یک عمر سرزمین ما را پای ایدئولوژی‌های‌شان عقب راندند و زندگی ما را نابود کردند. یک عمر علیه کشورهای دیگر شعار دادند و مرگ فرستادند و برای کشور هزینه تراشیدند. یک عمر برای جهان شاخ‌وشانه کشیدند و تهدید کردند. در «جنگ دوازده روزه» دنبال این بودم که بدانم مردم آمریکا چه احساسی نسبت به جنگ کنونی دارند، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چقدر قبلا از کسایی که وبلاگ‌هاشون رو خودشون با دست خودشون پاک کردن عصبانی بودم، و چقدر الان بهشون حسادت می‌کنم. اینکه خودت بزنی بخشی از وجودت رو پاک کنی یه چیزه، اینکه مجبور باشی به خاطر کمبود بودجه به زور ازش خداحافظی کنی یه چیز دیگه‌ست. و البته، این رو می‌شه به خیلی چیزهای از دست دادنی دیگه تو زند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این روزا بیشتر به پرستاری از مادر و انجامِ کارای خونه می‌گذره؛ واقعاً خونه‌داری خیلی سخته و درک نمی‌کنم چرا یه عده اصرار دارن کم‌ارزش جلوه بدن. حالا از اون که بگذریم، گهگاه فرصتی دست بده اینجاها رو هم نگاهی می‌اندازم؛ این طرفی، اون طرفی، بی‌طرفی، هر طرفی. البته خیلی حرفی به ذهنم نمی‌رسه، ولی کامنتی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تصویر هوایی از آماده‌سازی قبور دانش‌آموزان شهید مینابی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تمام چیزهایی که به زور من رو به زندگی وصل کرده بودن رو مجبور شدم رها کنم. حالا دیگه نمی‌دونم چیکار کنم. وقتی وسط خیابونی که از خاک و شیشه فرش شده بود، ایستاده بودم و داشتم گریه می‌کردم، نورا از پشت گوشی می‌گفت: «نگران نباش، همین الان اسم کتاب تست‌هات رو بگو برم برات بخرم، وقتی رسیدی هم می‌‌ریم کتاب‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اسفند شد و از مهر چیزی ننوشتم. یادم است که روزگاری دوست داشتم هر ماه حداقل یک یادداشت بنویسم. پر شدن آن ستون آرشیو را که ماه‌های عمرم را میشمرد، دوست داشتم. هنوز هم خوشم می‍اید ازش. اما دیگر ترتیبش را بهم زده‌ام. حالا جنگ شده است دوست عزیزم. دنیای دیگری داشتم کاملا سالها و حالا که مینویسم یک جایی لا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بار اوله که هیچ پیش‌نویسی توی پنلم ندارم. همه مقاله‌هایی که فکر می‌کردم یه روز قراره اینجا منتشر کنم رو گذاشتم توی ورد بمونه. به این فکر نکردم که سیزدهم بیام و یکی از پست‌هامو تکمیل کنم و منتشرش کنم تا به تاریخ بیانی بشه چهاردهم و که با چهارِ ۴۰۴  یکان همگی ۴ باشه. نمی‌دونم پونزدهمی که می‌گن قراره ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ما هم رو ندیدیم :) با این حال دوستان خوبی پیدا کردم و خوشحالم توی این مدت دوست دارم نظرتونو بهم بگین  راجب اینجا، من *_* و از اونجایی که اقای سهو یه پست برای نوشتن ما گذاشتن  منم دوست دارم اینکارو کنم یه یادگاری هم برام بزارین :>>> ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی‌دونم چطوری رفتم به دیوار داخلی چسبیدم... رسما آواره شدم تمام کتاب‌هام بالا موند تمام زار و زندگیم بالا موند... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز عاشق بودم امروز هم عاشقم دیروز زندگی کردم اما امروز، باید همان دیروز آن باد از سرما افتاده‌ی بهاری نوازش را کنار گذاشته و هلم می‌داد، پیش از آنکه انگشت دست چپم را بگیرد و با خود ببرد... از کنار پرتگاه گذشتم مماس و آرام نه برای اینکه نیفتم برای اینکه زمان داشته باشم زمانی برای مردن دور می‌شدم و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید