بفرمایین دور هم باشیم :) ble.ir/join/p1xcNMYpas ...
سلام آدرس جدیدم . چون هیچ چاره ای نیست . نمیتونم باید یه جا بنویسم . واقعا تو وضعیت بدیم. تو وضعیت اجبار و از وضعیت های اجبار بدم میاد . من این وبلاگ رو همون زمانایی که اینستا فیلتر شد و دنبال جایی برای نوشتن بودن ساختم . و دیگه قرعه به این بلاگ. ای در افتاد ، چون میخاستم پسوند لینکش ساده باشه . وی ...
دانلود وبلاگها به کمک ابزار wget در لینوکس حالا که کلا وبلاگهای بلاگ بیان رو به مرگ هست و روزای آخرش رو میبینه خوبه که وبلاگ خودتون یا اونایی که دوست دارین رو دانلود کنین تا بعدا به صورت آفلاین در دسترس داشته باشین (و یا اگر خواستین بعدا به عنوان استاتیک وب سایت توی ابرآروان بالا بیارین) توی لین ...
من تصمیم گرفتم تا عید و بعدش سه تا کتاب رو بخونم. و از شما می خوام یه قول بگیرم. ۱. کتاب تنگسیر تنگسیر و زارمحمد دواسی را چند روز پیش شروع کردم و الان حدودا وسطاش هستم. و داره کم کم رخت میبنده. و بسته میشه. ۲. سه شنبه ها با موری بخشی از این کتاب خوندم و تصمیم دارم ادامه بدمش! چون که هدیه ای از طرف ...
یک هفته قبل از شروع اغتشاشات در ایران ، یعنی روز یازدهم دی ماه سال 1404 ، خواب عجیبی دیدم . دیدم که هواپیماهای بزرگ اومدن داخل شهر و سقوط کردند و صداهای انفجار مهیبی رخ داد و تقریبا برام قطعی شد که ایران دوباره مورد هجمه دشمنان قسم خورده اش قرار می گیرد .( مطلب قبلی رو بخونید که اونجا همین خواب رو ت ...
روز آخره بیانِ آره؟ :)))) چقدر درد داره. ممنون که مهمون گرین گیبلرز بودین و آنه شرلی پر حرف رو تحمل کردین خداحافظ... ...
من یاسهای کویتی زیر و لای برخی پستها را برمیدارم پوست آبنباتها را جمع میکنم اندیشههای بوقسگی را به مغزم باز میگردانم مجری سنگین خاطراتم را در آغوش میگیرم میبوسمت؛ دو بوسهی آرام و یک بوسهی محکم بدرود بدرود عزیز من ...
تقریباً همه خداحافظی هایشان را انجام دادهاند و منتظر اجرای حکم اعدام ماندهاند! آمرین حرف ها، وصیت ها، مرگی که طبیعی نبود و به دست اجل رقم خورد! پایان وبلاگنویسی در بیان را میگویم. وبلاگنویسی جان آخر خود را هم داد. حدود هفت پست آرشیو شده برای انتشار با عنوان های سیگار-۲، آیدای بیشاملو، فلا تَنه ...
با اینکه زیاد روزهای بارونی رو دوست ندارم اما امروز یه روز بارونی زیبا بود و حوالی ساعت سه بعدازظهر, در آرامش مشغول تمرکز روی مطالب فایل pdfم بودم که یکهو صدای تند موسیقی عربی کل محله رو فرا گرفت. نمیدونم "بازار خرمشهر" چاوشیو شنیدید یا نه ولی هروقت به گوشم میخوره یه میل فزاینده به رقص وجودمو بیقرار ...
نمیدونم اصلا برام هیچی اهمیت نداره فقط میخام اینترنت برگرده و من برگردم به دنیای اوپاهای خودم و دنیای فانتزی خودم . هیچی مهم نی . جنگ . دعوا . شکست یا پیروزی . مرگ . صدای بمب یا هرچی . کس کشای ظالم که هنوز زنده آن و هیچیشون نشده . هرشب آرزو میکنم تیکه تیکه شن . هرشب میگم این جنگ فرصتی برای مردن این ...