیگه هم قصد ازدواج ندارم فعلا. چ گفت اگه یه پسر خوب، با ظاهر خوب، شغل و درآمد خوب بخواد باه ...
میروم و نگاه میکنم. همه چیز سر جایش است. خانه هنوز همان خانه است، با همان پنجرهای که صبحها نور را از گوشه پرده عبور میداد، همان فرشی که گاهی پا را در خودش میبلعید. هیچچیز عوض نشده، جز من. من دیگر نیستم. نه آنطور که فکر میکنند، نه آنطور که اعلامیهها میگویند. هستم. فقط در شکلی دیگر. ایستاده ...
سپرده بود به آوارگی عنانش را غریبه ای که نمیگفت داستانش را کلافه بود، به سیگار آخرش پک زد وبعد خم شد و پر کرد استکانش را شراب کهنه ی جوشیده در رگش جوشید و شعله ور شد و سوزاند استخوانش را -زیاده می نخوری ! شهر پاسبان دارد -که مرده شو ببرد شهر و پاسبانش را ! (نگاه صاحب میخانه بی تفاوت شد اگرچه زیر نظر ...
آدمهای خودخواه برای دیده شدن، آتش به لباس تو میزنند و بعد فریاد میکشند که «ببینید! چقدر خطرناک است !» تو را بد جلوه میدهند، نه چون بدی، چون آنها خوب نیستند . برای خودشیرینی، تصویرت را با دروغ میپوشانند؛ واژهها را وارونه میچینند، دلسوزیهای دروغینشان را خرج جمع میکنند، و تو را زیر نگاههای ...
تا وقتی چ ریشش رو نزده بود، نفهمیده بودم چقدر شبیه ی، کراش بچگیم هست. ولی شریف تر، جسورتر، بالغ تر و قدبلندتر. چ رو دوست دارم. یه سری نکات منفی هم دارم البته. مثلا بهم فضای کافی نمیده. نمیخوام باز تجربه ای که با الف داشتم و تکرار کنم. که زندگیم و طبق خواست طرف مقابلم اونقدر تغییر بدم که دیگه خودمو ن ...
خواب یکی رو دیدم اینقدر بدم میادازش حد نداره. حتی از اینکه تو خوابم ببینمش حالم بد میشه فکر کن یه آدم چه جوری بوده و چطوری بهت بدی کرده که تو خوابت هم بیاد حالت بد میشه احساس می کنم سردرد گرفتم اینو تو خوابم دیدم 😒 ارتعاش بد بودن اون آدم تو خواب هم بهت انتقال میده. ...
دیشب م دعوتم کرد شمال و من گفتم این مدت که خونه نبودم انقد دلم برای خونه و زندگیم تنگ شده که میخوام یه مدت فقط بشینم خونه. گفت آره مخصوصاً تو که خونه موندن رو دوست داری. به این فکر کردم که چرا نداشته باشم؟ امن و آروم و قشنگه. آشپزی و ویدئو دیدن و خندیدن و صحبت کردن رو چند ساله که میدونستم چقد لذ ...