دلم میخواد خودم و از تمام چیزهایی که الف ایجاد کرده رها کنم. علی رغم زحمتی که کشیده بودم مدتهاس قید یکی از پروژه هامو زدم. چون اون انتخابش کرد و اون اصرار کرد شروعش کنم و من کوچکترین میلی بهش نداشتم. بعد نوبت گوشی تلفنم میرسه. چقدر خوشحالم که قراره از شرش خلاص بشم. پسره احمق بی فکر. نمیدونست که من ع ...
اون شب که خونه خواهر چ بودیم، دمغ بودم. سعی کردم مشخص نباشه اما خب یکم دلگیر بودم. اینهمه تاکید وتهدید بنظرم منصفانه نبود. و خب من اصلا قصد نداشتم اونها رو جدا کنم فقط خودم مایل نبودم یه طرفه رفت و آمد خانوادگی پیش بیاد. یعنی اونها باید خانواده من و میدیدن که بهتر بشناسن و قضاوت مثبت و درست تری پیدا ...
نتایج اعلام شد و من طبق معمول ناکام از موفقیت در کنکور! کم زحمت نکشیدم در سالی که گذشت ولی نشد اونطور که باید بشه! دیگه سِر شدم! یادمه پارسال تا فهمیدم مردود شدم چقدر ناراحت شدم و دلم شکست ولی امسال اصلا! کنکور بعدی قراره اردیبهشت برگزار بشه و من حدودا ۸ ماه تا اونموقع فاصله دارم! هیچوقت کنکور به من ...
خاکستری عزیزم، من این مطلب رو در حالی کهیک روز خیلی سخت و بدون استراحت داشتم و هنوز ۸ صفحه ازش جزوه اناتومی من مونده و دارم از خستگی میمیرم دارم برایت می نویسم. احساس احمقانه ای دارم. زندگی دارد تند تر از قبل می گذرد. روزها زود شب می شوند و هر چی جلوتر می رویم زندگی بی رحمانه تر می شود. از استادی که ...
"Let your life lightly dance on the edges of Time like dew on the tip of a leaf." "بگذار زندگیات به آرامی بر لبههای زمان برقصید، مانند شبنم بر نوک یک برگ." "You can't cross the sea merely by standing and staring at the water." "تو نمیتوانی دریا را تنها با ایستادن و نگاه کردن به آب عبور کنی." "The ...
"A man's dying is more the survivor's affair than his own." "مرگ یک مرد بیشتر بهکار بازماندگان او مربوط است تا خود او." "Time is the most precious resource we have, yet we squander it with impunity." "زمان گرانترین منبعی است که داریم، اما آن را بدون عذاب وجدان هدر میدهیم." "The great epochs of ou ...
زنگ زد و با صدای بچگونش گف امروز تولدمه و منی که کل امروز اینو فراموش کردم و وقتی خسته از یه شیفت لانگ به خونه رسیدم یادم اومد امروز چندمه و چه روزیه قول کیک بهم داد و گفت برم پیشش ولی آبجیِ بی معرفتش هم فراموش کرده و هم مرخصی این ماهش رو خونه نمیره وقتی حرف میزد چشمام پر اشک شد و از گوشه چشمم پایین ...
بسم الله یه دانش آموز دارم بهش میگم آفرین خیلی خوب نوشتی یا با یه ذوق میگم آقا علیرضا دست بزنید احسنت بهت در جوابم با یه صورت بی روحی میگه: خب که چی؟ که چی مثلا؟ من اینجوری میشم😐 خودش یه روانشناسی جدا گونه میخواد + امروز دوتا کلاس اولی جدید اومده بود تو دلم اینجوری بودم که اوخدااا این چه ناز و کوچول ...
امروز بحث فروش ماشین شد. ماشین قبلیمان که با آن تصادف کردیم، زمانی که درستش هم کردیم پدرم دیگر از پارکینگ درش نیاورد، مانده و خاک میخورد. داشتیم داماد را راضی میکردیم که این ماشین را که شده مثل یک سنگ در گلو، ببرد و بفروشید. اصلا بحث پولش هم نیست. ماشین سالم است. پدر همهی خط خوردگیها و صافکاری ...
این چند روز را چون مجبور بودم روزی چند بار شیرداغ خوردم و چون داغ کردن شیر پروسه کوتاه ولی بسیارعجیبی است، هر بار داغ کردن شیر مساوی شد با سر رفتن آن و به فاک رفتن گاز و نقره داغ شدن من.در نتیجه امروز مجبور شدم تمیز کردن گاز را در اولویت بگذارم و علی رغم میل باطنی آستین هایم را بالا زدم و با میل کام ...