چند سالی هست دیگه زندگی رو دوست ندارم،ولی چکار باید بکنم جز زندگی با اجبار،این حس درونی منه و انگار قرار نیست هیچ وقت تغییر کنه... ...
خاکستری عزیزم، مدتهاست که گاهی بارها توی ذهنم تصورش می کنم. از اول تا آخرش، از چگونه انجام دادنش و حتی اتفاقات بعدش رو پیش بینی می کنم. هر بار با خودم میگم "بزار دنبال یه دلیل محکم تر بگردم". آره، دنبال یه دلیل هستم. شادی رو تعریف کن؟ شاید شادی یعنی تجربه کردن احساسات مختلف مثل هیجان، خشم، غم، دلسوز ...
الان که مینویسم تو حرم آقام و پسر تو بغلم خوابه خادما تا پسر رو می بینند لپی ازش میکشن یا فیش غذا رو بهمون میدن. من فکر میکنم اینا از خوش برکتی پسره بیشتر تایم سفر چه زمانی که توئه حرمم چه بازار و چه موقع غذا خوردن و کلا هرجایی من درحال بچه داریم و اتفاقا از این بچه داری بسی راضیم و اصن زیبایی این س ...
روز جمعه که میخواستم برم خونه بابا پیش مامانم مسواک رو گذاشتم که با خودم ببرم اما هر چی گشتم پیداش نمیکردم یعنی توی چند دقیقه یادم رفت کجا گذاشتمش بعد داشت دیر میشد بی خیالش شدم ده دقیقه دیرتر رسیدم زن داداش کوچیکه که بنده خدا هنوز یک هفته از بیماریش نگذشته بود ولی حاضر نشده بود شیفتش،رو جایگزین کنه ...
ماموریت زندگی کردن را با تمام وجود انجام میدم و خوشحالم که همیشه انسان بودم!و سعی کردم قلبمو به غبار بدی کسی آلوده نکنم... خوشحالم که همیشه همین بودم،هستم و خواهم بود امیدوارم امسال سال قشنگی باشه تو زندگیم با تشکر ویژه از خدا که همیشه با انرژی خوبش مراقبمه :) تولدم مبارک ۱۳۷۷/۲/۱۵ ...
چه سال سنگینه امسال مدام سایه غم می ندازه رو دلمون یه جوون از فامیل های دورمون امروز فوت شد 🖤 یه ماه بود بستری بود بیمارستان.. صبح ما نمی دونستیم دیدم بابا با چشم گریون از سرکار برگشت خونه گفت بچه اکبر آقا فوت شده.. مامان، بابا،داداشم و.. همه رفتن فقط من تنها خونه بودم الان که بابا اومد گفتم عصری خا ...
امروز قرص نخوردم و صبح هم زود بیدار شدم. حالم بده. حس میکنم آنقدر نشستم اینور اونور قوز درآوردم الان قشنگ دارم میمیرم انگار. بی گوسفند میدونه چیه? چرا هرکسی که واقعا دوست دارند عوضیه و بعد میفهمم. چرا ما دوستای بدی شدیم برا هم؟؟؟ ...
از قبل از عید میخوام کپتن رو ببینم و باهاش گپ بزنم ولی یا من نیستم یا ایشون نیست. دیگه این هفته تصمیم گرفته بودم حتما ببینمش، اونقدر به هم زنگ زدیم تا یه وقت خالی ساعت ۹ شب پیدا کردیم و تو یه کافه […] ...
قبل از کرونا برای سفر به گرجستان دلار نیاز داشتم و دلار قحطی آمده بود در سنندج.درنگ نکردم.کوله پشتی ام را برداشتم و به سمت مریوان حرکت کردم.داخل شهر یک تاکسی گرفتم و از راننده که یک پسر جوان بود خواستم من را به میدان دلارفروش ها برساند.پرسید: - دلار می خوای بخری؟ - بله - پسر خاله من دلار فروشه - پس ...
تصور کن اگر نسل بشر نابود بشه چی میشه؟ حالا به هر نحوی، مهم نیست اگه هوش مصنوعی جای انسان رو بگیره یا چیزهای چرت و پرتی که میگن مثل فضایی ها... در هر صورت هوش مصنوعی یا اون فضایی هایی که بتونن نسل بشر رو از بین ببرند باهوش تر از انسانن. کاش یه ویروس جدید توی دنیا پخش میشد و مثل یه ماشین کشنده همه ر ...