پست قبلیو با عکسای زیبا تزیین کردم.. واقعا زندگی بدون پینترست خیلی بی روح و بیرنگه  نسخه آفلاین دیپ سیک رو رو لپتاپم ریخته بودم ولی خیلی کند و بد بود برای کارای دم دستی مثل ترجمه خوبه فقط.. فعلا هات اسپات شیلد رو لپتاپم از صبح که چند باری امتحان کردم وصل نشده فقط همین جامپ جامپ وصل شد رو گوشی. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

شاید امسال بهار و تابستان را بیشتر از پاییز و زمستان دوست بدارم! اما نه، هر چقدر هم سرد شود و استخوان‌هایم بسوزد، دلم پیش این روزها می‌ماند؛ روزهایی که همه چیز مثل چایی که آهسته دم می‌کشد و یواشکی عطرش را پخش می‌کند، پیش می‌رود. روزهایی که تکراریست اما هر روزش زنده و در مسیر است. در عین حال عجیب و ن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند وقت پیش که برای دیدن علی رفته بودم خونش تا خاطرات سفر به کنیا رو تازه کنم این کتاب رو بهم داد، گفت فکر کنم تو بیشتر از من کتاب می‌خونی. مدت‌ها گذشت و این کتاب رو گذاشته بودم روی میزم تا این هفته […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روزی سقراط در بازار شهر که اشیا و امتعه فراوانی را برای فروش بدانجا آورده بودند دید و گفت: “چه بسیارند چیزهایی که مرا بدانها نیازی نیست!” گویا ما بیانی های همیشه پلاس، باعث رنجش خاطرتون شدیم. صمیمانه عذر می خوام. به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید // دل من گرفته زین جا // هوس سفر نداری ؟ // ز غب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یچیز خیلی جالبی که تازگیا از فهمیدنش لذت بردم درمورد آنیما و آنیموس بودش.. توی کتاب قوانین سرشت انسان (خیلی کتاب جالبیه!) آنیما جنبه ی زنانه ی سرکوب شده ی مرد هستش و آنیموس جنبه ی مردانه ی سرکوب شده زن هستش؛ اینطوریه که این جنبه سرکوب شده موقعی مکانیسمش فعال میشه که جذب و شیفته جنس مخالف میشی اونم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این فیلم رو قبل از تمام این اتفاقات دیدم، یعنی وقتی یک رو دیدم اونقدر جذاب بود که دو رو هم دیدم. بعد از مدت‌ها یک انیمیشن باحال دیدم. من که دوستش داشتم. به نظرم شخصیت‌پردازی‌ها عالی بودن، دفعه‌ی قبلی هم گفتم یاد «دوازده یار […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی‌‌دانم چه مدت، همانجا پشت در، در هم آمیخته برجا مانده‌ایم. چرا باید بتوانیم زمان را حساب کنیم؟ چرا باید حساب دانست؟ زمان در ماست. ما در زمان هستیم. این شکوه را نباید با محاسبه آلود. [...] و سکون فقط با امواج بی‌صدای بوسه‌ها و بوسه‌ها و بوسه‌هاست که می‌شکند. -شب یک شب دو، بهمن فرسی. ما بین کلمات ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نقش خاتم، به انگشتر ئی داشت؛ ارزِمون، «قصهٔ رنگ‌پریده». داشت چرکین، دو چشم سیاهی، همچنان جامه های دریده؛ کو به تن کرده بود هر زمستان. یاد آن روزگاران به شادی، کاو ز سرهای یاران سری داشت! ارزِمون، قصهٔ دیگری داشت. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۱- اولین روزی که حضوری شد و تونستم برم مدرسه سعی کردم که دانش‌اموزان رو رها از وضعیت فعلی بکنم. چون اضطراب و کلافگی کلاس های مجازی رو از چهره‌هاشون می‌تونستم تشخیص بدم و برای چند ساعت هم که شده منِ معلم بهشون استرس وارد نکنم. برای همین برای دانش‌آموزای کوچولوترم یک جور حالت مسابقه نقاشی گذاشتم و دان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

گاه‌به‌گاه حواسم پرت می‌شود و تا به خودم می‌آیم، می‌بینم دقایق زیادی‌ست که به منظره‌ی بیرون خیره شده‌ام. صبح به سالن مطالعه‌ی بلوک خودمان رفتم، اینقدر شلوغ بود و سروصدای بچه‌ها می‌آمد که نمی‌شد تمرکز کرد. معمولاً جمعه‌ها وضعیت سالن مطالعه همین است، جمعه‌ی قبل از اولین امتحان پایان‌ترم که دیگر وضع بد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید