مرده ایم هرروز و بیدار ایم و خاموش ایم و در خواب ایم بدست کپه ئی از کشت کاران در گل ایم. لا بلائي در میان ریشه های استخوان خوار درختان ایم. خزه شاید پوشیده مان باشد، کاندر آن آبِ لجنِ مرداب گندیده، خرید آریم شاید، می فروش ایم یا که فلس ماهیِ دریائي بازار را، چون میّت پوسیده یا چون اشک شوریده از چشما ...
برو گم شو، برو تاکسی سوار شو اگر تاکسی گران ئه، اتوبوس، یک قران ئه. ...
می خوابم و بزور کسی مرا از خواب شیرین ام بدر می آورد. روی دفتر حساب شمارهٔ ۲۲ خطخط کاری شده بود، انگاری که روی آن شماره، برای کسی نقشه ای کشیده بودند و ناخوداگاهی شان با خودکار، به این ور و آن ور می رفته بوده و سیاه کاری کرده بوده. به ژرفائي در خیال خود اش گفتم «خوش تان می آید؟!» «هان؟!.. از چی» ب ...
روزهای عجیب، احمقانه و سرشار از استرس و اضطراب رو تجربه میکنیم. در چنین شرایطی به نظرم مدیریت استرس و اضطراب زیاد جواب نمیده، به خصوص که با کنجکاوی آدم در تضاد باشه. آوردن اینهمه ناو جنگی به خلیج فارس خیلی برای من تازگی نداره، […] ...
هجده روزی میشود که اینترنت قطع است. برنامه هوا شد؛ مثل زندگیمان که هواست. هیچ کس از بین آنهایی که بهشان زنگ زدیم هیچکدامشان، جز ابراهیم، حاضر نشدند که بنشینند جلوی دوربین و از تاریخ معاصر بگویند. آخرین امیدم سید بود که او هم گفت استخاره کرده و بد آمده... مجبور شدیم ببندیم. تهیهکننده گفت میخ ...
اون قضیه کاغذ دیواری که گفتم کلا یه ردیف کم اومده و اون هم مال اتاق منه رو یادتون میآد؟ امروز اومده بودن پرده نصب کنن و همه پردهها سالم و زیبا و بینقص بودن، به جز یه دونه پرده که کج بود، یعنی یه طرفش کوتاهتر از اون طرفش بود. میتونید حدس بزنید این پرده مال کجا بود؟ ...
گیرم که زندگی با تو راه نیامده باشد، گیرم که کمی ملایمتهای زمانه آزارت داده و بخت با تو یار نبوده. گیرم گلایه داری و از زمین و زمان مینالی؛ آخرش که چه؟ این زندگی ماست، گاهی خوب و گاهی بد، همیشه که نباید بر وفق مرادمان باشد. زندگیکردن در ناز نعمت و لای پر قو که دیگر اسمش زندگی نیست، روزگار را بیه ...
میخواستم این تئاتر رو پنجشنبه بعد از دندانپزشکی برم ببینم ولی دیدم ردیف اول جا نداره بیخیال شدم، از اونجایی که تجربهی دفعات قبلی نشون داده بود سالنهای کانون پرورش فکری کودکان چون صحنهی اجراش ارتفاع نداره، ردیفههای دیگه دید خوبی نداره و بچه رسما […] ...
یک بار نوشته بودم: «گاهی وقتها به سرم میزنه که بدوم تو خیابون و جلوی هرکس که میبینم رو بگیرم و ازش بپرسم: تو من رو دوست داری؟» این روزها ولی یقهی آدمها رو میگیرم و ازشون میپرسم: «به نظرت من آدم بدیام؟» برای دختر خوشگله تعریف میکنم و بهش میگم: «حس میکنم خیلی دختر بدیام... تو هم حس میکنی ...
پست قبلیو با عکسای زیبا تزیین کردم.. واقعا زندگی بدون پینترست خیلی بی روح و بیرنگه نسخه آفلاین دیپ سیک رو رو لپتاپم ریخته بودم ولی خیلی کند و بد بود برای کارای دم دستی مثل ترجمه خوبه فقط.. فعلا هات اسپات شیلد رو لپتاپم از صبح که چند باری امتحان کردم وصل نشده فقط همین جامپ جامپ وصل شد رو گوشی. ...