بیاین براتون از دعواهای مامان بابامبگمچیزایی ک انگار توی خواب میبینمنمیدونمحتما شما هم عجیب تر از این هارو داشتینشده ۱۱ روز که مامانبابام حتی یک کلمه حرف هم با هم نزدن! دقتکنیدحتی یک کلمهمامانم از اتاق بیرون نمیاد و اگه کاری هم داشته باشه ب من ک فاصله ام باهاش در حد ی اتاقه زنگ میزنه! دقت کنید ز ...
درختان با هم آواز میخوانندو سرو ها میرقصندلب جادهسوز سرماو شکستن سکوت آسفالتبه سفر میرومنمیدانم مقصدم کجاستنشانی مرااز بلند ترین ستاره آسمان بگیرنشانم را از پیرمردی لالو دخترکی سوخته در عشق بگیرمرا از بالای کاج ها بنگرو از آن بالا برایم دست تکان بدهبه سفر میرومنمیدانم تا آزادی چقدر راه استاین را از ...
درختان با هم آواز میخوانندو سرو ها میرقصندلب جادهسوز سرماو شکستن سکوت آسفالتبه واسطه تایر ماشین ها به سفر میرومنمیدانم مقصدم کجاستنشانی مرااز بلند ترین ستاره آسمان بگیرنشانم را از پیرمردی لالو دخترکی سوخته در عشق بگیرمرا از بالای کاج ها بنگرو از آن بالا برایم دست تکان بدهبه سفر میرومنمیدانم تا آزادی ...
(به مناسبت بازگشایی کامنت ها :)درود دوستان پیامای زیادی داخل ناشناس ازتون گرفتم و خیلی خوشحال شدم از خوندنشونیه دوستی پیام دادن درباره تشکیل یه گپ نویسندگی که من باید بگم امکان این کارو ندارم ،کار داشتن با من که ازشون میخوام اگه ممکنه به آیدی بنده در بله پیام بدن :@mehgintدیگه اینکه دوستای عزیزم خی ...
از دور زیاد نگاهم میکرد ، نزدیک شد :-ببخشید ، چه کتابیه ؟دامن سرمه ای ، کفش های قرمز آلبالویی و رژ لبی پررنگ زده بود- رنج های ورتر جوان-وای چقدر من دنبال این کتاب بودماشاره ای به صندلی پشت گلدان روی میز کردم :-بفرمایید … بشینیدبا کرشمه ای صندلی را عقب کشید ، بند کیفش را از شانه بلند کرد و کنار گلدان ...
از دور زیاد نگاهم میکرد ، نزدیک شد :-ببخشید ، چه کتابیه ؟دامن سرمه ای ، کفش های قرمز آلبالویی و رژ لبی پررنگ زده بود- رنج های ورتر جوان-وای چقدر من دنبال این کتاب بودماشاره ای به صندلی پشت گلدان روی میز کردم :-بفرمایید … بشینیدبا کرشمه ای صندلی را عقب کشید ، بند کیفش را از شانه بلند کرد و کنار گلدان ...
از زیر درختای زرد رد میشماز زیر تیرای برقصدای گیتار گری تو سرمهکاشی های خیابون بالا پایین میشنلاشون سبزه رشد میکنهماه ازون بالامیاد پایینپایینپایین ترمیخوره تو سرمحالا غمگینمسوز گیتار گریهی گری لعنتیچطور از یه چوب و چند تا سیمهمچین صدایی در میاریروی نیمکت قرمز میشینملابه لای فلزاکاشیا دارن تکه تکه م ...
یه دست تو جیبزیر شدیدترین بارون شهرقدم میزنموسط خیابونآدما هراسون و عجولاز کنارم رد میشناونا واسه خیس نشدن لباسای بنجولشونچتر خریدنفکر کن ...با نگاه های احمقانهسر تا پامو ورانداز میکننمیدونم تو ذهنشون چی میگذره《هی اون احمقو ببین》《دیوونس》کلاهمو برمیدارمبیشتر خیس میشمباید به این عاقلا ثابت کنمکه من یه ...
پاتایا - شهر همیشه بیدار - شهر زنانبهنام توضیح های تورها رو داد . چند تا دیگه از ایرانی های دیگه هم توی لابی هتل بودن . حس می کردم ی جوری من رو نگاه می کنند . چون مثلا به بهنام گفته بودم اهل مشروب و این چیزا نیستم .شاید پیش خودشون می گفتن این یارو پس اینجا چیکار می کنه که دنبال حال و هول نیست !بهنام ...
دو سه تا پست قبلی از آرشیو وبلاگ بیانم بود و یکم تکراریه پس تصمیم گرفتم بین انتقال پستها به اینجا چندتا چیز جدید آپلود کنم که یکیش تکلیفهای کلاس خوشنویسیم هست:) کارگاه خوشنویسی یکی از واحدهای اختیاریای هست که این ترم برداشتم و براش کلی زحمت میکشم هر هفته – حتی بیشتر از یه […] ...