هر روز در خیابانها، در مغازهها، در اطرافت چهرههایی میبینی که فراموش شدهاند . چهرههایی که زحمت کشیدهاند، دلشکستهاند، اما هیچکس به آنها نگاه نکرده است . این چهرهها، داستانهای ناتمام زندگی را در خود دارند . اگر کمی نگاهت را تغییر دهی، میتوانی نور امیدی در آنها پیدا کنی، و شاید کاری کنی ت ...
معلم انگار عقل توی سرش نیست 🙌 توقع داره بچه با خط نستعلق بنویسه. اینجوری می نویسه به مادرها تذکر میده که یاد بدین بچه ها مرتب بنویسه، مادرها هم فشار میارن رو بچه مرتب بنویس، فاصله رو رعایت کن و.. خواهرزادم کلافه شده بود اخربه خواهرم گفتم برو نمی خواد کمکش کنی خودم بهش یاد میدم. صدای برادرزادم امسال ...
تقریبا 10-12 سال پیش که تمرین نویسندگی میکردم، سعی داشتم جملات رو برعکس کنم، خیلی فکر میکردم اینجور جملاتی پیدا کنم. یکیشون که خیلی به چشم اومد و موندنی شد برام همین بود. "اونجا که پودر ها خنده میشدن!" بماند اینکه پودر چیه و چرا باعث خنده میشه! همه میدونن! ولی من یه لول رفتم بالاتر و رسیدم به "اونجا ...
برخلاف این که دیشب نتونستم کل برنامه رو اجرا کنم و امروز هم درگیر درس خواهم بود، اما باز هم جمعه روز آزادی محسوب میشود. امروز دیرتر بیدار شدم و کمی در تخت خواب ماندم. کاری که این چند وقت نمیتوانستم انجام بدهم. کمد لباسهایم یک لباس تکانی اساسی میخواهد. امروز را به کمد لباسهایم اختصاص دادم. راستش ...
سلام دوستان نازنینم قبلترها اگر می نوشتم فقط واسه ثبت خاطراتم بود و شاید یه چیزی بنویسم که از اشتباهات من بقیه درس بگیرند ولی الان یه دلیل خیلی بزرگ محبتهای بی دریغ شماهاست و الهی که حال دلتون خوش باشه. دیروز ساعت دو که اومدم مامان توسط خواهر کوچیکه حموم داده شده بود کاری که براش سخت بود ولی انجامش ...
دیروز دکتر برایم چهار نوع قرص و شربت تجویز کرد که برخلاف تصورم نه آموکسی سیلین داشت نه سیفیلیسیم و برم هگزین و اکسپکتورانت.یعنی من انتظار داشتم مثل گذشته قرص ها آشنا باشند و دوست و رفیق.اما،نه تنها دوست و رفیق نبودند که حتی نمی شناختمشان و برای اولین بار بود که چشمم به جمالشان روش میشد.البته دروغ چر ...
یه شد دیگه داره به زندگیم اضافه میشه 😍 سال قبل واسه اینکه بشه خیلییی تلاش کردم اما نمی شد،. انگار تمام درها رو بسته بودن منم برای مدتی ولش کردم بش فکر نکردم، فقط در یه جهت دیگه کار کردم اما الان خود به خود اون اتفاق که منتظرش بود افتاد راست میگن دنیا شلوارش برعکس وقتی دارع میره انگار داره میاد 😂 دلم ...
خاکستری عزیزم، اکتبر عزیز از راه رسید. فصل قشنگ نه خیلی سرد و نه خیلی گرم. فصلی که میشه قشنگ ترین لباس ها رو پوشید. فصلی که وایب قشنگ و مرموزی داره. چه ناراحت کنندست که نمی تونم این فصل رو به عنوان یه فیزیکدان 23 ساله انگلیسی در لندن بگذرونم. کسی که هر روز کت های قهوه ای رنگ و دامن چین دار و چکمه ها ...
امروز کلاس داشتم و ووووو یک چیزی شنیدم برگ ریزوووون بعد از سالها فهمیدم خدا واقعا چه لطفهایی بهم کرده و نفهمیدم یک واقعیت در مورد علی نامی فهمیدم که از شدت کثیف بودنش. واقعا هنگ بودم تو کلاس. اینم نوشتم ببینم بعدا آیا هنوزم هم دنیا میتونه در این حد متعجبم کنه. علی خیلی کثیفی. اه حالم بهم خورد ازت. ا ...
چند روز انتظار، برای مونس مثل چند ماه گذشت. هر روز با امید به دفتر روزنامه میرفت، اما جوابی نمیگرفت. شبها، در اتاق کوچک و سردش، دفتر کهنهاش را در آغوش میگرفت و به سقف زل میزد. اگر این هم شکست میخورد، چه میشد؟ یک صبح بارانی، وقتی خیابانها هنوز در سکوت فرو رفته بودند، دوباره راهی دفتر روزنامه ...