جهانبینی دیگری نسبت به این پست؛ آدمهایی را میبینم که به زلال و گوارا بودن آب دریا ایمان دارند، من هر چقدر تلاش کنم که به آنها بگویم کمی چشمانتان را باز کنید و اطرافتان را خوب ببینید، حرفم تمام نشده، کلامم را نشنیده، دوباره فریاد میزنند: «چیزی که حاضرین به خاطرش جونتون رو بدین دریا نیس، باتل ...
ناموسا حس نمیکردم بدون اینترنت اینقد حالم زار بشه.. یعنی دو تا فیلم درست حسابیم محض رضای خدا دانلود نکردم که الان بشینم ببینم.. یدونه k2 رو دانلود کردم اونم تا قسمت ۹.. هیییی خدایا کرمتو شکر دارم فکر میکنم قبل این فضای مجازی چیکار میکردم که میبینم خیلی کار خاصی نمیکردم ولی اینقدم دیگه حس پوچی نداشتم ...
نمیدونستم یه روزی قراره اینطوری برگردم اینجا و از سر اینکه با دنیای بیرون ارتباط بگیرم، اینجا چیزی بنویسم. این چندین سالی که هوای جوانی این سمت و اون سمت کشیده منو، تا حالا اینطوری بیقید نشده بودم. هر ذره انگیزهای هم که داشتم، همهشون رو باد برده. تبدیل شدم به یه آدم با چند تا هدف خیلی کوتاه مدت ...
همچنان در ساری، جز تماس تلفنی، هیچ ارتباطی مقدور نیست؛ حتی پیامک. همین نشان میدهد اپهای شبکه اجتماعی داخلی که این همه پایش سرمایه ریختهشد، سر بزنگاه به کار نمیآید. بانکها و مدارس و ادارهها بستهست. نمیدانستم مدرسه بسته بود تا وقتی سر صبح رفتم دم در مدرسه و دیدم قفل و زنجیر است. سر صبح خیلی ...
این سکوتی که این چندوقت دورم رو گرفته باعث شده خواسته یا ناخواسته به خیلی چیزا فکر کنم. انگار توی یه ساختمون 5 طبقه، متروکه و بزرگم و اون ساختمون زیر آب فرو رفته، همهچیز محوه و کسی صدات رو نمیشنوه. باز بودن بیان هم باعث شده برم و به قبلتر نگاه کنم، به زمانی که بچه بودم و خیلی با الانم تفاوت داشتم ...
صدای امبولانس تو گوشم داره میپیچه ترس وجودمو گرفته یعنی کدوم جوون زخمی شده کی فوت شده ؟ کاش می تونستم برم بیرون ..کاش نمیزاشتم هیچ جوونی پرپر بشه هر صدای شلیکی که میاد انگار به قلبم میخوره میگن تو دنیای زر هر کسی خودش انتخاب میکرده تو چه کشوری چه برهه ای چه پدر و مادری داشته باشه یعنی من تو اون ...
همش همین ...
بهش میگم میخوام برم. یه ساعت بحث بیهوده میکنیم که یو کی بهتره یا اسکاندیناوی و ژاپن هم که به خرجش نمیره هرچی میگم. یه ساعت بحث بیهوده میکنیم که کینگدام یا کینگدِم و اصلا یه چیزی این وسطه بابا گیر نده. یه ساعت بحث بیهوده میکنیم که تو بالاخره داری کنکور میخونی یا که میخوای بری یا که بالاخره چ ...
همه چیز بستهست؛ حتی تماس تلفنی. بیاینترنت مثل فلجها هستم. هیچ کاری نمیشود کرد. فقط خودم را میخورم و در جدالی تکنفره جگرم را گاز میگیرم. همین بلاگ بیصاحب را روی لپتاپ نمیتوانم باز کنم. هر آواز گلوله را میشنوم انگار کسی میخی در سرم میکوبد. دو طرفی روبهروی هم هستند که کمترین تقصیر را دارن ...
امشب ساعت ۹ شب دسترسی من به اینترنت یا شبکهی بین المللی به صورت کامل قطع شد. حتی امکان باز کردن گوگل رو هم ندارم. در کنار قطعی شبکهی جهانی صفحهی وبلاگهای بیان هم از کار افتاده و امکان باز کردن صفحهی وبلاگها و خواندن پستهای شما رو هم ندارم اما پنل بیان باز میشه برام. آیا دسترسی شما هم به این ...