دیرتر از آنکه فکرش را کنم متوجه میشوم چشمان کسی رنگی غیر از مشکی دارد. با اینکه بارها به آن مغازه رفته بودم، این بار بیشتر دقت کردم، با اینکه حوصله دقت کردن نداشتم. برای خارجیها شاید عادی باشد، اما ما ندید بدیدها کمتر دیدهایم که دختری چشمرنگی با آن صورتش که شبیه به مدلهاست، … ...
کمتر در نقطهای بودم که توانایی برآوردهکردن آرزوی دیگران را داشته باشم. اگرچه کسی هم میتوانم بگویم که هرگز در جایی نبوده که بتواند آرزویی از من برآورده کند. یعنی ممکن است کسی جایی در زمان خاصی، خواستهای در حد یک لطف یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم از من کرده باشد، اما … ...
دستانم در جیبشستم بیرون استشلواری تگزاسی پوشیده امموسیقی کلپتون در گوشم وبا کاشی ها سفر میکنممیان راه می ایستمتا زیباترین دختر جهان را ببینمکمی راه میرومو طعمی تلخ از شببر زبانمسنگینی میکندباز میگردمو حال زیر نور های زرددرختان سبزو شاخه هایی که تکان میخورندو خیابانی که دراز شده استقدم میزنمشاید اگر ...
در عقربه های ساعتنگاهم مسخ شدهسوسکیروی تخت خوابیدهو روی عقربه هابه اعداد مینگرداگر زمان تند شودسرش گیج میروددر خیابان های شهرپاهایم مسخ شده استماریکه میخزدو تن لزجش رامیان کافه ها جا به جا میکنددر پرده های سینمامغزم مسخ شده استحشره ایکه میخواهد پر بکشداما تنهابر صندلی نشستهو چربی میل میکنددر تنهاییم ...
-آقا اینا چنده ؟- کدومو میگی حاج خانم؟- این طالبیا , همینا ... - صد تومن - پرتقالم دارید ؟-بله , اونجاس - میزاری جدا کنم ؟-نه حاج خانم همشون شیرینه به خدا - پس ربع کیلو بکش برام مرد شکم گردی داشت و سیبیل هایی کلفت پشت ترازو ایستاد و حساب کرد : - سیصد و شصت تومن ناقابل کارت را داد ... - پسری ... چیزی ...
خیلی فکر کردم برای کی نامه بنویسم , گزینه های زیادی تو ذهنم اومد(مادرم , پدرم , خواهرم... ) بعضی گزینه ها هم مثل افراد رنج دیده تاریخ که کسی بهشون نپرداخته یا برای ماه یا خیلی چیزا , ولی تصمیم گرفتم ناممو برای سازم معلمم و پی اس فورم بنویسم .هی ویولن عزیزم , اولین بار کلاس پنجم بودیم , در خانه مادرب ...
طراحی و اجرای الگوی تدریس 5E مبتنی بر گیمیفیکیشن (بازیوارسازی) برای آموزش درس «نواحی آبوهوایی ایران» (مطالعات اجتماعی پایه چهارم) هدف این مطلب، ارائهی یک الگوی عملیاتی برای تدریس درس «نواحی آبوهوایی ایران» با تلفیق دو رویکرد نوین آموزشی است: الگوی کاوشگری 5E و گیمیفیکیشن (بازیوارسازی). در این ر ...
یه کامنت واسه پست آخر خانم الناز عطائی نوشتم ، رفتم نگاه کردم دیدم ویرگول پاکش کرده ، همون لحظه یه حس منزجر کننده بهم دست داد فکر کردن یه سوسک بیچاره ام که زیر یه شیشه کوچیک داره راه میره و همش یه سریا از بالا با دمپایی وایسادن و تهدیدش میکنن، این سوسک بیچاره به عنوان یه نویسنده معمولی تو یه وبلاگ ا ...
اگر تنها گمگشته ای در دو جهانم دوست دارم اینگونه مرا به خاطر بیاوریمن روحی گمشدهمیان امواج خروشانمنشسته بر صخره های جزیره ای دورو همانسان که به غروب آفتابپرواز مرغابی ها وبالا و پایین موج مینگرمدوست دارم نامه ای بنویسمنامه ای برای تو (همه شما دوستانم)اگر روزی در جنگلی سبز و مه گرفتهزیر پوشش درختان ...
قبلترها، آن زمان ضمن تاسبودن، هنوز ریشهایم سفید نشده بود، روزهای قبل از اینکه به روز تولدم برسد، کمی بیشتر از همیشه استرس میگرفتم. انگار چه اتفاقی قرار بود بیفتد! یک روز نزدیکتر شدن به مرگ؟ نمیدانم. هیچوقت هم دلیلش را نفهمیدم. اما امروز، در تاریکترین روزهایی که بیشتر ما ایرانیها در حال گذران ...