امروز داشتم به ملیکا ؛ همکار قشنگ محل کارم میگفتم من انسان قانعی ام ؛ من زندگی ایده آلم اینه که مثلا ملکی مغازه ای چیزی داشتم هر ماه یه مبلغ اجاره میگرفتم و خودم بیکار بودم به زندگیم می رسیدم ، به همین راحتی . کار کردن خیلی کار مزخرفیه . ...
گوشی موبایلم را برده بودم تعمیرات موبایل تا یک خاکی برسرش بریزند که البته نریختند و فقط وقتم تلف شد.در همان دقایقی که وقت من در حال تلف شدن بود یک پسر جوان وارد موبایل فروشی شد و به دو پسر جوان تعمیرکار سلام داد و آنها هم گفتند: - سلام ماموستا من اول ماموستا را ندیدم و فکر کردم پیرمردی باید باشد و و ...
به دستور دکترِ روانپزشکم، یه شب آرامش پین شده رو نخوردم، خوابم کلا بهم ریخت! یه شب نصفه خوردم، هنوزم بهم خورده بود، دیشب کامل خوردم و دوباره خوابم اوکی شد. پذیرفتمش..! راضی شدم که این قرص رو من باید بخورم! به روزام نگاه میکنم. خیلی چیزا رو پذیرفتم و راضی شدم. مثلا من به همین که تو فقط توی خاطرم باشی ...
گاهی خدا یه صفحه چت داشت همینجوری براش می نوشتی می نوشتی بازم می نوشنی.. بعدش که می دیدی تیک دوم خورد سین شد.. دیگه آ رام می شد ی میگفتی آخیش شنید دید نمی دونم چرا الان حس می کنم نمی شنوه، نمی بینه منو. می خوام براش چیزایی بگم رو دلم سنگینی می کنه چیزایی که اینجوری به گریه انداختتم ولی حس می ...
چند وقت پیش پرهام گفت یکی از دوستانم میخواد کتاب چاپ کنه کمکش میکنی؟ گفتم چرا که نه! بعدا دیدم اون آدم حمید استادهاشمی هست، ما سالها توییتر همدیگر رو میشناختیم و خوشحال بودم به این بهونه قراره بیشتر تعامل داشته باشیم و بعد از […] ...
همین یکی دو روز پیش بود مامان توی حیاط پشتی بذر سبزی کاشت. امروز که رفتم جوونه زده بودن!!! شاهی ها سبز شده بودن، تربچه ها برگ های قلبی در آورده بودن خدایا باورم نمیشه با چه سرعتی رشد می کنن😯 درخت حیاط دیدم تا چند روز پیش تازه شکوفه ها در میومد، الان شکوفه ها کامل رشد کرد و باز شدن... امروز بذر یه گل ...
شاید بشه گفت همهی برنامهنویسها و متخصصان کامپیوتر امروزه با واژهی متن باز یا Open Source آشنا هستن و حتی بزرگتر از اون، امروزه همهی ما از نرم افزارهای متنباز استفاده میکنیم و جالبه بدونین بخش زیادی از اندروید به صورت متن باز منتشر شده و بسیاری از نرم افزارهای زیرساخت شبکهی جهانی یا اینترنت ...
یکم کتاب خوندم.. ولی هنوز خوابم نمی بره راست گفتن زمونه اینجوریه که اینقدر یه اتفاق رو برات تکرار می کنه تا یادش بگیری.. من بارها و بارها و بارها بش رسیدم الانم یه بار دیگه بش رسیدم تو این وضع شلوغ پلوغ ذهنی یه تیکه آهنگ بی صدا که روی ویدیو های اینستا دیدم مدام تو مغزم پلی میشه نمی دونم چیم هست که ب ...
ممنونتیم اوسکریم✨️🩵✨️🙏 برای این بارون قشنگ و خوشبویی که برامون فرستادی دلم میخواد هزار بار بوی خاک بارون خورده رو نفس بکشم🥲 هزاران بار شکر 🤲🌈 ...
در بازار درب و داغان جوانرود یک پارچه چشمم را گرفت و بعد از یکی دو بار بالا رفتن از آن خیابان بالاخره عقلم را دست دلم دادم و با پرداخت مبلغ هنگفتی پول پارچه را خریدم.اماپ، بدبختی آن بود که پارچه بجای اینکه سه متر باشد،چهاز متر بود و چون ته تاقه بود و یک متر به درد فروشنده نمی خورد با تخفیف خوبی آن ی ...