در طنینِ زنگ‌های سالِ نو... آن‌گاه که زنگ‌ها در سکوتِ نقره‌ایِ شب، پایانِ فصلی و آغازِ فصلی دیگر را بشارت می‌دهند، دعای من از میانِ شاخسارانِ کاج و دانه‌های رقصانِ برف به سوی تو پرواز می‌کند. آرزو می‌کنم در سالِ پیشِ رو، ساعت‌هایت نه با ثانیه‌ها، که با «شادی‌های بی‌وقفه» و «سرورِ جاودانه» شمارش شوند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Dear diary, it's been years that I've realized that I'm a wishless person. How ever I am indeed an ambitious person but I have no wishes, because I believe giving these current circumstances nothing above extraordinary is ought to happen so I don't sugar coat things and keep my hopes up for unrealis ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به یادگار برای تو... در این روزهای کوتاهِ دی‌ماه، که خورشید چون جرقه‌ای زرین در میان دو شبِ بلند آویخته است، به تو فکر می‌کنم. بیرون از اینجا، رودخانه در زیر تورِ سیاه و ظریف شاخه‌های عریان، به خوابی سپید فرورفته و دنیا به آرامشی کلاسیک پناه برده است. محبوبم، بگذار برف ببارد و دنیا را چون کیکی خامه‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این مغازه خیاطی که برای دوختن لباس خودم و حلوا انتخاب کرده بودم در یک لوکیشن مزخرفی است که هم همیشه ترافیک است و هم خیلی از من دور است‌.بنابراین امروز که در یک اقدام عجیب که مغزم خیلی زود من را بیدار کرد فهمیدم کاسه ای زیر نیم کاسه است و می خواهد من را بفرستد دنبال لباس هایمان.از آنجاییکه من خیلی عا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ژانویه روزها کوتاهند و خورشید، چونان جرقه‌ای کم‌فروغ در میانِ دو تیرگیِ شب آویخته است. ردّپاهای برفی و سنگین بر کفِ اتاق نقش می‌بندند، و پالتوهای پشمی، پشته‌پشته در کنارِ در روی هم می‌لغزند. رودخانه، گویی در خوابی سپید یخ بسته است و در زیرِ تورِ سیاه و ظریفِ شاخساران، آرام گرفته. آسمان کوتاه است و ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روزِ عید در سپیده‌دمِ عید، برف نرم و ضخیم و سیمین بر زمین نشسته بود؛ اما بابانوئل، در سکوتِ شب به دیدارِ ما آمده بود. او جورابِ کوچکِ مرا پر کرده بود؛ می‌دانستم که فراموشم نمی‌کند. آه، سپاسگزارم بابانوئلِ مهربان؛ شاید روزی تو را به چشم ببینم. تو همیشه با من چنین رئوف بوده‌ای؛ وقتی روزِ عید فرا می‌رس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اگه یه روزی بچه دار شدم، هر روز بغلش میکنم. هر روز با عشق بهش نگاه میکنم. هر روز دورش میگردم. رفیقش میشم. طوری باهاش رفتار میکنم که مجبور نباشه بهم دروغ بگه. راست درست رو خودم میرم تا اونم یاد بگیره. هر هنری داشت، هر شغلی داشت، هر نمره‌ای توی درس‌هاش گرفت مطمئن میشم بدونه از چشم من کافی هستش. اگه یه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امشب شب آرزوهاست.. یه روزهایی مثل دیروز، این پست نق نقو پایین رو نوشتم اینقدر از غم پُربودم میگفتم من اصلا آرزویی ندارم! تنها آرزوم سلامتی خانوادمه و بس پس می خوام همین الان دیگه نباشم! بمیرم.. یکم که زمان بگذره روبه راه تربشم بعدکه غرمو زدم، گریه امو کردم سبک شدم الان میگم نه من خیلی آرزو دارم هم ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من خودمو میکشم ... این آخره دنیاس . ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سه ماه درگیر تایید موضوع توسط استاد بودم، اونقدر اذیت شدم که می‌خواستم وسط کار استادم رو عوض کنم، ولی به انتخابی که داشتم احترام گذاشتم، به نظرم بین تمام استاد‌هایی که می‌شناختم برای این کار انتخاب خیلی درست‌تری بود، به خصوص که می‌خواستم خودم […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید