امروز بی دلیل حالم گرفته بود اینقد تو ذهنم بهش فکر کردم که دلیلش چی هست حدسم اینا بود ؛ ۱-دیشب ساعت ۳صبح بیدار شدم و خوابم نبرد شاید بخاطر دارو جدید هست که اولش خواب اوره ولی معده رو اذیت میکنه و با درد معده بیدار شدم و تا الان هم بیدارم. ۲-شاید چون تو اداره هنوز هیچی برام مشخص نیست حس بدی دارم تنها ...
بین منو مامان یه رابطه نامرئی درحدی که هر بیماری مامان بگیره منم همون یا خفیف تر از اون می گیرم مامان بیماری قلبی داره منم گاهی قلبم بدجور تیر می کشه مامان سنگ کلیه داره الان دستش رو شکمش بود هنوز 10 دقیقه نگذشته منم سمت چپم درد می کنه مامان اگه سرما بخوره به احتمال 99 درصد منم فردا یا چند روز بعد م ...
انرژیام به روال سابق برگشت. البته پیاماسم تمام نشد فقط بدنم تصمیم گرفت بیشتر از این بدقلقی نکند. اوضاع خودمم این روزها بهتر است. مثل آدمیزاد مینشینم و درس میخوانم. غر نمیزنم و مشکلاتم تا حدودی رفع شدهاند. خوابم درست شده است و از خودم شرمگینم که این قدر سرزنشاش میکردم و فکر میکردم خودم کمک ...
زنگ زدم استادم که پایان نامه رو بخونه تا بارگزاری کنم بره ... میگه یه هفته دیگه میگم خیلی الان تو نوبت دارم 😶 یعنی به دفاع شهریور میرسم ؟؟؟؟ ...
امروز داشتم درباره مدیریت کلاسی میخوندم..خیلیاش خوب بود...اما ترس من از شرطی شدن بچه ها موقع جایزه و هدیه اس بزرگترین سوال من تو حرفه ام چطوری بچه ها رو تشویق کنم که شرطی نشن؟ بدونه دوست داشتن من در گرو هدیه نیست... بدون اصول اخلاقی مهمتر از تشویق و جایزه اس.. چطوری بچه هارو تنبیه یا توبیخ کنم موقع ...
وقتی دوست داشتن، زخمیست در جامهی لطافت آدمها گاهی با واژهی «دوستت دارم» چنان خنجری به قلبت میزنند که زخمش تا سالها در عمق جانت میماند، نه از جنس خون، که از جنس اشک. آدمها گاهی عشق را بلند فریاد میزنند، نه برای نوازش، که برای تملک. دوست داشتنشان بوی اسارت میدهد، طعم اجبار، رنگ دوزخی که نامش ...
شنبه صبح یک دفعه ای با تصمیم پدرم به گردش رفتیم ؛ رفتیم شهرکرد حوالی رودخانه که سرتاسرش یک دشت سبز و زیبا و هوای بهشتی هست . متاسفانه آب رودخانه خیلی خیلی کم شده بود آنقدر که سنگ ها و جلبک های کف آب کاملا معلوم بود؛ سه چهار تا تیکه از رودخانه کاملا خشک شده بود . کودک و بزرگسال همه وسط آب ایستاده بود ...
دو دقیقه اومدم اینجا مثلا بین استراحتم بود اینو دیدم😑 کار از سم و اسید گذشته بش گفتم شیشه زدی 😂 جنس قلابی از موتوری گرفتی صنعنی و سنتی همه چی باهم بوده.. به قول اسی من مُدلم الان چطوری برگردم به زندگی قبل از دیدن این.. تو آیینه چشماتو می بینی یاد این میفتی 🤧 ...
مدتیه وقت نمیکنم بنویسم. مامان چ رفته مسافرت و من خونه چ موندم. روز اول سر بحث همیشگی دعوامون شد اما میدونم اینبار من مقصر بودم. خواستم ازش جدا بشم. روز قبل با فامیل خودم جمع شده بودیم و از فیلم های ترسناک و جنایی میگفتن. وقتی با چ دعوام شد ترسیدم. گفتم نکنه بلایی سرم بیاره. بهرحال مشکلی پیش نیومد و ...
1. نکات لازم برای ارسال غذا برای مریض: 1. نظر آن بدبخت خرمن سوخته را بپرسید و فقط غداهای مورد علاقه اش را ارسال فرمایید. 2. تنوع رعایت شود. 3.جهت جلوگیری از اسراف خیلی زیاد نفرستید.مریض همان آدم فبلی است و تبدیل به نهنگ نشده است برای مثال. 4. نوشیدنی فراموش نشود. 5.درب بسته های غذایی را خیلی محکم نب ...