امروز روز آخره؟هر چیزی پایانی داره اینم پایان اینحاست؟ ...
یه زمانی یه چالشی راه افتاده بود به نام صاحب این وبلاگ فوت کرده و مینوشتیم که دیگه نیستیم و بعدش چی میشه و و وصیت نامه مینوشتیم انگار و امروز واقعا باید بنویسیم این وبلاگ فوت کرده است از تموم کسایی که اینجا بودن و همراهی کردن و خوندن تشکر میکنم. بابت وقتی که اینجا گذروندین و کنارم بودین بسیار قدرد ...
همون طور که میدونید وبلاگ رسمی بیان طی یک اطلاعیه اعلام کرد که 15 اسفند آخرین روز کاری بلاگ بیان هست و اعلام شد که وبلاگ نویسانی که از این سرویس استفاده میکردن از کامنت ها و پست هاشون پشتیبان گیری کنند. توی این پست میخوایم این اتفاق رو بررسی کنیم... ...
من تصمیم گرفتم تا عید و بعدش سه تا کتاب رو بخونم. و از شما می خوام یه قول بگیرم. ۱. کتاب تنگسیر تنگسیر و زارمحمد دواسی را چند روز پیش شروع کردم و الان حدودا وسطاش هستم. و داره کم کم رخت میبنده. و بسته میشه. ۲. سه شنبه ها با موری بخشی از این کتاب خوندم و تصمیم دارم ادامه بدمش! چون که هدیه ای از طرف ...
لج کرده بودم. لج کرده بودم که ننویسم، چیزی نگم، که حتی نسخه پشتیبانی از چیزی نگیرم. میخواید تماشاگر رو ازم بگیرید؟ خب بگیرید. به جهنم. برام مهم نیست. نتونستم ولی. باز هم کم آوردم. قول دادم که وبلاگ دیگهای نداشته باشم ولی نمیدونم از پس عمل کردن بهش برمیآم یا نه. از صبح کلمهها تا ته گلوم میآن با ...
فکر میکنم اگه آخرین پستم رو اینجا ننویسم همیشه حسرتش رو بخورم. بخاطر همین اومدم بنویسم چقدر خوشحالم که بلاگستان نه فقط توی نوجوانی، بلکه توی بچگی هم بزرگترین و بهترین بخش زندگیم بود. چقدر خوشحالم که تونستم بخشی از این اتاق باشم. چقدر خوشحالم که تمام این سالها تونستم بشینم یه گوشه و به قصههاتو ...
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. به نظرم ارتباط با آدمها آدم رو زنده و پویا نگه ...
اوضاع خرابه ها. همه چیز جدید، عجیب، ترسناک و دلهرهآوره. هر لحظه نگرانی از تلفات، حال، آینده و در کنارش این وسط نقنق برخی افراد که دست به هر چیزی میزنند تا بیربط و باربط رو بهم گره بزنند. گاهی خندم میگیره، گاهی تعجب میکنم و حیرتزده میشم و فکر میکنم واقعا چطور میشه انقد مسخشده و هیپنوتیزمی باش ...
دیگر تمام شده، تقلای بیهوده نکن. وقت خداحافظیست. «حس شاعرانه» و «از بودن و نوشتن» دو وبلاگ من در بیان بودند، دو وبلاگی که همیشه عجیب آنها را دوست داشتهام و حالا وقت خداحافظی با آنها و خداحافظی با اینجاست. چه جدایی تلخی، تلختر از همهی جداییهای عاشقانه. دلم برای اینجا و برای شماها خیلی تنگ خواه ...
من قرار بود آخرِ سر با یه متن خداحافظی بیام اینجا و بگم بیان نجاتم داد و نمیدونم، هنوز ممکنه این متن رو بنویسم. ولی فعلا برای الان، همین رو بگم که تجربهی فوقالعادهای بود؛ اغراق نیست اگه بگم بیان و ارتباط با بزهس مسیر زندگی من و آدمی که هستم رو تغییر دادن و همهی اینا از اتفاق رندومی مثل چک کردن ...