چند وقت پیش لیلی گیر داده بود که بریم سینما و فیلم «دختر برقی» رو ببینیم. منم گذاشتم وقتی رفتیم سفر ببینیم که مصطفی هم با خودم ببرم. اینطوری شد که پنج شنبه رفتیم سینما، جالب این بود که دوست داشتم چهارشنبه برم ولی پر […] ...
من ندارم حاجتی از هیچکس با یکی کار من افتاده است و بس من نمی خواهم جز آنچه خواهد او حال من می داند و می بیند او... +حال امشبم بمونه به یادگار. ...
واقعا به اندازه هزار نفر خسته ام .اما تموم میشه مثل همه خستگی های دیگه.و امروز ذو باید به خودم اختصاص بدم برای خود خودم دلم برای خودم تنگ شده شاید یه جمله کلیشه ای باشه اما واقعا همینطوره.حس نوشتن نبود اما کامنتهای خصوصی زیادی باعث میشه که بازم بنویسم: ۱-تبریک های روز مادر از طرف عزیزان ندیده ام ،بز ...
با چند تا از پسرای قدیمی که میشناختم یه پیام فرستادم از یه شلوار و پلیور مردونه که از کجا میتونم این مدل و جنس بخرم؟ یه بارم از تهران خرید داشتم سایزها مشخص نبود یه دوست قدیمی رو فرستادم مغازه گفتم ببپوش من ببینم که بخری بفرستی برا شوهرم 😁 و برگردیم به زمانی که اصلا شوهر نداشتم . خواهرم اینا به شدت ...
بسم الله بابام خیلی زحمت ما رو میکشه شرمنده اشم... +ان شاالله بتونم روز پدر هر چند کم اما یه چیزی براش بخرم... خدایا خودت کمکم کن🍀 ...
فکر می کنم بعد از دروغگویی بیشتر از هر چیزی از بدقولی بدم می آید و خیلی برایم عجیب است که بعضی ها وقتی قولی می دهند انتظار ندارند روی قولشان حساب کنی و وقتی می فهمند که تو انتظار داشته ای به قولشان عمل کنند جنان تعجبی در چشمانشان موجی می زند که قشنگ حس اسکل بودن به تو دست می دهد.این احساس دیروز در خ ...
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایهای ز امروزها، دیروزها! دیدگانم همچو دالانهای تار گونههایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ر ...
هیچ وقت فکر نمی کردم زدن یه بیس تروتمیز اینقدر سخت باشه.. اشکمو دراومده دیگه هربار یه عیب داره! تمام مراحل رو برسی کردم، نمی دونم عیب از کجاس الان دوباره درست کردم انگار مرض دارم چند دقیقه یه بار چک می کنم داغ شده یانه.. می بینم سرده، استاد گفت نباید سرد باشه.. دلم می خواد الان بلند بلند جیغ بزنم... ...
خیلی زود زمستون شد و هفتهی اولش هم گذشت. خیلی خوشحالم چون هفتهی اول رو عالی سپری کردم، میشه گفت اولین هفتهای بود در کل سال که به تمام اهداف از پیش تعیین شده خودم رسیدم. یک فیلم خوب دیدم، هر روز در بلاگم نوشتم، […] ...
تی وی رو روشن کردم آقای جواد قارایی یه جای جذاب ایرانمون نشان می داد وسط یه جنگل قدم می زد رسید به یه آبشار.. صدای شر شر آب دلم نمی خواست پلک بزنم حتی دلم می خواست این وسطش کمتر حرف بزنه دوباره شروع کرد به ادامه مسیر از این همه سرسبزی و طراوت به وجد آومده بودم اومد رسید به یه روستا وسط جنگل خونه های ...