اجالتا بدان دوستت دارم، همچنان ...
شرایط کنونی تر از همیشه است. بر کسانی که امشب توی اصفهان موفق شدند بخوابند درود. راضی به زحمت نبودیم، زده اند و زده ایم. آسمان اصفهان امشب عروسی بود. بعد از چهار روز، یک بند انگشت هم از تن شهدای آن موقعیت پیدا نشد. فقط از روی لیست حضور و غیاب... همه چیز و همه کسم هست، در کنارم، از همه شش دانگ تر اس ...
به تاریخ ۲۷ و ۲۸ خرداد "زندگی را با قوت ادامه دهید" برای من یعنی کوکی گردو و هویج درست کردن، با دقتِ گرم به گرم مواد اولیه. جوری که انگار قضیه مرگ و زندگی بندِ این گرمها باشد. خاطره بسازی برای بچهها و عطر زندگی را با طعمِ خوشایندش در جانِ مردهای خستهی زندگیات بریزی. "زندگی را با قوت ادامه دهی ...
اگر تاریخ رو مطالعه کرده باشید میبینید که ایران و این خاک همواره تحت هجوم دشمن خارجی و داخلی بوده و به جز موارد اندکی همواره وطن عزیزمون پیروز این میادین بوده! فعل الحال هم اسرائیل این جسارت رو به خودش داده که بخواد با ایران عزیزمون دست پنجه نرم کنه... که عاقبتش رو هم خواهد دید. اما این وسط یسری ب ...
یکی از دکمه هایی که این روزها زده شده، دکمه بازگشت به تنظیمات کارخانه است. بازگشت به اصل و به فطرت. صبحها که بیدار می شوم صورت خندان مادرم را از توی قاب عکس، می بوسم. حرف زدن با کوچکترین عضو خانواده، شیرین تر شده. دعواهای پسرها جدی تر، و آشتیهایشان زودتر این روزها همه چیز خیالی و زیبا به نظر می رس ...
تو این بحبوحه جنگ، چ دستم و گرفت و از شهر خارج شدیم. فکر میکردم قراره خیلی رمانتیک پیش بره، ولی متاسفانه همون چیزی شد که انتظار میرفت. یعنی اتفاق بدی واسم نیوفتاد. اما بحث کردیم و یجورایی باهام قهر کرد. سطح توقعاتم اینبار پایین اومد. واقع بین شدم. تو این دنیا هیچکس برای هیچکس دلسوزتر از اون آدم نیس. ...
دیروز زنگ زدم خونه دایی. خانومش گوشی برداشت، از شادی جیغ زدم،زنداییم پنج ماهه که آمریکاس و در حالیکه هنوز چهل روز از ویزاش مونده هوس کرده برگرده، اونم کی؟ درست سه ی صبح جمعه، بدترین و اولین روز جنگ .....میگه خوش شانس بودم به تعجب تبدیل میشم. هر کی دیگه بود میگفت بدشانس بودم ....گفتم زندایی تو مرد ر ...
سوریه رو که گذاشتیم بره از آمریکا و تهدیدش ترسیده بودیم. تیمی هم که تو تهران رو کار بود روزای آخر یه توک پا رفت اونجا شاورما خورد و برگشت.حالا که آش نخورده دهنمون سوخته و آمریکا پاشده اومده به حمله، حالا کاش نیروی زمینی رو راهی کنیم سوریه رو از جولانی و اردوغان پس بگیره خیلی ها میان کمک حداقل جای ...
شبِ ۲۵ خرداد به اصرار همسر رفتیم خونه مامان بابام. حالا فاصله خونه ما و اونا چقدره؟ نهایتا ۲۰۰ متر. اما چرا؟ همسر میگفت چون خونه ما چسبیده به سپاهِ منطقه است، خطرناکه. اون شب هیچ اتفاقی در منطقه ما نیفتاد. شب دوباره به مصطفی پیام دادم. میدونستم مصطفی به خاطر انفجار نزدیک محل کارش یه ذره به هم ر ...
بسم الله الرحمن الرحیم جنگ نوشت روز پنجم یک : از دیروز تماسهای مکرر فامیل برای اینکه شهر را رها کنید ولمان نمی کند: :- زندایی فکر کردی خیلی شاخین که موندین؟ اگه یه طوریتون بشه توی دستوپای بقیهاین. "نه زندایی شاخ نیستیم، قرارم نیست طوریمون بشه." :- عمه حالا که تعطیلین بیایین دورهم باشیم. من ...