امروز توی جاده با خودم گفتم بزار یه پادکست خوب گوش بدم، یکم گشت و گزار کردم تا رسیدم به پادکست جعبه، دلیل اینکه جذب این پادکست شدم خود منصور ضابطیان بود، هم عاشق کاراکتر این آدم هستم هم نوشتههاش. بین شمارههای پادکست داشتم میچرخیدم […] ...
امروز داشتم به سرپرستم میگفتم دیدین میگن رو یه کاری اصرار نکنی شاید اگه برات پیش نمیاد یه چی .... _حکمت؟ _آره .. یه حکمتی توش هست که نمیشه . _آره . چطور ؟ _من واسه کار قبلی م خیلی اصرار کردم ،خیلی زیاد .. ولی اصلا به صلاح م نبود _یعنی چجوری اصرار کردی ؟ _یعنی چند بار رزومه فرستادم ، چند بار رفتم مصا ...
بعد از کار و جلسه های شوخمی و سرکله زدن با چند نفر خود چووووس پندار بزرگ زدم بیرون به سمت کوه هوا ابری شد سرد شد باران گرفت و چه هوایی شد حیف فقط کوله برده بودم تخمه کاپوچینو و کتاب ...
همیشه فکر میکردم اگر در موقعیتی قرار بگیرم که به ازای یه پول گنده ازم یه کار غیراخلاقی بخوان ، انجام میدم یا نه . امروز یه همچین پیشنهادی بهم شد ، ولی من داشت حااااالم از این پیشنهاد چندش آور بهم میخورد و اصلاااا به پول ، ماشینی که از هجده سالگی آرزوشو داشتم فکر هم نکردم . نمیگم من مریم مقدسم و انسا ...
بیدلیل عصبی میشم ...
گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را تو غره بدان مشو که می مینخوری صد لقمه خوری که می غلام است آن را __________________ چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را ____ سریال مهران م د ی ری تا این لحظه چر ...
منم و شب و صدای رعد و برق و هوایی پر از خوف ورجا والبته تویی که دوستت دارم ولی آداب عاشقی و دوست داشتن را به جا نمیارم هم تنبلم هم خسته اما میدانم تو مهربانتر از آنی که از من دلگیرشوی تو خدای منی عزیز دل منی و من پناهی جز تو ندارم . تو را سپاس برای همه نعمت هایت اینکه هنوز راه میروم نفس میکشم بوی خا ...
حلوا بجای اینکه بگوید دلش می خواهد برود بیرون و یکی او را بیرون ببرد، اول برس را برمی دارد و شروع می کند به شانه زدن موهایش،بعد از کسی می خواهد موهایش را دو گوشی کند.بعد گوشی را برمی دارد و با کسی که در جمع نیست شروع می کند به تلفنی حرف زدن و از اول تا به آخر مثلا می گوید: "دایی بیا...بیا دایی....دا ...
سه شبی میشه که نصف شب بیدار میشمو دیگه خوابم نمیبره و وقتی میخوابم خوابای ترسناک یا پریشون میبینم . امروز صب با چشمای باد کرده و حال نه چندان جالب هفته م رو شروع کردم و به این فکر کردم که کاش انقد پولدار بودم که نیازی ب این کار تخمی نداشتم . به نظر من اکثر کارها تخمیه و هدر دادن عمره منم دارم عمرم ر ...
پنجم دبستان که بودم، خونهمون دو تا اتاق بود وسطِ بیابون. یعنی اگر درِ خونه رو باز میکردی رو به بیابون باز میشد. بدون هیچ در و دیوار و حیاطی! اوج فاجعه توی زمستونا بود. گرگ و شغال و روباه بود که دور و بر خونه قدم میزدن. اون ورِ خونه یه حیاط کوچیک بود که شیشههای درش رو چند باری دزد شکونده بود برای ه ...