چیزی هست که بخوایین بگین؟ دقت کردین مثل آنشرلی هیچوقت نمیتونم ساکت بمونم؟ ...
سخن پایانی؟ ...
اگه بیان بسته شه من کجا برم پست بخونم نوشته بخونم از بی حوصلگی در بیام . همینجوری هم حوصله ام سر رفته . کجا برم ؟! خودم اواره ام . تو دنیای مجازی هم اواره م کردن . ...
توی چند روز گذشته اصلا حال و حوصله هیچیو نداشتم. امروز خیلی اتفاقی تصمیم گرفتم سر بزنم به بلاگ... انگار وقت خداحافظی رسیده. متاسفانه اون اوایل که اینجا مینوشتم خیلی از مطالبشو پاک کردم. البته هنوزم یه تعداد زیادی مطلب دارم که به حالت پیشنویس در آوردم. الان داشتم اونارو بازبینی میکردم. خیلی برام ج ...
دل که غم دارد قلم حز غم چه انشا میکند؟ لامروت خیمه ای از درد را در شعر برپا میکند...:) ...
حالا که دیگه نفسای آخر اینجاست، لازم دیدم بدون هیچ ملاحظهای چند تا نکته رو بگم: طی این تقریباً ۲۰ سالی که مینویسم، هزاران خیر و نیکی نصیبم شد ولی مهمترین آورده و عامل پایداریم توی این راه، مخاطبان فهیم و دوستانیه که محال بود جای دیگه باهاشون برخورد داشته باشم. بابت آشنایی با تکتک آدمای خط بالا ...
لج کرده بودم. لج کرده بودم که ننویسم، چیزی نگم، که حتی نسخه پشتیبانی از چیزی نگیرم. میخواید تماشاگر رو ازم بگیرید؟ خب بگیرید. به جهنم. برام مهم نیست. نتونستم ولی. باز هم کم آوردم. قول دادم که وبلاگ دیگهای نداشته باشم ولی نمیدونم از پس عمل کردن بهش برمیآم یا نه. از صبح کلمهها تا ته گلوم میآن با ...
این مدت بیشتر فراغتم اینجا می گذشت.زود به زود به پنل سر میزدم و ستاره ها یکی یکی خاموش میشد.به روز شده ها رو چک میکردم و وبلاگای مختلف رو شخم میزدم.کامنت ها رو میخوندم و بحث ها رو دنبال میکردم.در سکوت البته. دو هزار و هشتصد و سی و هفت روز ساکن این خونه بودم.حالا این روزها بیان شلوغ تر از همیشه شده.م ...
چشم بدوزیم به بیان تا آخر نفس هاش... ...
فکر میکنم اگه آخرین پستم رو اینجا ننویسم همیشه حسرتش رو بخورم. بخاطر همین اومدم بنویسم چقدر خوشحالم که بلاگستان نه فقط توی نوجوانی، بلکه توی بچگی هم بزرگترین و بهترین بخش زندگیم بود. چقدر خوشحالم که تونستم بخشی از این اتاق باشم. چقدر خوشحالم که تمام این سالها تونستم بشینم یه گوشه و به قصههاتو ...