سالهای سال زمان لازم دارم تا بسیاری از ادم های دور و برم را درک کنم. حالا،بعضی ها را شاید درک کنم اما درک این همکاری که امروز مکالمه زیر را تولید کرد قطعا از غیر ممکن های زندگی من خواهد بود: - ممکنه کاری کنید من و حمید با هم بریم ماموریت؟ - فکر نکنم.رفتن شما برای بیست و هفت فروردین برنامه ریزی شده و ...
عکسام پریدن همه عکسایی که با گوشیم گرفتم از 6 ماه پیش تا الان تقصیر خودم بود باید گوشیمو خالی می کردم بی حواسی کردم سهل انگاری کردم و اصلا حتی نمیدونم چطوری پاک شدن ولی شدن ! بردمش بیرون گفتن برگشتی در کار نیست ولی خودم دارم به تلاش های مذبوحانه م ادامه میدم.. اولین غذاهایی که درست کردم اولین سلفی ...
شب به گلستان تنها منتظرت بودم باده ناکامی در هجر تو پیمودم منتظرت بودم، منتظرت بودم آن شب جان فرسا من، بی تو نیاسودم وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم منتظرت بودم، منتظرت بودم بودم همه شب، دیده به ره، تا به سحر گاه ناگه چو پری، خنده زنان، آمدی از راه غم ها به سر آمد، زنگ غم دوران، از دل بزدودم منت ...
صبح زود دریاچهی نایواشا رو ترک کردیم و برگشتیم نایروبی، اولین جایی که رفتیم مرکز نگهداری زرافهها بود. جای جالبی بود، بعد از ورود بهمون غذای زرافه دادن، دستهامون رو شستیم و رفتیم روی یک پل که زرافهها میومدن کنارمون و ما میتونستیم بهشون غذا […] ...
دیشب اصلا خوابم نبرد یعنی تا ساعت چهار و خورده ای شو ک قشنگ یادمه بیدار بودمو بعدش خواب و بیدار بودم تا الان . از شدت ناراحتی خوابم نمیبرد.. ...
تاحالا به این فکر کردی اگه آدمی که ازت راهنمایی میخواد با مقداری امیدواری اگه افکار خودکشی داشته باشه چقدر موضوع ترسناکه؟ ...
وقتی داشت زندگی نامه بوکوفسکی مبخوند رسید به اونجا که گفت ناشر بوکوفسکی گفت دوهفته وقت داری یه داستان بنویسی بوکوفسکی زنگ زد و گفت نوشتم. گفت از ترس بود که تمومش کردم. ...
اولا فکر میکردم مشکل بچه بودنه. فکر میکردم وقتی مدرسه تموم بشه نوزده ساله میشم و هرروز میرم کافه یا مسافرت. فکر میکردم انگشتام توی باد میبرم و راحت میخندم. برای همین توی مدرسه ای که ازش خیلی بدم می اومد مدام فکر میکردم وقتی بزرگ بشم میتونم راحتتر زندگی کنم. کلاس ها بهم فشار می آورد رفت و آمد و درس ...
امروز : صبح ب کارای خونه و گری و توربو رسیدگی کردم ، ناهار درست کردم ، ساز زدم و همه چی تو پرفکت ترین حالت ممکن بود که با حرف یه نفر که برام خیلی خیلی مهم بود از هم پاشیدم ! به معنای واقعی کلمه پاشیدم .. سیگار کشیدم و چند قطره اشک ریختم ، ولی بعدش خودمو جم و جور کردم مهناز اومد ناهار خوردیم رفتیم بر ...
از آخرین باری که یکی رو رفیق خودم دونستم خیلی ساله میگذره. ...