دیشب دلم میخواست یه پاکت سیگار بکشم اما حتی حال نداشتم برم از تو کیفم پاکت سیگارم رو بیارم و الان دارم به این فکر میکنم که غروب برم باشگاه ! تا این حد از نظر ذهنی در مرز فروپاشی ام ...
تو دلم با خودم حرف میزنم و می گم اشکال نداره حدیث .. خدای توام بزرگه .. خدای توام می بینه و بالاخره ایشونم تاوان همه ی این جنگ روانی ها و شکنجه های روحی که ب تو میده و تو نمیتونی به کسی ثابت کنی پس میده. که داری به لحاظ روحی عذاب میکشی و کسی درک نمیکنه که کسی نمیفهمه دیشب چی کشیدی و تا صبح چند بار ا ...
یه شد دیگه به شد های زندگیم اضافه شد ^ _^ خیلی خوشحالم.. خدایا شکرت :) ...
درهم نوشت: مدتهاست ننوشته ام دلم به نوشتن نمیرفت. اما بزار بنویسم در دل شب که نزدیک به لحظات مقدس سحر هست توی حیاط نشسته ام باد خنکی میوزه صدای باد ،صدای خش خش شاخه ها و صدای گربه ای که ماههاست خونه ما رو تنبلخونه شاه عباس فرض کرده و من دارم سعی میکنم دیگه اشتباه نکنم بهش غذا بدم عادتش بدم به تن پ ...
وقتی خوندی بگو پست رو پاک کنم. سلام عزیزکم من با تمام وجودم درکت میکنم و واقعا از ته دلم دوست دارم کمکت کنم اما چطوری نمیدونم. دلم میخواد فقط بهت بگم راه مامانت نرو .میدونم کوچولویی میدونم اذیتی میدونم زندگی سخته میدونم دوست داری مثل دوربری هات زندگی کنی اما خوب نمیشه.چیکار میشه کرد به خداوندی خدایی ...
امروز ساعت شش عصر رفته بودم گوشت بخرم، اما، شنیدم که : - دیر آمده اید.گوشت تمام شده است. چند روز پیش ده تا سوپرمارکت را گشتم تا توانستم مرغ پیدا کنم.تازه چه مرغی.فروشنده گفت: - خونریزی زیر پوستی داره! - یعنی چی؟ -چیز مهمی نیست.به مرغ تو مسیر ضربه وارد شده! مرغ را خریدم و آن شب از بس گرسنه بودم مقدار ...
کاش کاش کاش میشد همین الان چمدونمو میبستم و واسه همیشهههه گم و گور میشدم و این شاهینو تا آخررررر عمر حسرت ب دل میذاشتم .. هر چند این آدم انقددددد بی رحم و بی احساس هست که اگه اینکارم کنم ککش هم نمی گزه .. خدایا چرا این آدمو تو زندگی من گذاشتی که انقد اذیتم کنه .. من واقعا چه گناهیی کرده بودم ؟ ...
خواستم از بتمنی یه پست بنویسم از باز شدن شکوفه های درخت توی حیاطمون و... ولی یه نکته از آدم لجباز ( از بس تند می حرفه اسمشو گذاشتم آدم لجبازه) یاد گرفتم.. دست گذاشت رو یه نقطه ای که من حاضر نیستم اینو بپزیم.. درست میگه ها ولی من هنوزم قانع نشدم و نپذیرفتم تصور اینکه من تبدیل شدم به آدمی که: جایی که ...
امروز مسعود گفت میای بریم بیرون؟ گفتم کجا؟ گفت گالری گردی کنیم، گپ بزنیم و …، گالری گردی رو دوست دارم. چشمم چیزهای جالبی رو میبینه هر چند نمیتونه بخرشون (لبخند). خلاصه بعد از گالری گردی رفتیم نشستیم گوشهی یک کافه و شروع کردیم به […] ...
بسم الله دو روز بود فشار کاری بنظر خودم بالاترین حد ممکن بود پس سردرد داشتم همش گرسنه بودم میل به شیرینی داشتم بازدهی نداشتم و اخلاق نداشتم صبحی تصمیم گرفتم بیخیال و ریلکس باشم ... کلی از خدا کمک خواستم برخلاف هر روز همش غر میزدم که عه پسر چه زوو بیدار شد بچه الان وقته بیدار شدنه؟، امروز وقتی بیدار ...