تو ایستگاه مترو شستم و خدا میدونه که چقدر تو خونه علاف کردم که راه نیفتم و خونه بمونم و کلا قصیه رو بیخیالش من واقعا دارم فرار میکنم فرار میکنم از هر تغییری از هر عوض شدن شرایطی یا هر چیزی که ذره ای ارامشم رو بهم بزنه و من میترسم از همه اینا چون الان بالاخره بعد دو سال بهیه دایره امن رسیدم و میترسم ...
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا بیتهای روشن و شعلهورم را باد برد با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز دیر کردی نیمهی عاشقترم را باد برد بال کوبیدم ق ...
امشب سری به آرشیو تلگرامم زدم اونجا چندتا پست بودن که از یه کانالی شیر کرده بودم یهو رفتم ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ یه کانالی بود به اسم inner silence که چندتا ادمین داشت، حالا کاناله مثلا ۱۶۰۰ - ۱۷۰۰ نفر ممبری داشت اون موقع. بعد این چند نفر هر کدوم یه چی میفرستادن کانال. جو جالبی داشت. نیک بود، محمد بود، ماریا ...
1. وزن خانم که البته خیلی هم جوان بود از وزن دخترعموی طفلکی من که از خجالت وزنش سالهاست از خانه بیرون نیامده است خیلی بیشتر بود.یعنی کاملا چاق بود.خیلی چاق.موهایش را یعنی موهای جلوی سرش را محکم بافته بود از همان بافت های مخصوص آفریقایی تبارها و یک دسته موی بنفش اضافه کرده بود به موهای پشت سرش که قشن ...
آمدم که بگویم مثل همهی وقتهای دیگری که هنگام تصمیمگیری و انتخاب، فکر میکردم دارم بهترین کار دنیا را انجام میدهم، حالا هم همان احساسِ آشنا را دارم. تمام این مدت را با جدالِ تناقضِ تردیدی که دیگر مرا تا مرز خفگی رسانده بود و تمنایی که به جنونم میکشاند سر کردهام. تمام این مدت سنگ انتظاری را به سینه ...
امشب با دلبر رفتیم خونهی مسعود مهمونی، در اصل شب فیلم بود. محمد، مونس و محسن هم دعوت کرده بود. محمد که با هم همکار هستیم، مونس و محسن هم برای بار اول بود که میدیدم. کاراکتر محسن خیلی شبیه من بود ولی نسخهی کم […] ...
دیروز که تایید حراستم اومد برای گرفتن کارت رمپ، با خودم گفتم سریع برم کارهای مدیکال رو هم بکنم. ثبت درخواستش رو انجام دادم و رفتم کلنیک تابان که با سازمان هواپیمایی طرف قرارداد هست، امسال سه تا آزمایش داشتم، خون، گوش و قلب. برای […] ...
برک امروز اختصاص داره به بحث وبلاگنویسی چرا که پیرو پست قبلی یعنی برک ۸ اسفند در مورد یک پزشک صحبت کردم و مصاحبه علیرضا مجیدی رو هم که دیگه جایی پیدا نمیشه رو هم منتشر کردم و اینکه برای خود آقای مجیدی هم کامنت گذاشتم و خودشون هم اومدن اون پست رو دیدن و کامنت گذاشتن و در ادامه هم من رفتم در یک پزشک ب ...
دیروز گرم کار کردن و برنامهریزی برای سال ۱۴۰۴ بودم، لیلی هم داشت تلویزیون تماشا میکرد که دیدم یهو اومد بغلم کرد و گفت میشه بریم سینما «پسر دلفینی۲» رو ببینیم؟ منم فکر میکردم الان جستوجو میکنم و میبینم هنوز اکران نشده و بهش میگم […] ...
زمانی که شروع کردم به خوندن کنکور، اتفاقاتی توی کشور افتاد، که به دنبالش اینترنت قطع میشد، جو فضای مجازی عوض شده بود، تا یه تبلیغ برنامهنویسی میکردی از صد جا بلاک میشدی کلی فحش میخوردی! و یه جورایی اصلا نمیشد کار کرد. درآمد من تقریبا صفر شد. خب چیکار میکردم؟ کتابهای کنکور گرون بود، پول مشاور از کج ...