اومدم ناهار، در ظرف تابه رو برداشتم هیچی نبود😂 داداش سهم منم خورده بود😒 چنان می شود که من ناهار ساندویج پنیر می خورم😑 باز بش رو دادم شروع کرده. برم قهر باز 😂 ...
روزی همه چیز درست میشود. روزی، روزگار چنان بر وفق مراد ما بگذرد که نتوانی باور کنی. نخند! شوخی نمیکنم. به هر حال ما هم آدمیم دیگر، مگر نه؟ اگر قرار بر این است آدمها گاهی خوشبخت باشند و گاهی بدبخت، خب زمان خوشبختی ما هم میرسد. در عالم طبیعت که بین آدمها فرقی نیست، هست؟ نمیدانم. شاید هم هست. وگرنه که ...
در امتدادِ پلِ خاطرات؛ وقتی دو روح در هم گره میخورند امروز که به این تصویر نگاه میکردم، دوباره همان حسِ آشنا به سراغم آمد؛ حسی که فقط وقتی در کنار یک «دوستِ صمیمی و ابدی» (Bosom Friend) هستی، تجربهاش میکنی. یادم هست آن روز روی پل ایستاده بودیم، هوا آنقدر سرد بود که نفسهایمان مثل بخارِ جادوییِ ...
برا تولد میم، به دوستم سپردم یه کیک کوچولو و یه دسته گل بگیره میم رو سورپرایز کردم و خیلی خوشحال شد مناسبت ها همیشه برام مهم بودن اما برا روز پدر کاری نکردم پیرالسال برا بابا ساعت گرفتیم همون ساعتی که تو تصادف دستش بود و شکسته اش رو با انگشترش تحویلم دادن چون عکس العمل اش رو دوست نداشتم(کادو رو به پ ...
این نامه به دست تو نخواهد رسید. میخواستم به کسی بسپارم که بعد از مرگم این نامه را به تو بدهد؛ اما پشیمان شدم. دوستت دارم. خیلی خیلی بیشتر از آن چیزی که برای اندازه یک چیز میتوان متصور شد، دوستت دارم مهسا. نمیتوانم در زندگی این را به تو بگویم، پس چرا بارِ یک دوستت دارم را بعد از مرگم روی شانه های تو ...
اگه یادتون باشه توی یکی از پست هام گفتم که رفتم پیش مشاور و اینجور چیزا، و احتمالا… ...
از صبح دنبال فیلتر شکن و پروکسی بودم.. بالاخره با نصب و حذف چنتا فیلتر یه دونه نصبیدم وصل شد. جایی که ادمین هستم استاد گروه خودش نظامیه باورش برای خیلیا سخته یه نظامی هم بره ماموریت وقت استراحتش بیاد کارگاه ومثل کارگرها کارکنه.. دوره رایگان بذاره به این همه آدم آموزش بده.. دیشب حدودا6 جلسه آموزشی جد ...
ذهن ما عاشق تحلیل کردنه. دنبال حسرتهای گذشته و نگرانی برای آینده هستیم و شاید بدتر از اینها به دنبال تایید دیگران هستیم. میخوایم دیده بشیم یا محبوب باشیم یا از طرف دیگران تایید بشیم. از پوشش و لباسمون تا نوع رفتار و حرف زدنمون. یک جورهایی در قید و بند هنجارهای فکری خود ساخته یا تحت تاثیر افکار آ ...
از دیشب قبل از خواب یادم بود تا امروز الان که در حال نوشتن هستم. فکر میکنم ۱۶ سال پیش اولین بار تو تاکسی دیدمش، اون روز فکر نمیکردم عمر دوستیمون شانزده سال به درازا بکشه. همیشه بهش میگفتم خیلی دوست دارم یه رفیق قدیمی […] ...
یادم نیست دیشب چی میخواستم بگم اما صبح اول وقت مثلا ۴ اینا یه شیر کوچیک در حد ۹۰ سی سی درست میکنم به پسرم میدم که گرسنه نمونه هرچند چند تا مک میزنه و نمیخوره ! کلا برا عمم انگار شیر درست میکنم . بعد خلاصه من شیر رو درست کردم گذاشتم میز کنارم و خوابیدم! خوابم برد بله! خلاصه اوضاعم خیطه ! بچه ساعت ۷ ب ...