تمام آن روز هایِ سختِ رو به افول ، انگار کسی در ذهنم سرو صدا میکرد، بچه درونم مدام گریه میکرد نق و نوق میکرد جیغ میزد و من هیچ حرف آرام کننده برای بهانه هاش نداشتم، از گریه هاش گریه ام می گرفت، فکر میکنم استعفا درست ترین کاری بود که در همه ی این مدت انجام داده بودم، آن روز روز سنگینی بود ، یادم هست ...
همچنان اینترنت قطع است ولی رییس سازمان فضای مجازی میگوید بازوی هوش مصنوعی برخی سکوها کار میکند و از این دست خزعبلات... حتی پیامک وصل نیست و آن وقت ادعای راهاندازی بازوی هوش مصنوعی را دارند... فقط به دنبال ویترین و صورت هستند. شاعر در وصف این جماعت گفت: تو صورت خود نکو گیر | تا صورت دهم کار خود ا ...
میرم بیرون ...خیابون ها خلوت ...خیلی از مغازه ها بسته ..ادم ها ناراحت انگار غم سراسر شهر رو گرفته و شهر هم مثل مادران داغدار این روزها زجه میزنه پشیمون شدم دوست داشتم سریع بیام خونه ....تحمل حجم این همه درد و غم سخته میام خونه اخبار رو باز میکنم ...وضع پزشک قانونی در کهریزک ...و مادرانی که پشت ...
۱- شاد واقعا دیوانهام کرده. البته صادقانه بگم دیوانه کرده بود. الان نمیدونم چه عبارتی رو به جای «دیوانه» استفاده کنم. بعد از کلی تلاش برای احراز هویت اما هیچ اتفاقی برام نیفتاد. به اداره تماس میگیرم که کارم انجام بشه اما متأسفانه کسی پاسخگو نبود و از آخر هم طی یک اطلاعیه گفتن که همهی سیمکارتهات ...
در تولد بیستسالگیام نوشته بودم که: «من خودم را همیشه همان پسربچّهی ده ساله میدانم که در گلستانی سرسبز و زیبا رها شده است. این طرف و آن طرف میدود، بالا و پایین میپرد، بازی میکند، و بعد خسته میشود، میآید و زیر سایهی درختی مینشیند و به اطرافش زل میزند، طبیعت را میبیند، گلها را، چشمه را، آ ...
زمانهای زیادی رو صرف فکر کردن به گذشته میکنم. توی ذهنم از هزار زاویه بررسیش میکنم، انگار خودم عشق کتاب نیستم. آسونه که زندگیت رو بدون هیچ غرور یا احساساتی بررسی کنی وقتی روی خودت اسم میذاری و از هویتت جداش کنی. چندین ساله که دارم همین کار رو میکنم و بعدش بر میگردم به اون لحظهها. دوباره و دوبا ...
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ...
ازش میپرسم که بعد از خوندنش چه حسی داشته. جواب میده که غم. چیزی نمیگم. آخه میدونی، اشتباه میکنی. من خودم این رو انتخاب کردم. تو تمام اون چهل دقیقهای که از پنجره بیرون رو تماشا میکردم و قلبم تو دهنم بود و جدیجدی داشتم لباس مشکیهام رو تو ذهنم بالا و پایین میکردم، فهمیدم که پشیمون نیستم و فهم ...
از صبح کارم اینه که خبرگزاری ها رو باز کنم ببینم اینترنت کی میاد حداقل یه تاریخ بدن این میگه به ما ربطی نداره اونم میگه به ما ربط نداره پس به کی ربط داره؟ خدایا انتظار برای من از مرگ هم بدتره حداقل اعلام کنن که دیگه وصل نمیشه ..مرگ یه بار شیون یه بار دیگه واقعا خسته شدم از زندگی کردن ...از نش ...
این روزها زیاد با نیانکو دوتایی وقت میگذرونیم. بیشتر میخوابیم. صبح میخوابیم. یکم پامیشیم کارهامون رو میکنیم و یهچیزی میخوریم. بعد دوباره میخوابیم. دوباره پامیشیم. یهچرخی میزنیم. دوباره میخوابیم. و همینطوری صبح رو شب میکنیم و شب رو صبح. مامان میگه مثل دوتا نوزاد شدین. سرش رو میذاره رو ...