خوانندگان و چک کنندگان این وبلاگ، نوروز به همه شما تبریک عرض می کنم. البته برای پایان فصل سرما عکس بهتری پیدا نکردم اما امیدوارم که این بهار با بارون های بهاری زیادی همراه باشه، چون من عاشق بارون هستم و از گرما متنفرم. می دونی سرما رو به هر بدبختی که هست میشه تحمل کرد اما گرما رو نه. یاد کنکور تیر م ...
از سر خاک برمی گشتیم و هیچ کداممان نمی دانستیم آن نایلون کوچک بسته بندی شده که یک خرما هم داخلش بود را چه کسی داده بود دست حلوا.کسی حال و حوصله پرسیدن هم نداشت.حلوا همه سعی اش را کرد که بسته را باز کند و وقتی نتوانست از بین من و مادرش و خواهرم که صندلی عقب نشسته بودیم،مادرم که صندبی جلو نشسته بود را ...
همانطور که می دانید فاکتورهای متنوعی در موفقیت وب سایت ها نقش دارند. از نوع فعالیت و محتوای وب سایت گرفته تا رابط و تجربه کاربری آن. اما یکی از مهم ترین فاکتورهایی که می تواند کاملاً در این موفقیت تعیین کننده باشد، امتیاز و رتبه سئوی سایت است. برای ارتقای سئوی سایت نیز روش های گوناگونی وجود دارد. ام ...
یک سال دیگه هم گذشت، واقعا نفهمیدم چطوری این همه سال گذشت. نمیدونم سال ۱۴۰۳ برای شما چطوری گذشته! ولی برای من با تمام چالشها، درد و رنجها، فراز و فرودهایی که در زندگی داشتم خوش گذشت. تمام تلاش خودم رو کردم آدم خوبی باشم، […] ...
خاکستری عزیزم، امشب احساسات پیچیده در غم دارم. ناراحتم که ۴۰۳ خیلی زود تموم شد، اصلا ناراحتم که زمان اینقدر زود داره می گذره. درسته امسال سالی بود که به هدفم رسیدم ولی به فانتزی های توی ذهنم نرسیدم، نمی دونم چرا. شاید چون من هیچ وقت قرار نیست به یه فرد مستقل تبدیل بشم و لذت انجام دادن کارهای خودم رو ...
از بخت بلندم خانم ارایشگر روزه بود.یعنی شما فک کن که یک خانم با موهای فر کوتاه و رنگ شده ی منحصر بفرد-واقعا منحصر بفرد چون نگه داری آن مدل مو خیلی جانکاه است_ و آرایش بسیار عالی و سر و وضع شیک وکفش هفت-هشت سانتی،نه تنها روزه بود که پنج شنبه گذشته در یک کلاسی شرکت کرده بود و در آنجا فهمیده بود دلیل ...
برانکارد بیارید منو روش بزارید که من خورد وخمیرم همین الان میمیرم. له له لورده هستم یعنی دیروز موتورم روشن شده بود که تا ساعت دو شب یه ریز شستم و تمیز کردم دختر بزرگه که افطاری رو ساعت یک ونیم شب خورد چون خواب بود اون دوتا هم افطاری خوردن خوابیدن همسر هم رفت بیرون برگشت خوابید فقط،من بودم و آشپزخونه ...
توی آخرین روز سال، یادم مونده که یه سری چیزا رو بذارم همینجا بمونه. به سال بعدی نره. مثلا نگه داشتن اشیای بی معنی که پر از خاطرات با معنی ان! یا مثلا پروژههای نصفه کاره که باید شیفت دلیت بشن. از پوشه عکسها که نگم برات. فکر کنم یه 10-20 گیگی حذفیات داشته باشم! همه این کارا مونده برای همین یه امروز ...
چند سال پیش یکی از دوستانم به اسم امیر مهرانی عزیز، در آخرین روزهای سال، مطلبی در بلاگش نوشت با عنوان «کولهپشتی»، اونجا سه سوال خیلی مهم از خودش پرسیده بود که برای منم خیلی جذاب بود و منم در اون سال چنین مطلبی در […] ...
یک. به قول آقای حافظ «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت/ باقی همه بیحاصلی و بیخبری بود.» لبخند اول امسال برای همهی لحظات به سر رفته با دوستهاست. روزهای بهار و خیابونها و محلهها رو کشف کردن، آغوشهای طولانی بعد از ماهها دوری، چایی خوردن دم کتابخونه مرکزی و قصه خوندن با همدیگه، تمام عکسه ...