گروه ادمینی مون 12 نفر هستیم. قرار بود فردا شب شیفت من باشه یکی بچه ها آنفولانزا گرفته نوبت ها جابه جا شد من شدم امشب 🤦 چه زود صمیمی شدیم صدای همو شنیدیم گپ زدیم :) اون خانم دادور بنده خدا که فکر می کردم بد اخلاق باشه چه خانوم گُلیه😍 چه صدای نازی چه خنده نازی داره اگه ادامه دار بشه میشه جزو یکی دیگه ...
با معاونت IT جلسه داشتیم. دربارره سایت. آخراش آدما شروع کردن اعتراضات رو عنوان کردن. منم حرف زدم. معاون IT هم خیلی گوش میداد، شتت منم گفتم. چندین مورد گفتم. کاری ندارم که تاثیر داره یا نه. ولی اینکه گوش داد خیلی ارزشمند بود. بعدش مثه خر میلرزیدم و نمیدونم اینکه عنوان کردم بد شد یا نه. الان منتظرم مد ...
از دیشب بارون شروع شده نم نم می باره.. الان هرازگاهی رعد و برق همراه با غرش آسمون هم داریم گنجیشک هاروی درخت نشسته بودن بارصدای رعد و برق دسته ای پرواز کردن و رفتن 😂 ترسیدن طفلی ها حیاط یه خنکی خاصی داره همراه با بوی بارون و عطر شکوفه درخت ها. اگه بارون زیاد بیاد چشمه فصلی درست میشه دلم لک زده برای ...
کاش بدانی در این ثانیهها، برای لحظهای بودنِ تو، حاضرم چه چیزهایی را از دست بدهم. پرانتز باز، این فقط یک جمله ادبی و خشک و خالی نبود، پرانتز بسته... ...
"رییسی که عقل داره، کارمندش رو وادار به خلاف نمی کنه" جمله بالا را کیوان با صدای بلند به رییس مان گفت که بالای سر ما ایستاده بود تا خلاف کنیم البته با مسئولیت رییس! جالب ترین قسمت ماجرا واکنش رییس بود که آنچه را که می شنید باور نمی کرد و در نتیجه یک مکث کرد و بعد گردنش را خورد کرد و رفت. ◇ وجدانا سر ...
گاهی حتی حوصله خودم هم سر میبرم ...
فکر نمیکردم به این زودی با درخواستم برای پرواز و گذروندن دورهی POH هواپیما موافقت کنن، ولی خدا رو شکر امروز بعد از ۱۸ ماه دوباره پرواز کردم، واقعا هیچ چیزی برام تکراری نمیشه. شب قبل که از سر کار برگشتم خونه، میخواستم صبح نرم […] ...
داداشم بهتر نشد دوباره دیروز صبح رفتن یه دکتر دیگه بازم سرم زده و کلی قرص ودوتا آمپول.. بازم مثل قبل فقط اشتهاش یکم بهتر شده جناب توی اتاقش نشسته از اونجا صدا می زنه هیچکسسسس صبحونه بیار.. با دستان کفی طور شیر آبو باز کردم دستامو شستم براش صبحونه بردم دوباره اومدم سراغ ظرف ها باز صدا می زنه هیچکسسسس ...
دلم به نوشتن نمیره اما باید میومدم مینوشتم نمیدونم کارم درسته یا نه؟شاید از قضاوت شدن واهمه دارم اما کامنت انسانی وارسته و بی نهایت صبور باعث شد بنویسم : ( من همیشه به بچه هام گفتم که از خدا کم نخوایین... خدا به اندازه بزرگیش برای شما بزرگی میکنه پس بینهایت بخوایین ازش و هیچ چیز زیباتر از یک مکالمه ...
حس میکنم برای بار هزارمین بار قلبم شکست ... یروز بالاخره تموم میشم... ...