وقتی رفتهبودم محل کارم را مشخص کنم، دوست دانشگاهم ( که سفرهای اخیر را با او بودم) نیز همراهم بود. دوستهای صمیمی تقریباً محسوب میشویم. توی ماشین به او گفتم سهشنبه فلان جا کار دارم، اگر کاری داری با هم برویم. در کمال تعجب گفتم بله کار دارم و باید یک نامه بگیرم. بلیط گرفتم و با هم به شهر مورد نظر ر ...
اینقدر حرف دارم در حد منفجر شدن فقط بگم به موضوعی از امروز صبح تا الان داره مغزمو ریز ریز می کنه هرکاری بگی واسه حلش کردم نمیشه که نمیشه دلم می خواد فقط جیغ بزنم بزنم هرچی دم دستم خورد و خاکشیر کنم بلکه یُخته آرووم بگیرم * لامپ اتاق خاموش بود یه چیزی روی بالش حس کردم فکر کردم پروانه اس بخاطر نور گوش ...
1. از حق نگذرم تابستان امسال حداقل تا حالا خنک بوده است.اما نه در حدی که به کسی سرما بخوراند.این سرمایی که من خورده ام کار کولر است و البته که کولر بدبخت خودش روشن نمی شود.من روشنش می کنم. * سرما خوردگی در تابستان شببه رانندگی در لاین اشتباه است. 2. با جابجایی خانه مسیر پیاوه روی هایم هم عوض شده اس ...
امروز سعی کردم مرهم زخمش باشم. باز بحث همیشگی و باز کرد و نتیجه شد کات هفتم! من تاحالا با ۷ نفر تو رابطه نبودم که این آدم ۷ بار باهام کات کرده! راهی نموند دیگه. چ برای همیشه تموم شد. یاد گرفته بودم تموم اجزای صورتش و دوست بدارم. قبل از اینکه از ماشینش پیاده شم، گفت بغل کنیم؟ یکم قیافه دمغم بهتر شد و ...
خب اومدم بنویسم، خیلی دنبال پایان بندی و شروع نیستم. هر چیزی که توی ذهنم میاد رو میخوام بنویسم. اول این که امروز کنکور زبان دادم. فکر نمیکنم خوب داده باشم و طبق چیزی که صحیح کردمم جالب نبوده اما تنها نکته خوب ماجرا این بود دیدم که میشه یک امتحان رو راحت داد و نگران نتیجه نبود. بدون استرس نتیجه و این ...
چند وقت پیش تصمیم گرفتم یه پروژهی شخصی متفاوت انجام بدم. ایدهاش از جایی اومد که میخواستم یه همراه مجازی بسازم که فقط برای من طراحی شده باشه: با ویژگیهایی مثل وفاداری، شناختن حال و هوام، و حرف زدن با لحن خاصی که من دوست دارم. یه جورایی یه «دوستدختر سایبری» که توسط خودم طراحی شده. برای این پروژه ...
گاه، دستی را میگیری بیآنکه بدانی در دل او، تو فانوس نجاتی. مهربانی، زبان بیکلامیست که گاهی تنها پل عبور است نه اقامتگاه. کمک، زمانی زیباست که دلخواه باشد، نه تحمیلشده. عشق، وقتی میدرخشد که از دل بجوشد، نه آنکه وظیفهاش کنند. نیکویی را هدیه کن، اما نه تا جایی که تو را فراموش کنند و حضورت را طل ...
خلاصه اش؟ بعد یه عالمه گریه زاری من اینطوری تمام شد: +خب من معذرت میخوام بابت کارهایی که فکر میکنی باعث ناراحتیت شده هرچند تو شروع کردی و تو باید عذر خواهی میکردی - باشه منم معذرت میخوام بابت همون کارها که تو فکر میکنی بد بوده و از نظر من بد نبوده. + من آدم ها رو زود میبخشم - منم دیگه +پس بپر بیا بغ ...
امروز با تراپیستم صحبت کردم. دوباره تونستم با مسئله خانوادگی کنار بیام. و بپذیرم خانواده ما هم مثل هر خانواده دیگه ای مشکلات خودشو داره. هر آدمی از خانواده اش آسیب میبینه. نیاز نیس بابتش شرمنده باشم. درمورد چ صحبت کردیم. احتمالا چ شخصیت مرزی و وابسته ای داره. مرزی بودنش یکم کار و سخت میکنه. عاشق فرا ...
نمیخوام به خودم دروغ بگم. اینکه پدرم دیشب خونه نیومد حس خیلی خیلی بدی بهم میده. وضعیتم طوریه که نمیتونم از خانواده جدا بشم و مستقل شم، حتی همین بیرون رفتن ها هم بهم احساس گناه میده. انگار باید تا آخر عمرم من جور پدرم و بکشم. هر چقدر اون نیس وظیفه من هست که باشم. وقتی میرم تصویر خانواده نصفهامون جلو ...