سالها به اینکه برای چه هدفی به این دنیا فرستاده شدم فکر کردم. سعی کردم یه هدف پیدا کنم؛ یه چیزی که باهاش به زندگیم معنا بدم. گفتم هدفم اینه که برم دانشگاه، فلان رشته. رفتم. و تموم شد. گفتم باید ازدواج کنم. رسیدم. و تموم شد. اینا هیچ کدوم هدف از زندگی نبودن...و من نمیخواستم شبیه بقیه برم سر کار و ...
داشتم فهرست خرید را مینوشتم که "میرزا قلی رمضان" زنگ زد. چقدر چند روز قبل مدام "نون شمارهی ۲" را در مخاطبینم جستوجو کردم و پیدایش نکردم! آخر یاد دستهگلم افتادم که اسمش را به میرزا... تغییر داده بودم! :) صبح داشتم آماده میشدم و به این فکر میکردم: «کی این همه مو رو خشک میکنه؟» و برای نونها پی ...
۰۸:۱۹ آدم نمیدونه از مرگ خامنهای ناراحت باشه یا خوشحال، امیدوارم اتفاقی بدی برای ایران و ایرانیان نیفته چون مهمتر از همهی اینها ایران است، ایران خانم عزیز ما آسیب نبیند و مردمانش گرچه در میناب مدرسه دخترانهی هدف گرفته ایکاش پناهگاهی وجودش برای پناهگرفتن و یا میدونستیم باید چهکنیم برای آسیب ...
امشب برای یه لحظه رفتم توی حیاط یه کار کوچیک داشتم. از گوشه چشمم دیدم یه چیزی داره برق میزنه برگشتم نگاهش کنم یه لحظه یه نقطه سفید که اصلا نفهمیدم چیه هم یهویی خورد به صورتم... از شما چه پنهون جوری اومد که اشهد خوندم واقعا یه لحظه فکر کردم تموم شد فکر کردم از همون نقطه سفیدهاست که تو آسمون بهش م ...
When you're blue, I'm red I wanna kiss your neck and make you purple all over ...
آتش فراگرفته. شعلهها را میبینی؟ کور، درست مثل خودت. دیگر چندان زیبا و برحق نیست، وقتی گوشت توست که خاکستر میشود، نه؟ خندهها را میشنوی؟ قهقهه، رقص، موسیقی را میشنوی؟ نه. نمیشنوی. دیگر نمیشنوی. نمیتوانی بشنوی. تمام شده. برای ما اما تمام نشده. برای ما این شروع تازه است. اولین نفس در دنیای پاک ...
پدرم یهو پرسید: تو بزرگ بشی میخوای چهکاره بشی؟ صدایم را بلند کردم و گفتم: می خوام عابدزاده بشم. فکر میکردم ذوق می کند. از وقتی شرط را برده بود، ده بار با خنده گفته بود اگر عابدزاده نبود من برنده نمی شدم. هیچکس به اندازه احمدرضا عابدزاده وقتی که توی دروازه ایستاده بود. پدرم را خوشحال نمی کرد. می ...
صب رفتم بیرون نمیخاستم برم برام اهمیتی نداشت فقط چون هوا خوب بودو اسمون قشنگ و به نظر امن رفتم 4 راه ولیعصر زیاد راه نرفتیم تا فلسطین رفتیم بعد داشتیم با خاهرم راجب اینکه قدیم که چقد پیاده اینور اونور می رفتیم و الان جون نداریم حرف میزدیم و میخندیدم حالا نه قهقهه معمولی تازه ماسکم داشتیم یهو یه زن چ ...
دلم خنک نشد. نه تحقیر در ملاء عامی، نه تُفی بر صورتی، نه پرسش و پاسخی، نه تفهیم اتهامی، نه کشتن به زجری، نه بنشین و پاشویی... هیچ... ...
۱. بهای اعتقادش را جسما پرداخت کرد، هم پیش از آنکه به قدرت برسد و پس از قدرت؛ آنهم در اوج عزت. ۲. در تاریخ حکمرانی ایران، قرآن را از مهجوریت درآورد و به ترویج فرهنگ آن پرداخت. ۳. برای رسیدن به قدرت با کسی لابی نکرد. ۴. همزیستی بین شیعه و سنّی را قلبا باور داشت. قلبا توهین به مقدّسات اه ...