تنهایی، گاهی مثل اتاقی بیپنجره است. نه کسی در میزند، نه صدایی از کوچه میآید. اما در دلِ همین سکوت، امید مثل نوری کمجان از سقف ترکخورده میتابد. آدم، اگر چشمهایش را ببندد، میتواند تصور کند که پشت آن دیوارها، هنوز کسی هست که دوستش دارد… یا دوستداشتنش را بلد است. پدر، همیشه ساکت است. مثل کوه. ...
دوستداشتن همیشه با گفتن نیست . گاهی سکوت کسی، همانقدر امن است که یک آغوش … دوستداشتن یعنی بدانی اگر دیر آمدی، کسی هنوز منتظر مانده . یعنی اگر افتادی، دستی هست برای بلند کردنت، بیقضاوت، بی منت . دوستداشتن یعنی حتی در نبودِ کسی، حضورش را حس کنی . مانا/1404 ...
بعد از یه چرت عصر گاهی هنوز دراز کشیدم ، غروب کم کم فضای خونه رو تاریک میکنه دلم میخواست بیام و چیزی بنویسم.. ولی حرفی نیست ...
آغااااا اگه راست باشه من کل خانوادمو شیرینی میدم یه مبلغی هم میدم صدقه ای خدا لطفا لطفا راست باشه 🤲 ...
دوستان من یه راهنمایی اورژانسی لازم دارم برای اعتراض تراز سوابق تحصیلی که خیلی پایین زده شده به کجا اعتراض کنم که سریع جواب بگیرم برای رشته زبان که دروس عمومی فرد تمام بالای ۱۷هست تراز ۴۰۰۰ عجیب نیست؟؟؟خواهش میکنم بهم راهنمایی برسونید ممنون میشم ...
امروز سرکار یه جوری دلم شکست که نصف نیم کره چپ مغزم درد گرفته بود خیلی داشتم سعی میکردم که برام مهم نباشه اما خب دل شکستن دست خود آدم نیست آدما خیلی بدجنس و بی رحم اند خیلی بی رحم تر از اون چیزی که فکرشو بکنی حدیث .. اما مهم نیست. اینم میشه یه تجربه . ادم باید قدر تجربیاتش رو بدونه . ...
یکمی از انگورها بردم پشت بوم افتاب کنم خشک بشه دستم خورده به ایزگام های خونه عین چیز می سوزه دوبار شستم بازم می سوزه ایزگام های قدیم ازچی ساختن که اینجوریه 😑 * یه چیز جالب دیگه امروز یه بنده خدایی که در طب سنتی میشه گفت معروف میگفت واسه لک پوستی،. بادمجان، تخم مرغ ( یه چیز دیگه هم میگت الان یادم نیس ...
شاید که تقدیر من اینه ...
اینکه کسی تا ساعت چهار صبح بیدار باشد و همچنان میزان ملاتونین خونش آنقدر کم باشد که هیچ قدرتی برای فرستادن شخص مورد نظر به دنیای شگفت انگیز خواب نداشنه باشد، چه دلیلی می تواند داشته باشد غیر از اینکه شخص مورد نظر که همان خود من می باشم به جغد تبدیل شده باشد؟ ◇ جغد شدنم مبارک. فیلم: خانه ای با ساعت ه ...
من اولین دوچرخهمو حدودا 17-18 سالگیم داشتم! با کلی بدبختی و کار کردن هم خریدم! وقتی خریدمش اصلا بلد نبودم برونمش! برام سخت بود که رکاب کامل بزنم! نیم رکاب میزدم و بعد با اون یکی پام برمیگردوندمش و دوباره نیم رکاب و... یه روز یادمه با همون وضع دوچرخه روندن پسرخالهمو هم سوار زین کردمش که بریم دوچرخه ...