دارم میرم خونه مامانم و در بی حوصله ترین حالت ممکنم .. نمیدونم چه کسی یا چه چیزی حالم رو بهتر میکنه اما امیدارم تو خونه مامانمم یه کم آروم بگیرم .. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ديروز روز بدى بود. چيز سياه و زشتی آمده بود و دست‌هايش را دور قلبم می‌فشرد. حس می‌كردم نه خون به رگ‌هايم (آن‌طور كه بايد) می‌ريزد و نه هوای كثيف از ريه‌هايم دور می‌شود. به سختی نفس می‌كشيدم و احساسِ مغزی را داشتم كه سر از كار قلبش در نمی‌آورد.من، روی سطح يك درياچهء منجمد ايستاده بودم كه ناگهان يخ، ز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مى‌گويد: «قول می‌دهم که واقعيت مهربان‌تر از احساس تو با خودت است.»و من حس می‌کنم چیزی در دلم جوانه می‌زند...برف كه مى‌بارد، كوچ مى‌كنم لب پنجره. كل خانه با تمام ابعادش مى‌شود يك مربع يك‌ در يك؛ پاى پنجره. مى‌نويسم، مى‌خوانم و ازهمان‌جا با دیگران حرف مى‌زنم، تا ثابت كنم كه حواسم شش دانگ پىِ آن كودكِ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، امروز چیزهای زیادی یادگرفتم که دوست دارم به تو هم بگم. اول اینکه من یک جوان ۲۲ ساله بالغ و عاقل نیستم، شاید من واقعا با ۱۸ سالگی ام هیچ تفاوتی نداشته باشم و صرفا ادعای عاقل و بالغ بودن می کنم. سعی می کنم دیگرا نرو ارشاد و راهنمایی و گاهی نصیحت کنم انگار که خودم خیلی موفق و پرتجربه ام. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی وقت پیش او را دیده بودم ؛ آخرین دفعه ای که بیرون رفتیم من تازه امتحانات وحشتناک ترم اول ارشد را داده بودم و حس گلادیاتوری داشتم که از پس نبرد با شیرهای وحشی زنده بیرون آمده است ؛ بی نهایت خسته اما خوشحال . بعدها دیگر همدیگر را ندیدیم شاید چون او مشغول نوشتن پایان نامه اش بود و من مشغول رفتن به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دوماه پیش همسایه پایینیمون فوت کرد و دیشب همسایه بالایی. با الف حرف میزدیم. گفتم بهش اگه همین الان به من بگن فردا قرار بری میگم چشم. نمیدونم از کی اینجوری شدم نه که ذوق زندگی نداشته باشم هر روزم پره و حتی همیشه برنامه‌های چند ساله داشتم. فقط یکی دو سالی میشه گفت این وسط دو دستی چسبیده بودم به دنیا ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز بعد مدتی دوباره برف اومد. این دومین برف امسال بود که یک کم نشست و هوا واقعا سرد بود. حتی نشستن در خانه هم پر از سرما بود چه برسه رفتن به ایوان یا بالکن. من برف رو شاید زیاد دوست دارم، البته فکر نکنم افراد زیادی باشن که از برف خوششون نیاد. تا صبح نشستم و برف اومدن رو تماشا کردم. از دونه‌های ریز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، در مورد کلاس ورزش برات نگفته بودم که این ترم دیگه دراز نشست، دوی سرعت و... نداریم؟ (دست و جیغ و هورااا) جدا خیلی خوشحالم که دیگه لازم سر این موضوع استرس داشته باشم که ای وای نه من نمی تونم دراز و نشست انجام بدم و سختی بکشم ولی خب بازم چالش هست! کلاس ورزش 16 جلسه هست که یعنی تا اخر ترم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هنوز گواهینامه رو تمدید نکردم. از صبحی شبکه‌ام قطع بوده و الان وصل شد. فال دوشنبه: پیشرفت در حرفه را پیش بینی میکند. شعار امروز: مسیر شما هماهنگ می‌شود: تعادل و پیشرفت. داشتم گوشیمو مرتب میکرد یک پی دی اف در مورد تدریس موثر بود. نوشته بود: In God we trust... Every one else should bring data دیروز هم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، متاسفانه بخش زیادی از قلب من نسبت به محبت کردن و محبت دیدن بی احساس هست و تحت تاثیر این کلمات قرار نمی گیره، چرا؟ چون برای دفعات زیادی (تقریبا همه دفعات) دقیقا عکس چیزی که فکر می کرد و یا انتظار داشت براش اتفاق افتاد. تصور کن که صد در صد خود و محبتت رو برای کسی قرار بدی و بعد میبینی ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید