صبح خواب خوبی دیدم 🫠 کامل واضح نبود وقتی بیدار شدم عجیب شارژ بودم.. از همون ساعت 7 رفتم توی آسپزخونه قرمه سبزی بار گذاشتم... هنوز روحم سبکه نمی دونم خواب چی بود ولی عمیقا حالمو خوب کرد.. دفعه پیش خواب بد دیدم، الان نوبت خواب خوبه بوده 🤗 صبح ناخودآگاه رفتم سراغ این اهنگه و گوش دادم چندین و چند بار.. ...
قولي لي! أيّ عالَماً حصلتِ عليه؟ بيديكِ الّتي تخلَّت عنّي؟!! به من بگو؛ کجای جهان را گرفتی؟ با دستهایی که، مرا رَها کردی! ...
روز آخر تعطیلات آمدم یک پست نوشتم و تقریبا تمام شده بود و فقط ویرایش آن مانده بود که دیدم نازآفرین در فاصله ای که من داشتم تایپ می کردم رفته سراغ یکی از کابینت های آشپزخانه و محتویاتش را ریخته وسط آشپزخانه آخه بچم علاقه زیادی به باز کردن در کمد و کابینت داره ... بغلش کردم تا سرش را با چیز دیگه گرم ...
گریه کن اگه گریه نکنی اگه به موقع گریه نکنی اگه به اندازه کافی گریه نکنی غمش تا همیشه تو دلت میمونه.... ...
این خیلی بده که حال بدم و یا تنفرمو نشون میدم تو چهره ام. حس بدی دارم برای صبح ولی خب چیکار کنم. ولی بر نشد نرفتن ترم بهدو میتونم به این ربط بدم. همین که موضعمو برای اون شغله کشیدم عقب حالم خوب شد نمیدونم چرا به شغلی با این همه آپشن و مصاحبه خوب حس بدی داشتم. بهرحال فکر کنم به شهودم توجه کردم برعکس ...
من از خیلی وقته دارم برای کنکور میخونم. کنکور ارشد وزارت بهداشت. ولی خب فکر میکنم اگر در طول روز به این فکر کنم که شب باید در مورد روزم و چیزایی که خوندم بنویسم، بیشتر درس بخونم و کمتر وقت هدر بدم. پس از همین امشب مینویسیم! امروز یه آزمون ویروس زدم! 2 درصد! خخ میدونم خیلی کمه. مخصوصا برای درصد ویروس ...
مقاوتم در برابر آدم های احمق به صفر رسیده است و با وجود آنکه برخلاف گذشته که مطمئن نبودم رفتارهای احمقانه آدم های اطرافم ناشی از حماقت محض شان است و یا صرفا زرنگی خامی است مخصوص آدم های پست فطرت که احمق می نمایانند تا برنده شوند.الان مطمئنم گزینه اول درست است و واقعا احمق هستند و هیچ ریا و دروغی در ...
دلم برای دبیرستان و دوستای دبیرستانم تنگ شده دلم میخواد مثل مادر خانواده که تک تک بچه هاشو صدا میزنه بیان سر سفره بشینند و دور هم جمعشون میکنه یکی یکی دوستامو دور هم جمع کنم اما خب نمیشه...الهه در شرف عروسیه فاطمه در شرف عقد شقایق دانشگاهه مهدیه ام که از وقتی ازدواج کرده یه جوری هیچکس رو تحویل نمیگی ...
وقت رفتن است.نمىدانم اين خاصيت رفتن است يا خاصيت آدمها، ولى وقت رفتن كه مىشود، آدمها مهربانتر مىشوند.درست مثل همين الآن. همين الآن كه نشستهام و دارم به كارتنهاى خالى گوشهء ديوار نگاه مىكنم. اين روزهاى آخر يكجورى دارد همهچيز خوب پيش مىرود كه اگر به من مىگفتند قرار است رنگ آسمان خدا سبزِ ...
بعد از یک پرواز ۵ ساعته رسیدیم به شارجه، باز باید یک شب رو در فرودگاه سپری میکردیم. اینبار اتاق خانوادگی گرفتیم، میدونستیم باید از قبل رزرو میکردیم. قبل از خواب رفتیم مکدونالد همبرگر خوردیم، واقعا همبرگرهای خودمون تو ایران خیلی بینظیرتر از مکدونالد هست، […] ...