خانم دکتر میگه نمیخوای بس کنی؟ یه نگاه به گوشی میکنم میبینم آلارم زده که تایم قرص "آرامش پین شده" رسیده. خانم دکتر شاید تنها آدمی باشه که اینقدر پیگیر کارا و حالمه. دلم نمیخواد بهش دروغ بگم. برام عزیزه. ولی از طرفی هم دلم نمیخواد ناراحت یا ناامیدش کنم. میگم باشه تا لبخندشو ببینم. هیولا که مثل همیشه ...
احتمالا این چیزی که میخوام بنویسم خیلی تحت تاثیر هورمون هام و دوران زیبای پی ام اسه ولی خب واقعیته ، واقعیتی بس غمگین بس تلخ .. بس قابل تامل . نمیخوام چص ناله بنویسم میخوام یکبار برای همیشه واقع بینانه ب زندگیم نگاه کنم . *** ببین ح عزیز قطعا زندگی خیلیامون کم و کسری داره هیچ آدمی کامل نیست ، هر ک ...
چند روز پیش حال مامان خراب شده بود. فشارش بالا رفته بود و دچار تاری دید شده بود. من از مامان چیزی حدود صد کیلومتر فاصله دارم. تلفنی پیگیر روند دکتر رفتنش بودم. یک روز بعد رفتم به دیدنش. روی مبل راحتی دراز کشیده بود. خیلی کوچک و نحیف شده بود. قلبم مچاله شد. تمام استرس آن چند روز را یکجا قورت دادم و ت ...
این هفته رو هفتهی ریکاوری و تنهایی نامگذاری کردم، بیشتر وقتم رو با خانواده بودم، حتی آدمهایی که سالها ندیده بودمشون رو دیدم، البته وسطش کارهای کلی مثل دانشگاه رفتن و نوشتن پست بلاگ و حتی کتاب خوندن هم انجام دادم که میتونستم انجام ندم، […] ...
خواهرزادم چند وقته کلیک کرده رو پلیس مگه من پلیس کوچولو ام.. حتی یه قصه هم از خودش گفته برام فرستاده🥹 الان اومده اینجا دیشب وقتی داداشم از سرکار اومد رفته بود براش لباس پلیسی خریده بود🥳 بین خواب و بیداری بود تا دایی شو دید بلند شد تا اینکه داداشم لباسی که براش خریده بود نشونش داد از ذوق بالا و پایین ...
اولین باری که با واژه داش آکل مواجه شدم اوایل اذر ۱۳۹۸ بود. با یکی از رفقا داشتیم سر دُزک به طرف شاهچراغ میرفتیم که صحبت داش آکل و مرجان را پیش کشید. اولین مواجهه من با داش آکل این بود که گفت: داش آکل میشناسی؟ و من نمیشناختم. قصه را بر اساس فیلم بهروز وثوقی شروع کرد و گفت که داش آکل یه لوطی شیراز ...
اینقد خسته ام اما بسیار خوشحالم .میام مینویسم ۲۴ساعت پرکار پیش مامان ومراقبتهاش از اون ور دو تا دخترا آنفلوانزا گرفتن و نبودم ازشون مراقبت کنم اما به هرحال سپری شد دختر دومی خیلی سخت بیماره امیدوارم زود خوب بشه . خوشحالیم هم بخاطر اون مامان خوش قلب و مهربون و دختر نازنینشون خدایا هزار بار ممنونتم. ...
بیشتر مواقع که با پستهای طولانی در وبلاگستان یا حتی پستهای خودم که عموما طولانی هستن، مواجه میشم، احساس میکنم که نمیتونم این متن رو بخونم یا درک کنم و این موضوع شاید بر میگرده به سالها قبل. خیلی از ما شاید اینطور بوده باشیم که مثلا موقع رسیدن به بخش Reading در امتحانات انگلیسی، حال خوندنش رو ن ...
هیولا: اگه میخوای کسی رو بکشی، از امیدهاش شروع کن. من: میدونستی مرگم با اسمش هموزنه؟! هیولا: مکث من: هیولا جهنم چقدر گرمه؟ هیولا: به اندازهای گرم هست که تمام خوب بودنای الکیتو بسوزونه. من: مکث هیولا: چته امروز؟ چرا زیر چشمات پف کرده؟! من: امروز هر چقدر که گریه کردم، بازم هیچ بذرِ فراموشی سبز نش ...
1. دقیقا در مقطعی از زندگی هستم که زمین و زمان دست به دست هم داده است تا برای آنچه هستم و آنچه نیستم از خودم متنفر باشم.صادقانه بگویم آمپر نپراندن در چنین شرایطی بسیار سخت است و من دارم همه تلاشم را می کنم تا حداقل خودم دست از دوست داشتن خودم نکشم.اما، شما فقط به سه تا از اتفاقات امروز توجه بفرمایید ...