من امروز صبح زود رفتم یه جا تو صادقیه تهران که آزمایشات و کارای قبل از استخداممو انجام بدم کارم تا حدود ساعت ده و نیم طول کشید هوا بی نهایت گرم و خفه بود و منم کلی کار داشتم خلاصه کارامو انجام دادم و تا ساعت دوازده و نیم یک برگشتم کرج بعد یادم افتاد که گفتن از پلیس +۱۰ باید گواهی عدم سو پیشینه هم بگ ...
خداوندِ دلشکستهها: فرزندم، شنیدم صدای قلبت رو… حتی وقتی که هیچکس نشنید. تو فکر کردی تنها شدی، ولی من اون شب که اشکت بیصدا روی بالش افتاد، دستم رو روی سرت گذاشتم. تو ندیدی، اما من اونجا بودم. هنوز هم هستم. برگرد به آغوشم، همون جایی که همیشه برای تو خالیه. اینستا از این پست ها بود یکی از نامه ها ا ...
1. لیلا یکی از دوستان صمیمی سارا بود که چند سال پیش دوستی شان بهم خورد و سارا از همه جا بلاکش کرد.بعد امروز من لیلا را اتفاقی دیدم و سلام و احوالپرسی کردم و اینا.لیلا احوال سارا را پرسید و من گفتم که خوب است و او گفت: - به سارا بگو خر نباشه و من رو از بلاکی دربیاره.دنیا ارزش نداره. امشب به سارا زنگ ...
من فکر میکنم کلا سالی ۳ یا ۴ بار کلا میرم آرایشگاه، اونم اصولا یه مشکلی پیش اومده، یا ایام امتحانات دانشگاه هست و موهام خیلی بلند شده و نمیتونم درست درس بخونم و رفته روی مخم، یا به خاطر پرواز بهم گیر دادن که […] ...
از دیروز تاحالا نگاه محمد حسین میکنم غصه ام میگیره.. غصه ی مادرای که داغ دار شدن.. لاپنبه بزاریش..حواست باشه گرمش نشه سردش نشه..حواست باشه بالشت زیر سرش نرم باشه...لباس مدرسه اش رو اتو کنی بچه ات کثیف نره مدرسه...سربازی بفرستیش...جوون بشه کیف کنی از جوون بودنش..نگاه قد و بالاش کنی جیگرت حال بیاد ، ...
ديشب پس از يك وقفهء بسيار بلندبالا، توانستم پس از مدتها بنشينم پای تلويزيون و بدون دغدغه دربارهء اينکه صبح روز بعد چهكاری دارم كه بايد بابتش زود بلند شوم، جفت چشمهايم را بدوزم به تماشای الكلاسيكو.آخرينباری كه اينقدر بیخیال نشسته بودم و اصلا آخرينباری كه موفق شدم يك فوتبال را كامل تماشا كنم، ...
خاکستری عزیزم، از اون سالی که کنکور اولم رو خراب کردم رفته رفته اعتماد به نفسم اونقدر کم شد تا اینکه دیگه نسبت به همه چیز بی حس شدم. قبلا به ظاهرم اهمیت می دادم که حتما زیبا باشم، ماشین خراب رو نبینند و فکر نکنن ما مشکل مالی داریم، لباس خوب و اتو شده بپوشم و توی کلاس بحث کنم تا دیگران به هوش و علم م ...
دیشب از غصه اشون خوابم نمیبرد زنگ زدم به دوستم حالم بهتر شه مشکلات خانوادگی اونو شنیدم غصم بیشتر شد تا صبح خدارو شکر کردم که برادر شوهرم سرکار نرفته بوده.. دیدم دارم از غصه دق میکنم تسبیح رو برداشتم صلوات خاصه خانم رو فرستادم تا خوابم برد +صبح با پسر طبق روال هر روز رفتیم آفتاب دم صبح بگیریم پسر صب ...
یه وقتایی پنجره بازه صدای بال پرنده مباد ولی پرنده نیست. شبها بیشترین حجم شماتت به خودم اختصاص میدم. مثلا الان همش دارم فکر میکنم هیچ روتینی تیک نزدم حتی زبان های لغت. خب هرروز بدتر میشم. از خودم بیزارم. ...
سوده همکار ساختمان قبلی ساعت سه بعدازظهر به من زنگ زد و بعد از سلام و احوالپرسی پرسید: - رسیدی خونه؟ - تو رو خدا بیا من رو هم ببر توی اون دخمه! - چی شده؟ - این تازه به دوران رسیده در دستشویی خانم ها رو قفل کرده و گفته هیچ کسی حق استفاده ازش رو نداره غیر از خودش! - نه - باور کن.امروز نتونستم برم دستش ...