واقعا نمیدونم چرا پاشونو از رو نت بین الملل برنمیدارن ؟!! حداقل کاش تلگرام با پروکسی وصل میشد ... اینستا و واتساپ و چت با دوستان میخوام چیکار :/ دیگه جمله ام که میگفتم یا راهی خواهم ساخت یا راهی خواهم یافت جواب نمیده چجوری آه یه ملت گردنشونو نمیگیره حالا کافیه یکی از دست من آه بکشه .. چقدر پوست ک ...
علم توی خاطرات بهار سال ۵۵ مینویسد که رفته به دانشگاه پهلوی (شیراز). این دانشگاهِ سوگلیِ دانشگاههای ایران به حساب میآمده و شاه خیلی رویش حساب میکردهست. علم به شاه میگوید که وقتی رفت آنجا، با مشاهدهٔ تعداد کثیری دختر محجبهٔ دانشجو حیرتزده شد. علم به شاه میگوید: غلامْ وقتی رییس دانشگاه شیراز ...
جوری که اینبار شکستم، جوری که اینبار شکستم اگر زنده بمونم هیچوقت فراموش نمیکنم، هیچوقت آدم قبلی نمیشم. نوشته: «قلبم میشکنه، قلبم میشکنه، یادم افتاد دوباره، قلبم میشکنه، اینکه روزی زمین رو ترک میکنم قلبم رو میشکنه!» قلبم میشکنه. ...
نفس عمیق بکش. لازم نیست زنده بمونی. یک روز تمام وسط اون گرداب شنا کردی و با خودت زمزمه کردی که فراموش نخواهی کرد، ولی حالا حاضری تمام سالهای باقیموندهت رو بدی تا فقط بتونی از یاد ببری. فراموشی نعمته و دلانگیزه و روشنه و میدونم که نمیفهمی چرا آدمها ازت نمیپذیرن. روی لبهی دیوار میدوی. لازم ...
۱. دﻟﻢ ﺑﺮف ﻣﻴﺨﻮاد ﻳﻪ ﺑﺮف ﺳﻨﻴﻦ اوﻧﻘﺪری ﻛﻪ ﺗﻤﻮم ﺧﻴﺎﺑﻮﻧﺎ و ﻛﻮﻪ ﻫﺎش ﺑﺴﺘﻪ ﺷﻦ. دﻳﻪ ﻫﻴﺞ ﺟﺎ ﻧﺘﻮﻧﻰ ﺑﺮی ﻛﺎش اﻳﻦ دﻓﻌﻪ ﺑﺮﻓﺎ آب ﻧﻤﻴﺸﺪ... الف) متن آهنگ مسیح و آرشه وگرنه اینجا خوب برف اومده. ۲. اشتباه از ما بود. اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله میدیدیم. دست هامان خالی. دل هامان پر. گفتگو هامان ...
یه ایده جدید دارم، میخوام یه روزنامه بزنم و توش درمورد تکنولوژی حرف بزنم. البته از نوع مجازیش... ...
یک هفتهی دیگه هم گذشت، همچنان اینترنت وصل نیست، کاری که نمیشه از پیش برد، اتفاقات پیچیدهای هم در اطرافمون در حال افتادن هست، دیگه بعضی چیزها از سایه گذشته، مثل آخر فیلمها شده، سکوت عجیبی کل دنیا رو گرفته، واقعا نمیدونم چطوری قدرت دست […] ...
این روزها هیچ کار خاصی نمیشه کرد، رسما تعطیل و بیچاره شدیم. البته این موضوع بیشتر برای کسانی شاید صادق باشه که در حوزه اقتصاد دیجیتال فعالیت میکنند، بعد از دو هفته همچنان چیزی به اسم اینترنت نداریم. این فیلم هم خونه یادم نیست از […] ...
خودم رو از درد مچاله میکنم و زل میزنم به کلمات توی صفحهی گوشی. تندتند میخونمشون و غصهی دختربچههای توی داستان رو با غصههای خودم قورت میدم. دیشب گفته بودم دیگه از چپوندن خودم توی قصهها خسته شدم. شاید روزی یه دونه کتاب رو دارم تموم میکنم. که نفهمم؟ که گم بشم؟ نمیشه. این یکی که تموم بشه د ...
یکی از رفقای ما توی کار پهپاد است. میگفت چند سال پیش، اسپانسر خصولتی پیدا شد تا یکی از دانشجویان را بفرستد به مسابقهٔ همین هواپیماهای کوچک توی یکی از کشورهای اروپای غربی. از آنجا که دانشجوی محترم دقیقا نمیدانست هواپیمای بدون سرنشین چطور ساخته میشود مهندسی را پیدا کرد که یکی از آنها را بسازد. مهن ...