سلام از شنبه؛ از روز اول هفته . من هم مثل همه ی ایام هفته ام بیکارم ؛ صبح بدون برنامه بیدار میشوم ؛بی هدف چند لقمه صبحانه به زور قورت میدهم؛ بی حوصله تر از همیشه چند تا از کارهای تمیزکاری خانه که وظیفه ی من است را انجام میدهم؛ کمی توی گوشی می پلکم بی صبرانه دلم میخواهد بفهمم همه ی همکلاسی هایم هم ...
به لطف پسر که سحر از خواب پا شد تونستم بعد مدت ها نماز صبح رو بخونم:) اما هرکاری کردم دیگه نشد بخوابم الانم گرسنمه + امشب همسر به امید خدا میره....این سری دلخوری داشتیم اما با هم بحث نداشتیم و اینو همسرم گفت فکر می کنم تغییراتی که تو خودم و نحوه رفتارم ایجاد کردم جواب گو بوده... همسر اوایل گارد من ر ...
کاش رازشو به مام میگفتن... راز عاشق موندنو... یجوری بغلش کرده انگار کوه محبت دنیا تو آغوششه... .... . + نیک ووییچیچ، مرد استرالیایی متولد ۱۳۶۱ که در اثر یک سندرم نادر، بدون دست و پا متولد شد ؛ در ابتدا طعم افسردگی راچشید و حالا به یکی از بهترین سخنرانان انگیزشی دنیا تبدیل شده است... او و "کانائه" هم ...
قفلهای نامرئی زنجیرهای نادیدهاند دل پر از بغض است. مانا/1404 ...
رد پا گم شده زیر خاکستر امید فریاد میخوابد مانا/1404 ...
صبوری یعنی خودت را نوازش کنی، وقتی هیچکس نیست . یعنی زخم را ببندی، درد را بخندی، و به جای گلایه، لبخند بزنی . صبوری یعنی بگذاری زمان، کار خودش را بکند، یعنی بدانـی که زندگی گاهی دیر میرسد، ولی اگر بایستی، شاید با خودش چیزی بیاورد که تمام دلت را تازه کند ... مانا/1404 ...
(دوستانی که دارند همون ثابت) ...
جمعهها هر چقدر بدویی انگار خاطرات زودتر از تو به تو میرسن و گیرت میارن. جمعهها دلتنگی موفقتر از توست حتی اگر کل هفته خودت را عاقل نشان داده باشی. دلتنگ شدم و انکارش نمیکنم. رمز هم از رمزهای قبلی است که اگر ندارید یا فراموش کردید بگید میدم: ...
مستقیم اسنپ گرفتیم اومدیم بیمارستان 😂 از ما 4 تا سه تامون سرماخورده بودیم منو، داداش،. حسین هر سه رفتیم سرم زدیم. بعد داداش اومد دنبالمون.. برامون اسفند دود کردن، بنر زدن ازقربونی شدن گوسفند ناراحت شدم.. گاهی ازمصرف گوشت متنفر میشم مگه ما کی هستیم به خودمون اجازه میدیم جون یه جاندار دیگه رو بگیریم؟ ...
لیوان آب سرد روی میز استیل تنها چیزیه که رو به رومه. اوه البته با هیولا که اینور اونور میره و پرونده من دستشه. ازم راجب نوشته قبلیم میپرسه. میگه باید پاکش کنی. میگم امکان نداره. و لیوان آب رو سر میکشم. توی آخرین جرعه اش، یه درد توی استخون بینیم حس میکنم، حس میکنم بینیم شکست. هیولا با یه مشت لیوان رو ...