اونی که فیلم بازی می کنه بالاخره یه جایی دیالوگش یادش می ره صبور باش.. فقط قیافه اون وبلاگی دیدنیه 😂😂 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خسته شدم از اینکه هر وقت برنامه ریختم، دو روز نشد که هیولای آشفتگی و هیولای گمراهی توی اتاقم خونه کردن. اتاقم به طرز عجیبی شکل مغزم شده، روی لپ تاپ چند تا کتاب و روشون دفترچه برنامه ریزیم، روی میز یه نوشیدنی سردی که گرم شده، یه بسته چیپس نصفه، یه روبیک حل نشده. روی اون یکی میز کتاب باکتری روی کتاب و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کتابی که خوندم و تموم کردم افزایش عزت نفس به روش Bct بود ..خوب بود بعضی تمرین های ده روزه و هفت روزه اش رو به بولت ژورنالم اضاف کردم. نمیدونم چه کتابی رو برای شروع انتخاب کنم؟ + اومدم خونه داداش دریای شهر خونه ی داداش خیلی تمیز و بکره چون جاذبه گردشگری نداره و فقط بومی های همون منطقه ان.. من اینجوری ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میل زیاد به خواب نشان از آشفتگی روحیم بود وقتیکه دیر می‌خوابیدم و دیر بیدار میشدم. حس میکنم تو خواب فقط توی خواب راحت و رها هستم. دوروزه چشمام درد می‌کنه.امروز داشتم به ریجکتی های شغلی سال سه فکر می‌کردم تو عمرم تاحالا آنقدر دنبال کار نبودم ساید حق دارم الان حالم بد باشه هرچند همش هم ریجکتی نبود خیل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یکی از امکان‌های جذابی که بلاگ بیان به دنیای وبلاگ‌های فارسی اضافه کرده بود، امکان دنبال کردن وبلاگ‌ها بود که در کنال امکان لایک و دیسلایک به عنوان امکانات اجتماعی به وبلاگستان فارسی وارد شد. اما خارج از بیان ما چنین امکانی رو نداشتیم چون شما برای دنبال کردن وبلاگی نیاز به یک مکان واحد برای خواندن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مقصود ما زخوردن می نیست بی‌غمی از تشنگان گریه‌ی مستانه‌ایم ما صائب. یه مصاحبه کاری رو تقریبا قبول شدم و احتمالا از شنبه بگن برم سرکار ، ولی امروز ک برای مصاحبه دوم رفتم تقریبا نظرم راجع ب شرکته عوض شد ، یه شرکت کوچیکه و من بیشتر به خاطر نزدیکی ش ب خونه مون ترجیح دادم برم اما حقوقی ک گفت خیلی پایین ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

راننده تاکسی یکی از این فسبل های دهه سی و چهل بود و به نظر یک ادم رنج کشیده،زحمت کش و با شرف می رسید.یهو یک ماشین با راننده ناشی از فرعی وارد شد و چند دقیقه ای طول کشید تا توانست عرض خیابان را رد کند و وارد لاین کناری شود.راننده غرید: - با ناز و کرشمه داره دور میزنه! من گفتم: - بلد نیست - بلد نیست ن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، اینطور به نظر میاد که دوستانی خوبی پیدا کردم ولی تجربه ثابت کرده که این مسائل به هیچ وجه پایدار نیستند و هیچ دوستی حقیقی نیست. بله همینطور که میبینی من دچار trust issues شدید هستم. به س ز اعتماد می کنم، هر چرت و پرتی که هست بهش میگم. به جوک های بی مزه اش به زور هم شده می خندم. به زور ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز اولین جلسه‌ی رسمی سال ۱۴۰۴ بود که حضوری هم رو می‌دیدیم. بعد از یک جلسه‌ی طولانی چند ساعته، من و مسعود تنها شدیم و اولین جمله‌‌ای که گفت این بود: «حال اسکوادت خوب نیست!»، من بعد از جلسه رفتم نشستم توی کافه، یکم با […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مادر گفته بود نذری دارد و باید مرغی را قربانی کند. نه خیلی بزرگ، نه خیلی کوچک. بعد از ظهر، بعد از اینکه از نانوایی برگشتم، به مغازه‌ی مرغ‌فروشی رفتم. از پیرمرد صاحب‌مغازه خواستم مرغی را برایم سر ببرد، نه خیلی بزرگ، نه خیلی کوچک. بوی زهم مرغ‌ها به مشامم خورد. ته مغازه، آن طرف یک ردیف آجرچین توی هم می ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید